
دخترکتابخون:)📖🤍
۱۹۷
ملیسا لبخند زد. «میدونی بهترین راه برای نگهداشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچوقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
i_ihash
۱۴۱
جذاببودن همیشه معنیش خوببودن نیست.
i_ihash
۹۱
ما از ذهنمون میخوایم دست از نگرانی برداره، دست از مشغولیت برداره، دست از دیدن دوباره و دوبارهٔ خوابهای ترسناکِ همیشگی برداره. اما ذهن ما بهندرت درخواستی رو میپذیره.
شکوفا
۸۳
برای هر کاری یه اولین باری وجود داره،
میرفندقی
۶۰
مرگ تنها راه پایاندادن
keep
۵۵
آخه چرا همیشه از دروغ اینهمه بد میگن؟
yekta
۴۵
هرچه فکر بود از سر بری بیرون رفت بهجز یکی: خدا را شکر.
نَجـــ♡ـــوآ
۴۵
«میدونی بهترین راه برای نگهداشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچوقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
دخترکتابخون:)📖🤍
۴۳
آره، ولی ارواح نمیتونن به آدم آسیب بزنن.»
نقطه ویرگول
۳۵
با مرگ پرستار حقیقت ماجرا یک راز باقی ماند؛ رازی که تبدیل شد به قصه و قصهای که تبدیل شد به افسانه.
~آلْبا~☘️
۲۲
بری گفت: «خب پس تو باهاش کنار بیا. من دیگه کاری به این کارها ندارم. کابوس بسه. روح بسه. میخوام یه رمان قطور خوب و عاشقانه از کتابخونه بردارم و یه گوشه قایم بشم تا وقتی که ماجرای پرستار جنت تموم شه.»
«تموم شه؟ اینجور ماجراها هیچوقت تموم نمیشن. اینجور ماجراها هرجا بری باهات میان. جایی که اصلاً به فکرت نمیرسه گیرت میندازن. هرچی بیشتر نادیدهش بگیری، بدتر میشه.»
«آره خب، آدم دربارهٔ هر چیزی میتونه این حرف رو بزنه.»
نیل دستبهسینه شد و گفت: «خب پس میدونی که حقیقت داره.»
بری گفت: «حالا هرچی برادرکوچولو.» بعد روی پاشنهٔ پایش چرخید و بهسرعت به طرف خانه قدم برداشت. «دیگه کی میدونه حقیقت چیه؟»
sayna
۲۱
مهربونبودن معنیش این نیست که بیگناهه
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۹
«به من اعتماد کن. جذاب بودن همیشه معنیش خوب بودن نیست.»
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۹
آدم نمیتواند از خودش فرار کند.
anusha
۱۵
آذرخشی جرقه زد و آسمانِ نفرتآلود و امواج کفآلودِ خشمگینِ دریاچه را روشن کرد. باد موهایش را از صورتش کنار زد و وقتی صدای رعد آمد، قلبش دیوانهوار به تپش افتاد. از روی شانه عقب را نگاه کرد و دید که چراغقوهٔ پشت سرش داشت نزدیک و نزدیکتر میشد.
infj.cam
۱۴
من فقط میخوام همهٔ این چیزها رو فراموش کنم و برای خودم کتاب بخونم.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۴
توی قرن نوزدهم خیلی از زنها رو زندونی میکردن فقط چون حرف دلشون رو راحت میزدن.»
vania
۱۲
آدم نمیتواند از خودش فرار کند
~آلْبا~☘️
۱۱
بچههای دیگه توی این شهر... خب، فقط بهتره بگم که فکر میکنن من یهکم عجیبغریبم.»
Farn✾✾sh
۱۱
ملیسا اضافه کرد: «به من اعتماد کن. جذاب بودن همیشه معنیش خوب بودن نیست.»
K.P
۱۰
میزهای گرد پهن که کنار دیوار روبهروی کتابخانه بودند و فرش ایرانی بزرگی که لوله شده و زیر ردیف پنجرههای مشرف به دریاچه گذاشته شده بود.
صدای بلندی از گوشهٔ اتاق برخاست. هر سه چرخیدند. با ترسولرز دیدند که موجود بزرگ سیاهی داشت رشد میکرد و از هم باز میشد و تا سقف کش میآمد.
وسلی جیغ کشید.
- 𝘔𝘪𝘯𝘦𝘳𝘷𝘢
۱۰
دلواپسیهای کلر پشت لبخندش پنهان بود، مثل ستارهها در آسمانی روشن.
نیومون
۹
«میدونی بهترین راه برای نگهداشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچوقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
(: wolf
۹
«نمیدونم کدوم بدتره، یه روح قاتل یا یه قاتل راستکی؟
ژنرالیسم
۸
به سکون نگاه کرد و به سکوت گوش سپرد.
مژده
۷
شاید به کسی نیاز بود که آگاهی خاصی داشته باشد و بتواند رمز و راز مخفی در چیزهای عادی را درک کند
- 𝘔𝘪𝘯𝘦𝘳𝘷𝘢
۷
«میدونی بهترین راه برای نگهداشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچوقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
˼السـیِّدةَالشَهیدة˹
۷
تمام دلواپسیهای کلر پشت لبخندش پنهان بود، مثل ستارهها در آسمانی روشن.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۷
به سکوت گوش سپرد.
هرماینی ♤
۶
«میدونی بهترین راه برای نگه داشتن یه راز چیه؟» نیل سر تکان داد. ملیسا ادامه داد: «هیچوقت اون رو به کسی نگی. همین و بس!»
