با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب تیمارستان متروک اثر دن پبلاکی

دانلود و خرید کتاب تیمارستان متروک

۴٫۶ از ۲۲۳ نظر
۴٫۶ از ۲۲۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تیمارستان متروک  نوشته  دن پبلاکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تیمارستان متروک


کتاب تیمارستان متروک، نوشته دن پبلاکی است این کتاب با ترجمه رعنا باقریان کوشکقاضی منتشر شده است.  

گری­لاک نام بیمارستان متروک و عجیبی است که سال‌ها قبل محل نگهداری و درمان کودکان و نوجوانانی بوده است که به گفته‌ی دیگران مشکلات روانی داشتند؛ اما پس از مرگ مرموز چند بیمار جوان، تعطیل می‌شود و به مکانی تاریک و ترسناک تبدی در دل جنگل تبدیل می‌شود و می‌پوسد. نیل و بری طی سفری ماجراجویانه به تیمارستان گری­لاک، تصمیم گرفته‌­اند به یاری روح ربکا راز قتل او و مادرش را برای همگان برملا کنند. تنها راهنمای آن­ها در شروع این مسیر، سرنخ رمزی‌ است که ربکا در شعری که در سال‌نامه ­اش یادداشت کرده، به آن­ها داده است. در این کتاب خواننده با نیل و بری همراه می‌شود تا با آن‌ها معمای ربکا را حل  کند.

خواندن کتاب تیمارستان متروک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان علاقه‌مند بهژانرهای پر هیجان و ترسناک پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب تیمارستان متروک

«بی‌خیال، نیل! فکر کردی کجای این دنیا می‌شه دزدکی رفت توی یه ساختمون متروک؟ خدا می‌دونه چه چیزهای سمّی‌ای توی هواش هست. تازه بماند که چی، یا کی، ممکنه اونجا قایم شده باشه.»

نیل پشیمان شد. بهتر بود دروغ می‌گفت. آخه چرا همیشه از دروغ این‌همه بد می‌گن؟ فکرِ یک ساختمان خالی در جنگل، تنها انگیزه‌اش بود تا صبح آن روز از خواب بیدار شود. از شب قبل که وسلی دربارهٔ بیمارستان باهاش حرف زده بود، ذوق کرده بود که بالاخره دلیلی برای آمدن به هدستون پیدا کرده. کاری برای انجام‌دادن داشت و جایی برای رفتن و فرارکردن از فکروخیال پدر و مادرش. در نیوجرسی مادرش گرفتار هجوم افکار آشفته و درهم‌برهم شده بود که جرقه‌اش با جدایی پدر زده شد. پدرش، اوایل همان سال، آن‌ها را گذاشت و به کالیفرنیا رفت تا آرزوی قدیمی بازیگری‌اش را دنبال کند.

پدر و مادر نیل برای خودشان راه فرار درست کرده بودند؛ هم واقعی و هم خیالی. و حالا نیل هم همین کار را می‌کرد. بچه به پدر و مادرش می‌رود. امیدوار بود که معمای پرستار جنت راه فرار او از تمام این مشکلات باشد. خوشبختانه نزدیکی‌های کوه تلفن آنتن نداشت، وگرنه بری می‌توانست جلوی او را بگیرد. خاله‌ها در شیرینی‌فروشی تقریباً غیرقابل دسترس بودند.

اما باز هم ممکن بود هر آن سروکله‌شان پیدا شود.

نیل سعی کرد لبخند بزند. شانه بالا انداخت و گفت: «حالا که این‌همه نگران منی، چرا تو هم نمیای؟» 

وقتی خواهرش یک ابرویش را بالا انداخت، فهمید زیادی تند رفته.

بری بازویش را گرفت و گفت: «عجب پیشنهادی! پاشو بیا تو.»

صدای تلق‌تلوق از خیابان آمد و نیل عقب کشید. چرخ‌های لاستیکیِ باریک، خاک‌وخل را پخش‌وپلا می‌کرد. پسری که روی دوچرخه بود ترمز گرفت و لیز خورد تا ایستاد. وسلی بپتیست.

«سلام نیل! حاضری؟»

یک نفر دیگر هم پیچید توی خیابان و به‌سرعت نزدیک شد. بعد کنار وسلی ایستاد و کلاه‌کاسکتش را بالا برد. نیل فوری فهمید آن پسر کیست. وسلی گفته بود برادر بزرگ‌تری دارد، اما نگفته بود او هم با آن‌ها می‌آید.

Hana
۱۳۹۹/۱۱/۱۴

فوق العاده بود، اولش فکر کردم از همون داستان های بی خود بود که توش یه ساختمون تسخیر شده، اما فقط همین نبود. داستان خیلی گسترده و پیچیده بود، جوری که دوس داشتی تند تند به صفحات بعدی بری و

- بیشتر
شهرزاد بانو😇
۱۴۰۰/۰۵/۱۵

سلام سلام! دوستانی که میخوان این کتابو انتخاب کنن لطفا برای اسون تر شدن انتخابشون ، این متنو بخونن. . . رمان تیمارستان متروک ، در ابتدا خیلی ترسناک به نظر میرسه و پیچیده. یه عالم علامت سوال میاد تو ذهنت . همین

- بیشتر
Agha_M@hdiar
۱۳۹۹/۰۵/۲۵

من نسخه چاپی کتاب رو خوندم و بسیار لذت بردم. داشتان کشش خیلی خیلی زیادی داشت و ترسناک هم بود ولی نه زیاد. ماجرای پیچیده ی خوبی داشت و در پایان هر فصل منتظر فصل بعد خواهید شد

نویسنده
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

این کتاب بهترین کتاب ترسناکی بود که خوندم ترسش به آدم کیف میده جوری که از ترسیدن خوشت میاد . من به همه پیشنهاد می کنم محشره 😍🖐️💙💙 اگه موافقید بگید مفید بود 😎

Raya
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی جذاب و هیجان انگیز بود و من از خواندن این کتاب لذت بردم

シ︎دختر کتابخونシ︎
۱۴۰۰/۰۳/۲۰

من تاحالا هیچ کتابی رو نخوندم که انقدر ادم و شوکه کنه خیلی رمز آلود بود. داستان ترسناک و غم انگیز بود🖤 هی دوست داشتی بری سریع صفحه بعد... محشر بود!بی نظیر! فوق العاده🙂 اگه به کتابای رمز آلود و شوکه کننده علاقه دارین این

- بیشتر
نیلوفر🍀
۱۴۰۰/۰۳/۰۱

کتابی فوق العاده با فضاسازی و داستان پردازی درجه یک👌وقتی که در حال مطالعه این کتاب بودم دائما میگفتم فصل ۹ که تموم بشه میزارم زمین فصل ۱۰،۱۱،.. و کتاب به اخرین صفحه رسید و من تا اون زمان کتاب

- بیشتر
𝘙𝘖𝘡𝘈
۱۴۰۰/۰۹/۱۴

کاش میشد انقد این ستاره ها رو زیاد داد که برسی به گری لاگ هال :))) چطور میتونه ی کتاب انقدر خوب باشه؟ *نسخه چاپی خوانده شده :)) با خوندن نسخه چاپی ی حس مرموز و قشنگ تری هم‌داری مسلماً :) به همه پیشنهاد

- بیشتر
anusha
۱۴۰۰/۰۴/۳۱

کتاب خوبیه ، می تونست ترسناک تر باشه ولی باز هم از جذابیتش کم نمیشه. این کتاب خیلی فضا سازی خوبی داره و نویسنده حس شخصیت ها رو به خوبی بیان کرده. یکم کشش داستان زیاد بود اما آدم از داستان زده

- بیشتر
j.c
۱۳۹۹/۰۶/۲۳

فضا سازیش عالللی بود و اینکه کاملا قافلگیر کننده بود و از این داستانا بود ک آدم بهش فکر میکنه لذت میبره

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۸)
ملیسا لبخند زد. «می‌دونی بهترین راه برای نگه‌داشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچ‌وقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
دختر‌کتابخون‌:)📖🤍
جذاب‌بودن همیشه معنیش خوب‌بودن نیست.
hush°
ما از ذهنمون می‌خوایم دست از نگرانی برداره، دست از مشغولیت برداره، دست از دیدن دوباره و دوبارهٔ خواب‌های ترسناکِ همیشگی برداره. اما ذهن ما به‌ندرت درخواستی رو می‌پذیره.
hush°
«می‌دونی بهترین راه برای نگه‌داشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچ‌وقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
نَجـــ♡ـــوآ
هرچه فکر بود از سر بری بیرون رفت به‌جز یکی: خدا را شکر.
yekta
آخه چرا همیشه از دروغ این‌همه بد می‌گن؟
keep
بری گفت: «خب پس تو باهاش کنار بیا. من دیگه کاری به این کارها ندارم. کابوس بسه. روح بسه. می‌خوام یه رمان قطور خوب و عاشقانه از کتابخونه بردارم و یه گوشه قایم بشم تا وقتی که ماجرای پرستار جنت تموم شه.» «تموم شه؟ این‌جور ماجراها هیچ‌وقت تموم نمی‌شن. این‌جور ماجراها هرجا بری باهات میان. جایی که اصلاً به فکرت نمی‌رسه گیرت می‌ندازن. هرچی بیشتر نادیده‌ش بگیری، بدتر می‌شه.» «آره خب، آدم دربارهٔ هر چیزی می‌تونه این حرف رو بزنه.» نیل دست‌به‌سینه شد و گفت: «خب پس می‌دونی که حقیقت داره.» بری گفت: «حالا هرچی برادرکوچولو.» بعد روی پاشنهٔ پایش چرخید و به‌سرعت به طرف خانه قدم برداشت. «دیگه کی می‌دونه حقیقت چیه؟»
~آلْبا~☘️
با مرگ پرستار حقیقت ماجرا یک راز باقی ماند؛ رازی که تبدیل شد به قصه و قصه‌ای که تبدیل شد به افسانه.
نقطه ویرگول
آذرخشی جرقه زد و آسمانِ نفرت‌آلود و امواج کف‌آلودِ خشمگینِ دریاچه را روشن کرد. باد موهایش را از صورتش کنار زد و وقتی صدای رعد آمد، قلبش دیوانه‌وار به تپش افتاد. از روی شانه عقب را نگاه کرد و دید که چراغ‌قوهٔ پشت سرش داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.
anusha
آره، ولی ارواح نمی‌تونن به آدم آسیب بزنن.»
دختر‌کتابخون‌:)📖🤍

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۳۹-۴
تعداد صفحات۲۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۳۹-۴