جملات زیبا از متن کتاب صد سال تنهایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب صد سال تنهایی

کتاب صد سال تنهایی

۳.۷(از ۲۶۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۲۱,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
رادیو سکوت :)
۱۰۲
بیراه نمی‌گفتند که آنچه را روز رشته، شب پنبه می‌کند
...
۸۴
شوهرش گفت: "هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست". اورسولا، با قاطعیتی مهربانانه، جواب داد: "اگر لازم باشد بمیرم تا اینجا بمانید، حرفی نیست: حاضرم بمیرم".
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
۶۸
انتخابات جز مضحکه و دغلبازی نیست.
Agha_M@hdiar
۵۰
علم فاصله‌ها را از میان برداشته. به همین زودی‌ها، آدم می‌تواند هر اتفاقی را که در دنیا می‌افتد تماشا کند، بی‌آنکه از منزل بیرون بیاید
Fatemah Moshref
۴۲
برخلاف تصور تمام مردم، به نیتِ انتقام‌جویی نبودند،
|amirali|
۴۱
آدم هر موقع لازم باشد نمی‌میرد، بلکه هر وقت بتواند می‌میرد
A oldman
۳۶
"چیزها زندگی خاص خودشان را دارند. قضیه این است که چطور جان‌شان را بیدار کنیم".
آیسان فلاح
۳۵
گفت: "نمی‌رویم. همین جا می‌مانیم چون اینجا صاحب یک بچه شده‌ایم". شوهرش گفت: "هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
Nilch
۲۹
"راستش را بگو، تو واسه چی داری می‌جنگی؟"
Sahar B
۲۶
خود را از درون تحلیل می‌برد، هر دقیقه در حال تمام شدن بود اما تمام شدنش هرگز تمام نمی‌شد.
مریم
۱۴
به قدری در فریبکاری صداقت نشان داد که خودش هم کم‌کم با دروغ‌هایش تسلی پیدا کرد.
کاربر ۲۶۸۰۱۱۴
۱۳
"دلیلی ندارد ساکت بشوم. هر کس نمی‌خواهد صدایم را بشنود بلند شود برود"
جو مارچ
۱۲
"روزی که مردم با واگن درجه یک سفر کنند و ادبیات را قاطی بارها بریزند، یعنی اوضاع دنیا به گُه کشیده شده"
A oldman
۱۰
احساس کرد فراموش شده، نه با فراموشی چاره‌پذیر دل، بلکه با فراموشی‌ای بی‌رحمانه‌تر و بی‌علاج که برایش بسیار آشنا بود، زیرا فراموشی مرگ بود.
zed pi
۹
فقط برای آنکه چیزی گفته باشد، جرئت به خرج داد زیرلب زمزمه کند: "این گنده‌ترین الماس دنیاست". مرد کولی حرفش را اصلاح کرد: "نه، یخ است".
💕Adrien💕
۹
و از خودش می‌پرسید آیا بهتر نیست در قبر دراز بکشد و خاک رویش بریزند و، بی‌هراس، از خداوند می‌پرسید آیا راستی راستی خیال می‌کند آدم‌ها از آهن‌اند که این همه غصه و آزار را تاب بیاورند
Sahar B
۹
این مخلوق شگفت‌آور و پرقدرت، که می‌گفت بلد است نوستراداموس را رمزگشایی کند،
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۹
گذشته جز دروغ نیست، که حافظه راه برگشت ندارد، که بهارهای کهن بازیافتنی نیستند، و شورانگیزترین و پایدارترین و سرسخت‌ترین عشق هم به هر حال حقیقتی است گذرا.
a2sa
۹
کره زمین گِرد است، عین پرتقال
Fatemah Moshref
۷
رابطه مذهب کاتولیک را با زندگانی نمی‌فهمد و فقط ارتباطش را با مرگ درک می‌کند، که گویی مذهب نباشد بلکه یک مشت آداب و رسوم باشد برای تدفین و عزاداری.
آرش مکینیان
۶
"هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
la lumière
۵
خویشاوندانش را بدون سوز و گداز و احساساتی‌بازی‌های آبکی به یاد می‌آورد، در تسویه‌حسابی سختگیرانه با زندگی، و تازه می‌فهمید چقدر واقعاً آدم‌هایی را که یک عمر ازشان بیزار بود دوست دارد.
mrm77
۵
"مُرده‌ها برنمی‌گردند. مشکل این است که نمی‌توانیم با چیزی که بر وجدانمان سنگینی می‌کند کنار بیاییم"
عیسی مولا
۵
قلب خاکسترنشینش، که دردناک‌ترین ضربه‌های واقعیت روزمره را تاب آورده بود بی‌آنکه سست شود و آسیب ببیند، در برابر نخستین هجوم حسرت گذشته‌ها فرو ریخت.
راضیه عین
۵
چیزها زندگی خاص خودشان را دارند. قضیه این است که چطور جان‌شان را بیدار کنیم
Fatemah Moshref
۴
مردی بود افسرده، فرورفته در هاله‌ای از اندوه، با نگاهی شرقی که به نظر می‌آمد آن سوی چیزها را می‌شناسد.
Nilch
۴
"هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
محمد بانیانی
۴
که گذشته جز دروغ نیست، که حافظه راه برگشت ندارد، که بهارهای کهن بازیافتنی نیستند، و شورانگیزترین و پایدارترین و سرسخت‌ترین عشق هم به هر حال حقیقتی است گذرا.
آرش مکینیان
۴
به این ترتیب در واقعیتی به زندگی ادامه می‌دادند که از بین انگشت‌ها لیز می‌خورد و موقتاً گرفتارِ واژه‌ها بود، اما همین که معنای حروف نوشته را فراموش می‌کردند، چاره‌ناپذیر و ناگزیر، می‌گریخت.
Ghorbani
۴