کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟ صفی یزدانیان + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟

کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟

انتشارات:نشر گیلگمش
امتیاز
۴.۶از ۲۴ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟

کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟ نوشته صفی یزدانیان است که انتشارات چشمه منتشر کرده است.

در دنیای تو ساعت چند است؟ فیلم بلند صفی یزدانیان با بازی لیلا حاتمی و علی مصفا است. این کتاب گفت و گوی مجید اسلامی با کارگردان درباره ی فیلم، نوشته‌ها و فیلمنامه‌ی کامل این اثر عاشقانه‌ی کلاسیک است.

این کتاب روایتی لطیف عاشقانه است از احساسات و عواطف انسان‌ها. این کتاب روایت پسری به نام فرهاد است که در رویای یک عشق زندگی می‌کند عشق به کیله‌گل که سال‌ها قبل او را ترک کرده است و زمانی که با حقیقت آن روبه‌رو می‌شود هم‌چنان در ذهنش به دنبال حقیقت آن می‌گردد.

خواندن کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به سینما پیشنهاد می‌کنیم

نظرات کاربران

مهدیه
۱۳۹۹/۰۳/۲۶

کتاب رو نخوندم، چون فیلمش رو بارها دیدم. یک عاشقانه ی آرام و زیبا و البته باشکوه با بازی های بسیار تماشایی مخصوصا آقای مصفا

saminé
۱۳۹۹/۰۵/۱۹

خیلی لطیف و آرام و ناز!

محمدرضا
۱۳۹۹/۰۶/۲۴

خوب بود

anahita
۱۴۰۳/۰۵/۲۹

آقای صفی یزدانیان فیلمتون عمیقا در قلب من جا خوش کرده و رابطه گلی و فرهاد بسیار من رو به یاد رابطه خودم و پدرم میندازه... پدرم دیگه در قید حیات نیست و این فیلم رو هربار که میبینم داستان

- بیشتر
کاربر 6443158
۱۴۰۲/۰۵/۲۵

خیلی فیلم خوبی هست ‌. کتاب هم خوبه . کلا یک متفاوتی خاصی این فیلم و این کتاب داره که من خودم دوستش دارم . 💥

کاربر 6099847
۱۴۰۲/۰۱/۲۸

از خوندن این کتاب لذت بردم✨

Elle
۱۳۹۹/۰۴/۲۷

عالی

.
۱۴۰۵/۰۲/۱۴

نه با تو نه بی تو

بریده‌هایی از کتاب

«راستش من همیشه هر چی از خودم یادم می‌آد شما هم توش بودین.
Elle
خانم می‌پرسید هر کی از چی تو زمستون خوشش می‌آد. همایون‌خله گفت: از شیر سرد. آندره گفت: از برف. من گفتم: از تعطیلی مدرسه، به خاطر برف. تو گفتی: از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری، وسط روز برفی. می‌دونستم تو یه چیزی می‌گی که شبیه بقیه نیست... تو فرق داشتی گلی.
Elle
«آدم‌های تنها حافظه‌شون قوی‌تره.»
da☾
«بلا روزگاریه عاشقیت»، زندگی برای عاشق یعنی انتظار. انتظار آمدن «او»، او که می‌آید، که «آینده» است، که قطعی است،‌ که آمدنش معنای زندگی است، دلیل بودن است. آن که می‌آید، باید بیاید، که اگر نیاید، که اگر آینده نباشد، زندگی به مقصود نرسیده است.
محمدرضا
«تو فرق داشتی گلی.» گلی می‌بایست با همه فرق داشته باشد. باید طعم‌ها و بوهای خاص، رنگ‌ها و موسیقی‌های ویژه را دوست داشته باشد. باید خودش تکه‌های رنگِ روی شیشه را بتراشد. باید هر وقت دلش خواست بی‌آن‌که خبر دهد به زادگاه بازگردد و آن زمان که همه انتظار دارند نباشد. او می‌داند هیچ‌چیزی تنها یک دلیل ندارد. معشوق باید متفاوت باشد. باید از نگاه عاشقْ بی‌پروا، بی‌پرده و حتا گاهی اغراق‌آمیز جلوه کند.
کاربر ۵۲۳۶۱۱۹
صبر می‌کنم دیگه... نکنم چه کنم!
da☾
همهٔ عمر ترسیدم. همیشه حواسم پرت بود؛ اما نه از تو؛ همیشه حواسم جمعِ تو بود
زهرآ
پدر نمی‌گفت چراغ را خاموش کنند. می‌گفت چراغ را راحت کنند. چراغ را از عذابِ خورشید بودن، از رنجِ منبع انرژی بودن، از دردِ نور بخشیدن خلاص کنند.
کاربر ۵۲۳۶۱۱۹
شما آقای مهربان نیستین مگه؟ آقای مهربان: مهربان کدوم سگ‌پدریه؟ من مهربان بودم...
سمانه :)
آدم‌ها در حین انجام یک تجربه فقط در فکر ثبتش هستند، عکس ازش می‌گیرند و بعد از تماشای عکس لذت می‌برند. خود تجربه ممکن است خیلی یخ و بی‌مزه باشد ولی عکس‌هاش تصویری را ارائه می‌دهد که به نظر خیلی پُرحس‌وحال می‌آید.
کاربر ۷۵۹۹۴۷۸