با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تیمارستان متروک

دانلود و خرید کتاب تیمارستان متروک

۴٫۷ از ۸۳ نظر
۴٫۷ از ۸۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تیمارستان متروک  نوشته  دن پبلاکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تیمارستان متروک


کتاب تیمارستان متروک، نوشته دن پبلاکی است این کتاب با ترجمه رعنا باقریان کوشکقاضی منتشر شده است.  

گری­لاک نام بیمارستان متروک و عجیبی است که سال‌ها قبل محل نگهداری و درمان کودکان و نوجوانانی بوده است که به گفته‌ی دیگران مشکلات روانی داشتند؛ اما پس از مرگ مرموز چند بیمار جوان، تعطیل می‌شود و به مکانی تاریک و ترسناک تبدی در دل جنگل تبدیل می‌شود و می‌پوسد. نیل و بری طی سفری ماجراجویانه به تیمارستان گری­لاک، تصمیم گرفته‌­اند به یاری روح ربکا راز قتل او و مادرش را برای همگان برملا کنند. تنها راهنمای آن­ها در شروع این مسیر، سرنخ رمزی‌ است که ربکا در شعری که در سال‌نامه ­اش یادداشت کرده، به آن­ها داده است. در این کتاب خواننده با نیل و بری همراه می‌شود تا با آن‌ها معمای ربکا را حل  کند.

خواندن کتاب تیمارستان متروک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان علاقه‌مند بهژانرهای پر هیجان و ترسناک پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب تیمارستان متروک

«بی‌خیال، نیل! فکر کردی کجای این دنیا می‌شه دزدکی رفت توی یه ساختمون متروک؟ خدا می‌دونه چه چیزهای سمّی‌ای توی هواش هست. تازه بماند که چی، یا کی، ممکنه اونجا قایم شده باشه.»

نیل پشیمان شد. بهتر بود دروغ می‌گفت. آخه چرا همیشه از دروغ این‌همه بد می‌گن؟ فکرِ یک ساختمان خالی در جنگل، تنها انگیزه‌اش بود تا صبح آن روز از خواب بیدار شود. از شب قبل که وسلی دربارهٔ بیمارستان باهاش حرف زده بود، ذوق کرده بود که بالاخره دلیلی برای آمدن به هدستون پیدا کرده. کاری برای انجام‌دادن داشت و جایی برای رفتن و فرارکردن از فکروخیال پدر و مادرش. در نیوجرسی مادرش گرفتار هجوم افکار آشفته و درهم‌برهم شده بود که جرقه‌اش با جدایی پدر زده شد. پدرش، اوایل همان سال، آن‌ها را گذاشت و به کالیفرنیا رفت تا آرزوی قدیمی بازیگری‌اش را دنبال کند.

پدر و مادر نیل برای خودشان راه فرار درست کرده بودند؛ هم واقعی و هم خیالی. و حالا نیل هم همین کار را می‌کرد. بچه به پدر و مادرش می‌رود. امیدوار بود که معمای پرستار جنت راه فرار او از تمام این مشکلات باشد. خوشبختانه نزدیکی‌های کوه تلفن آنتن نداشت، وگرنه بری می‌توانست جلوی او را بگیرد. خاله‌ها در شیرینی‌فروشی تقریباً غیرقابل دسترس بودند.

اما باز هم ممکن بود هر آن سروکله‌شان پیدا شود.

نیل سعی کرد لبخند بزند. شانه بالا انداخت و گفت: «حالا که این‌همه نگران منی، چرا تو هم نمیای؟» 

وقتی خواهرش یک ابرویش را بالا انداخت، فهمید زیادی تند رفته.

بری بازویش را گرفت و گفت: «عجب پیشنهادی! پاشو بیا تو.»

صدای تلق‌تلوق از خیابان آمد و نیل عقب کشید. چرخ‌های لاستیکیِ باریک، خاک‌وخل را پخش‌وپلا می‌کرد. پسری که روی دوچرخه بود ترمز گرفت و لیز خورد تا ایستاد. وسلی بپتیست.

«سلام نیل! حاضری؟»

یک نفر دیگر هم پیچید توی خیابان و به‌سرعت نزدیک شد. بعد کنار وسلی ایستاد و کلاه‌کاسکتش را بالا برد. نیل فوری فهمید آن پسر کیست. وسلی گفته بود برادر بزرگ‌تری دارد، اما نگفته بود او هم با آن‌ها می‌آید.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۲)
Hana
۱۳۹۹/۱۱/۱۴

فوق العاده بود، اولش فکر کردم از همون داستان های بی خود بود که توش یه ساختمون تسخیر شده، اما فقط همین نبود. داستان خیلی گسترده و پیچیده بود، جوری که دوس داشتی تند تند به صفحات بعدی بری و

- بیشتر
Raya
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی جذاب و هیجان انگیز بود و من از خواندن این کتاب لذت بردم

کتابخوان
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

کتاب درباره ی دو خواهر و برادر است که با رفتن به روستایی با داستانی درباره ی تیمارستانی متروک مواجه می شوند که در آن چند نفر غرق شده اند و همه این کار رابه پرستاری که شیف شب در

- بیشتر
Agha_M@hdiar
۱۳۹۹/۰۵/۲۵

من نسخه چاپی کتاب رو خوندم و بسیار لذت بردم. داشتان کشش خیلی خیلی زیادی داشت و ترسناک هم بود ولی نه زیاد. ماجرای پیچیده ی خوبی داشت و در پایان هر فصل منتظر فصل بعد خواهید شد

j.c
۱۳۹۹/۰۶/۲۳

فضا سازیش عالللی بود و اینکه کاملا قافلگیر کننده بود و از این داستانا بود ک آدم بهش فکر میکنه لذت میبره

hųsh
۱۳۹۹/۱۲/۰۲

کتاب جذابی بود ولی اونقدر که فکر میکردم ترسناک باشه، نبود! و تنها ماجرای رمز‌آلود و مبهمش بود که وادارم کرد تا انتها همراه شخصیت‌های داستان پیش برم... :) درکل کتاب خوبی بود. ولی اگر می‌خواید بخونیدش، منتظر یک داستانِ پر

- بیشتر
کاربر ۲۰۷۷۷۱۸
۱۳۹۹/۰۶/۲۹

بهترین کتاب ترسناک جهان بود پیشنهاد میکنم حتما بخونید💖👻☠😍🤩

______*یک پرسپولیسی*_____
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

محشره توصیه میکنم بخونید خیلی ترستاک نیست اما با این حال عالیه👍✌👌👌

honey
۱۳۹۹/۰۹/۰۶

این کتاب برای کسانی که به داستان های ترسناک علاقه دارن بهترینه و حتما بخونید💜

ֺ ָ ֙⋆이수진ָ ֙⋆ ་
۱۳۹۹/۰۸/۲۴

خیلی جالب بود و زیاد ترسناک نبود😊🧡🌻🌻

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۵)
ملیسا لبخند زد. «می‌دونی بهترین راه برای نگه‌داشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچ‌وقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
دختر‌پرتقالی‌:)🍊🧡!
جذاب‌بودن همیشه معنیش خوب‌بودن نیست.
hųsh
ما از ذهنمون می‌خوایم دست از نگرانی برداره، دست از مشغولیت برداره، دست از دیدن دوباره و دوبارهٔ خواب‌های ترسناکِ همیشگی برداره. اما ذهن ما به‌ندرت درخواستی رو می‌پذیره.
hųsh
«می‌دونی بهترین راه برای نگه‌داشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچ‌وقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
نَجـــ♡ـــوآ
هرچه فکر بود از سر بری بیرون رفت به‌جز یکی: خدا را شکر.
yekta
میزهای گرد پهن که کنار دیوار روبه‌روی کتابخانه بودند و فرش ایرانی بزرگی که لوله شده و زیر ردیف پنجره‌های مشرف به دریاچه گذاشته شده بود. صدای بلندی از گوشهٔ اتاق برخاست. هر سه چرخیدند. با ترس‌ولرز دیدند که موجود بزرگ سیاهی داشت رشد می‌کرد و از هم باز می‌شد و تا سقف کش می‌آمد. وسلی جیغ کشید.
کرم کتاب
شاید به کسی نیاز بود که آگاهی خاصی داشته باشد و بتواند رمز و راز مخفی در چیزهای عادی را درک کند
مژده
آذرخشی جرقه زد و آسمانِ نفرت‌آلود و امواج کف‌آلودِ خشمگینِ دریاچه را روشن کرد. باد موهایش را از صورتش کنار زد و وقتی صدای رعد آمد، قلبش دیوانه‌وار به تپش افتاد. از روی شانه عقب را نگاه کرد و دید که چراغ‌قوهٔ پشت سرش داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.
Sasha
آره، ولی ارواح نمی‌تونن به آدم آسیب بزنن.»
دختر‌پرتقالی‌:)🍊🧡!
ماجرا با یک طوفان شروع شد. یک شب دیروقت که بیمارستان هنوز باز بود، به‌خاطر طوفان و رعدوبرق تابستانی، برق ساختمان قطع شد. وقتی همه‌جا خاموش بود، بیماری از بخش کودکان ناپدید شد. صبح روز بعد کارکنان بیمارستان جنازهٔ دختر را پیدا کردند که در اثر غرق‌شدن، کبود و وَرم‌کرده، با صورت در نیزار کنار آب افتاده بود. چند ماه بعد دومین بیمار هم غرق شد؛ باز هم طوفان و قطعی برق. بعضی کارکنان گری‌لاک به پرستاری که زمان وقوع هر دو اتفاق سرِ کار بود مشکوک شدند، اما چیزی نگفتند. بعد از غرق‌شدن نفر سوم بود که فهمیدند نباید ترسشان را پنهان می‌کردند. سه کودک گم شدند و سه جنازه در ساحل پیدا شد؛ با دست‌ها و پاهای کوچکی لای علف‌های دریاچه و چشمان خیره‌ای به آسمان کم‌رنگ صبح، بدون اینکه چیزی ببینند.
Mohammad Sajjad

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۳۹-۴
تعداد صفحات۲۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۳۹-۴