با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صداهایی از چرنوبیل اثر سوتلانا  آلکسیویچoff

کتاب صداهایی از چرنوبیل

نویسنده:سوتلانا آلکسیویچمترجم:حدیث حسینیانتشارات:کتاب کوله پشتیسال انتشار:۱۳۹۴تعداد صفحه‌ها:۲۶۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۴از ۱۸۸ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها۲۶۴ صفحه

معرفی کتاب صداهایی از چرنوبیل

کتاب صداهایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی یک فاجعه‌ی اتمی نوشتهٔ سوتلانا آلکسیویچ با ترجمهٔ حدیث حسینی در نشر کوله پشتی چاپ شده است. سوتلانا آلکسیویچ، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۵ است.

درباره کتاب صداهایی از چرنوبیل

«صداهایی از چرنوبیل» نمونه‌ٔ خوبی است از مستندنگاری برای ثبت وقایعی که ابعادی بزرگ،‌ انسانی و مهیب دارند. زمانی که نام سوتلانا آلکسیویچ به‌عنوان برنده‌ٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۵ اعلام شد، خیلی‌ها تعجب کردند. این نخستین‌بار بود که جایزهٔ نوبل به یک «ناداستان‌نویس» می‌رسید.

آلکسیویچ با زبانی موجز و توصیفاتی دقیق و به اندازه، قدرت انحصاری زمان را می‌شکند.‌ دست خوانندگانش را می‌گیرد و از لحظه‌ٔ حال، از موقعیتی امن، به سال‌های دور و‌ به فاجعه‌ای بزرگ می‌برد.‌ آنقدر که اگر خواننده‌اش در سکوت خانه‌ای گرم و امن روی صندلی راحتی نشسته باشد ناگهان خود را لابه‌لای تشعشعات اتمیِ چرنوبیلِ سی‌سال پیش می‌بیند. جایی که راویانش قرار است از حس‌های عمیق انسانی‌ای بگویند که از سر گذرانده‌اند، از همه‌ٔ آن رنج‌ها و دلیری‌ها. این روایت، ناگزیر توصیف‌های دلخراشی از واقعه دارد.

کتاب صداهایی از چرنوبیل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این اثر به علاقه‌مندان به مطالعهٔ مستندنگاری‌ پیشنهاد می‌شود.

درباره‌ سوتلانا آلکسیویچ

سوتلانا الکساندریونا الکسیِویچ، روزنامه‌نگار برندهٔ جایزهٔ نوبل، ۳۱ مه ۱۹۴۸ در شهر ایوانو - فرانکیفسک متولد شد. مادرش اوکراینی و پدرش اهل بلاروس بود. پس از پایان مدرسه، به‌عنوان خبرنگار مشغول به کار شد. آثار او انعکاسی از روحیه و زندگی شهرونان روسی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. کتاب شناخته‌شده‌ٔ دیگر او «جنگ چهره‌ٔ زنانه ندارد» است. سوتلانا آلکسیویچ علاوه بر جایزهٔ نوبل موفق به دریافت جوایز دیگری مانند جایزهٔ صلح کتاب‌فروشان آلمان و جایزهٔ مدیسی شده‌است. 

بخشی از کتاب صداهایی از چرنوبیل

«به او می‌گویم: «واسیا. چیکار کنم؟» «از اینجا برو. برو. تو بارداری.» اما چطور می‌توانستم او را تنها بگذارم؟ دوباره می‌گوید: «برو. اینجا رو ترک کن. بچه رو نجات بده.» «اول باید مقداری شیر برات بیارم. بعد تصمیم می‌گیریم که چیکار کنیم.» دوستم، تانیا کیبِنوک۳۲، با عجله وارد اتاق می‌شود. شوهر او هم در همین اتاق است. با ماشین پدرش آمده است. ما به نزدیک‌ترین دهکده که حدود سه کیلومتر با شهر فاصله دارد می‌رویم تا مقداری شیر تهیه کنیم. شش ‌تا بطری سه لیتری می‌خریم که برای همه‌ی آن‌ها کافی‌ست؛ هر شش نفرشان. ولی شیر آن‌ها را به تهوع می‌انداخت. مدام از هوش می‌رفتند. همه‌شان زیر سرم بودند. دکترها مرتب تکرار می‌کردند که آن‌ها دچار مسمومیت گازی شده‌اند و هیچ‌کس چیزی راجع به تشعشعات رادیواکتیو نمی‌گفت. شهر فوراً زیر چرخ نظامی‌ها قرار گرفت. تمام جاده‌ها را بستند. ترامواها و اتوبوس‌ها متوقف شدند. ارتش خیابان‌های شهر را با نوعی پودر سفید می‌شست و من در این اوضاع نگران بودم که روز بعد، چطور به دهکده بروم و شیر تازه تهیه کنم. هیچ‌کس درباره‌ی تشعشعات چیزی نمی‌گفت. فقط نظامی‌ها ماسک به صورت‌شان زده بودند. مردم از نانوایی نان می‌خریدند؛ قرص‌های نانی که در پاکت‌های سر باز بودند و در کافه‌ها مشغول خوردن کاپ کیک‌های‌شان بودند.

آن روز غروب نتوانستم وارد بیمارستان بشوم. سیل جمعیت همه‌جا را گرفته بود. زیر پنجره‌ی اتاقش ایستادم. او آمد و با صدایی مستأصل فریاد زد و چیزی به من گفت. یکی ازمیان جمعیت صدایش را شنید؛ گفته بود قرار است همان شب به مسکو منتقل شوند. ما زن‌ها همه کنار یکدیگر ایستاده بودیم و همان‌جا تصمیم گرفتیم همراه‌شان برویم. «اجازه بدید ما هم با همسران‌مون بریم.» «شما حق ندارید برید.» با مشت و چنگ به آن‌ها حمله کردیم، و سربازانی که از قبل در آنجا مستقر شده بودند، ما را عقب راندند.

بعد پزشکی بیرون آمد و گفت: «بله آن‌ها به مسکو پرواز می‌کنند.» و گفت ما باید برای‌شان لباس بیاوریم؛ همه‌ی لباس‌هایی که در نیروگاه به تن داشتند، سوخته بودند. مقررات منع عبور و مرور اتوبوس‌ها همچنان برقرار بود و ما تمام مسیر را تا خانه دویدیم. ساک‌ لباس‌های‌شان را آماده کردیم و با عجله برگشتیم؛ اما آن‌ها را برده بودند و به این طریق ما را از آنجا دور کرده بودند تا هنگام عزیمت‌شان، با گریه و فریاد مانع‌شان نشویم.

شب است. در یک سمت خیابان صدها اتوبوس متوقف شده و در».

نظرات کاربران

ملانی
۱۳۹۸/۱۰/۱۰

همیشه تاوان حماقت عده ای اندک رو باید مردم شجاع بدن. چه در جنگ ها چه در حوادثی اینچنین. با اقدامات به موقع شاید میشد قربانیان این حادثه رو کاهش داد. شرایط بی نظم وسامان روسیه رو بسیار آشنا دیدم.

- بیشتر
ژوژت⚫
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

بعد از دیدن سریالش(که بسیار تکان دهنده بود ُ هولناک!)، تصمیم گرفتم کتابش رو هم بخونم. و عجیب تر تحت تاثیر قرار گرفتم. چون خیلی از صحنه های جدی و وخیم تو فیلم نیست. مثل پیرزنی که حرف برای گفتن

- بیشتر
Zahra Taa
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

همزمان با آخرین سالهای حکومت کمونیسم در شوروی انفجار یک نیروگاه هسته ای در نقطه‌ی تلاقی سه منطقه‌ی روسیه، اوکراین و بلاروس اتفاق افتاد و مساحت وسیعی آلوده شد، شهرها تخلیه شدن و مردمانش برچسب چرنوبیلی خوردن. مردمانی که غم

- بیشتر
pejmannavi
۱۳۹۸/۰۵/۰۴

میشه مگه یه کتاب اینهمه تلخ و دردناک باشه؟ گزارش یا بهتره بگم داستانی از نابودی جوونی و زندگی و عشق یک ملت. واقعه ای که بغل گوشمون رخ داد و برامون شبیه افسانه ها میمونه. حکومت ایدئولوژیک شوروی خیلی

- بیشتر
davidmohammad98
۱۳۹۸/۰۳/۳۰

چرنوبیل....چقدر این روزها این کلمه رو میشنویم در نکوهش این حادثه که هیچ شکی نیست ولی چیزی که مشکوک حرف های ضد و نقیض درباره این حادثه اس و فیلمی آمریکایی که به این حادثه پرداخته .توجه کنید فیلمی آمریکایی

- بیشتر
Dentist
۱۳۹۵/۱۱/۲۸

شرح وقایع چرنوبیل به طور مستند و از زبان شاهدان عینی. در سال 1986 در روستایی به نام چرنوبیل در بلاروس، یکی از نیروگاه های اتمی منفجر شد و بزرگترین فاجعه ی انسانی قرن بیستم رو شکل داد. مردمی رو

- بیشتر
وحید
۱۳۹۶/۰۲/۰۲

واقعا کار مترجم عالی بود مرسی خانم حسینی و ممنون از طاقچه گرامی

مولانا جلال الدین بلخی
۱۳۹۸/۰۴/۲۵

کل کشته های حادثه چرنوبیل :حدود ۹۰ هرار نفر کل کشته های هیروشیما و ناکازاکی:۹۵ هزار و ۶۵ هزار نفر تخمین کشته های عراق و افغانستان: حدود یک میلیون نفر. بماند ویئتنام و سومالی . خوب الان بحث من طرفداری از شوروی نیستم

- بیشتر
abbas mohammadi
۱۳۹۸/۰۶/۲۰

من بخش صدای انسانی در انزوا رو خوندم سرنوشت لیودمیلا همسر آتش نشان واسیلی و واقعا برای این عشق خالصانه، اشکم سرازیر شد و خیلی منو تحت تاثیر قرار داد. این عشق خالصانه عشق گمشده ی دنیای این روزهای ماست. خواندن

- بیشتر
محمود
۱۳۹۷/۰۴/۲۴

خلاصه بخواهم بگویم، کتاب از هر نظر عالی است متاثر خواهید شد از این اتفاقات، نویسنده فوق العاده کار کرده است . ترجمه روان و خوب است همه چیز دست به دست هم داده تا با آن مردم زندگی کنیم و تجربه

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۴۵۰)
چیزی ترسناک‌تر از انسان هم وجود داره؟
نیلوفر🍀
چیزی ترسناک‌تر از انسان هم وجود داره؟
⚽️ kaka ⚽️
مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست. هیچکی تا حالا نتونسته از دستش فرار کنه. زمین همه رو می‌گیره؛ مهربون‌ها، ظالم‌ها و گناهکارا رو؛ همه رو. اما غیر از این هیچ عدالتی رو زمین نیست
Mohammad Arabzadeh
فقط یه چیز رو می‌دونم. من دیگه هیچ‌وقت خوشحال نمی‌شم.
بی‌نام
بچه که بودم یکی از زن‌های همسایه‌ که در طول جنگ پارتیزان بود، برام تعریف کرد که چطور یگان‌شون از محاصره فرار کرده. دختر بچه‌ی یه ماهه‌اش هم باهاش بوده. تعریف می‌کرد چطور از میان باتلاق‌ها می‌گذشتن و آلمانی‌ها هم همه‌جا بوده‌اند. بچه گریه می‌کرده و ممکن بوده باعث لو رفتن کل یگان بشه و آلمانی‌ها جاشون رو پیدا کنند. بنابراین خودش بچه رو خفه کرده! خیلی خونسرد راجع بهش حرف می‌زد؛ انگار نه انگار این اتفاق براش افتاده و اون بچه هم دخترش بوده. الان یادم نمیاد که چرا این ‌رو برای من تعریف کرد؛ چیزی که به‌وضوح یادم مونده، وحشتمه. چیکار کرده بود؟ چطور تونسته بود؟ من فکر می‌کردم کل واحد باید به خطر می‌افتاد؛ باید محاصره رو می‌شکست، به‌خاطر نجات اون طفل معصوم.
Alireza
و حالا ما به چه‌چیز نیاز داریم؟ پاسخ سؤالات‌مان. باید دریابیم که آیا قادریم یک بازنگری اساسی در تمام تاریخ‌مان انجام دهیم؛ همان‌ کاری که آلمان‌ها و ژاپنی‌ها بعد از جنگ کردند؟ آیا به‌قدر کافی شهامت عقلایی برای این کار داریم؟ مردم به‌ندرت در این باره صحبت می‌کنند. آن‌ها فقط به سرمایه و کوپن و چک فکر می‌کنند.
Marya Morrevna
«فراموش نکن، ما دشمن داریم. کلی دشمن آن‌سوی اقیانوس در کمین‌مون نشسته‌اند.» و دلیلش هم این است که ما فقط چیزهای خوب داریم و هیچ بدی‌ای هم در کار نیست.
maryam_z
ارتش از این دست‌های پشت پرده باخبر بود و می‌تونست به مردم هشدار بده؛ اما این موضوع رو اکیداً محرمانه نگه داشتن. توی دریاچه‌ها و رودها اردک ماهی‌های بدون سر و دُم وجود دارن؛ یعنی فقط یه بدن می‌بینید که روی آب شناوره. این اتفاق به‌زودی برای انسان‌ها هم می‌افته و بلاروسی‌ها تبدیل به شبه‌انسان می‌شن. حیوونای جنگل همه آلوده به رادیواکتیو هستن و بیمار. با ناراحتی پرسه می‌زنند و چشمای غمگینی دارن. شکارچی‌ها می‌ترسند و دل‌شون هم برای اونا می‌سوزه و دوست ندارن بهشون شلیک کنند، و حیوونا هم دیگه از آدما نمی‌ترسند. گرگا و روباه‌ها میرن به روستاهای اطراف و با بچه‌ها بازی می‌کنند. چرنوبیلی‌ها صاحب بچه‌هایی می‌شن که به‌جای خون، مایع ناشناخته‌ی زردی تو رگ‌هاشونه. بعضی از دانشمندان معتقدن میمون‌ها به‌خاطر زندگی در مجاورت پرتوها هوشمند شدن. بچه‌هایی که در سه چهار نسل آینده به دنیا میان، همه انیشتین می‌شن. این یه آزمایش کیهانیه که داره روی ما انجام می‌شه...
afsaneh_&_fatemeh
چیزی ترسناک‌تر از انسان هم وجود داره؟
#
مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست. هیچکی تا حالا نتونسته از دستش فرار کنه. زمین همه رو می‌گیره؛ مهربون‌ها، ظالم‌ها و گناهکارا رو؛ همه رو. اما غیر از این هیچ عدالتی رو زمین نیست
usofzadeh.ir