معرفی و دانلود کتاب نفس عمیق + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نفس عمیق
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب نفس عمیق

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۵۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آن تایلر، سیدامین حسینیون
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نفس عمیق

کتاب نفس عمیق، رمانی زیبا و واقع‌گرایانه درباره‌ی زندگی مگی و آیرا است که مثل همه‌ی افراد مشکلاتی دارند ولی تسلیم نمی‌شوند و همیشه در تلاشند که زندگی را بهتر کنند. آن تایلر برای نوشتن کتاب نفس عمیق، جایزه پولیتزر سال ۱۹۸۹ را از آن خود کرده است. سید امین حسینیون با کسب اجازه از نویسنده، کتاب را به فارسی برگردانده و ناشر آن، انتشارات ثالث است.

درباره‌ی کتاب نفس عمیق

نفس عمیق، داستان زندگی مگی و آیرا است. زوج میانسالی که مانند همه‌ی آدم‌ها روزهای خوب و بد دارند و همیشه مشکلاتی هست که بخواهند با آن‌ها دست و پنجه نرم کنند. اما مگی همیشه در تلاش است که به اطرافیانش کمک کند و زندگی آن‌ها را بهتر کند. هرچند گاهی نقشه‌هایش شکست می‌خورند و گاهی هم از فکرهایش به خنده می‌افتیم. فرزندان مگی و آیرا هم ازدوج کردند ولی مگی هنوز هم نمی‌تواند آن‌ها را رها کند. گاهی اوقات دعواهایی هم می‌کنند اما در میانه‌ی داستان، جایی دوباره عشق را کشف می‌کنند.

آن تایلر در نوشتن رمان نفس عمیق، تمرکز زیادی برای نمایش دادن جزئیات دارد. فضایی که می‌سازد عجیب است و شبیه به فیلم‌هایی که دیده‌ایم نیست. سبک واقع‌گرای داستان نیز لذت خواندن آن را چند برابر می‌کند چون با اتفاقات خارق‌العاده‌ی باورنکردنی رو به رو نیستیم.

کتاب نفس عمیق را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر طرفدار خواندن رمان‌های واقع‌گرایانه و طولانی هستید و دوست دارید کتابی از زندگی واقعی و شبیه به روزمره‌ی همه‌ی آدم‌ها بخوانید، کتاب نفس عمیق برای شماست.

درباره‌ی آن تایلر

آن تایلر رمان‌نویس، داستان‌نویس و منتقد ادبی آمریکایی و برنده جایزه پولیتزر در در ۲۵ اکتبر سال ۱۹۴۱ در مینه‌سوتا به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۳ در دانشگاه با محمدتقی مدرسی روانشناس ایرانی آشنا شد و چند سال بعد با او ازدواج کرد. آن‌ها چند سال در کانادا زندگی کردند و دوباره به آمریکا برگشتند. آن تایلر دو دختر به نام‌ها تژ و میترا دارد که عکاس و تصویرگر هستند.

جملاتی از کتاب نفس عمیق

مگی شیشه را پایین داد و پشت سرش فریاد زد: «ببین چیپس و پفک دارن یا نه، خب؟» آیرا دستش را تکان داد و به سمت نیمکت رفت.

حالا که ماشین ایستاده بود، گرما مثل کرهٔ ذوب‌شده از سقف ماشین رد می‌شد و می‌چکید روی سرش. احساس کرد فرق سرش داغ می‌شود، تصور کرد مویش از قهوه‌ای به یک رنگ فلزی تبدیل شده، برنجی یا مسی. دستش را از پنجره بیرون گذاشت و انگشت‌هایش را ول کرد تا تنبلانه تاب بخورند. اگر فقط می‌توانست آیرا را به خانهٔ فیونا بکشاند بقیه‌اش ساده بود. به هر حال او هم بی‌احساس نبود. چند بار لیروی را روی زانویش گذاشته بود و بغ‌بغوی کبوترانه‌اش را با همان احترامی جواب داده بود که به بچه‌های خودش جواب می‌داد: «که این‌طور، خیلی هم جالب، خب، حالا که تو حرفش رو زدی، منم به نظرم یه چیزی در همین حدود شنیدم.» مگی (همیشه مشتاق) مجبور می‌شد بپرسد: «چی؟ چی بهت گفت؟» بعد او یکی از آن نگاه‌های پرسشگر و پوزخندآلودش را به او می‌زد. مگی گاهی حتی خیال می‌کرد بچه هم همان‌طوری نگاهش می‌کند. نه، آیرا بی‌احساس نبود، چشمش که به لیروی می‌افتاد همه‌چیز یادش می‌آمد. به آدم‌ها باید یادآوری کرد، همین و بس، با اوضاعی که دنیا دارد فراموش کردن ساده است. فیونا هم حتماً فراموش کرده است چقدر در آغاز عاشق بوده، چطور دنبال جسی و گروه راک او راه می‌افتاده. حتماً عمداً این چیزها را از ذهنش بیرون ریخته، چون او هم مثل آیرا بی‌احساس نبود. مگی فراموش نکرده بود که وقتی برای تولد یک‌سالگی لیروی رفته بودند و جسی همراهشان نبود، صورت فیونا چطور وا رفته بود. بله، غرور فیونا جریحه‌دار شده بود؛ اما وقتی می‌رسیدند به خانهٔ فیونا، مگی از او می‌پرسید: «یادت هست؟ یادت هست اون روزهای اول که فقط براتون نزدیک هم بودن مهم بود؟ یادت هست چطور همه‌جا با هم پیاده می‌رفتید؟ هر کدومتون دستش رو می‌ذاشت تو جیب عقب شلوار جین اون یکی؟» آن زمان کارشان لوس و بی‌مزه به نظر می‌رسید، اما حالا باعث می‌شد اشک در چشم‌های مگی جمع شود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نفس عمیق و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابنفس عمیق
موضوعداستان خارجی
نویسندهآن تایلر
مترجمسیدامین حسینیون
انتشاراتنشر ثالث
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۴۰۵۴۵۶۰
تعداد صفحه‌ها۴۰۴ صفحه
قیمت کتاب۱۶۱۶۰۰ تومان
برچسببرنده جایزه پولیتزر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

M_`N
۱۳۹۹/۰۳/۰۳

من این کتاب رو نخوندم. اسمش نویسندش منو مشتاق کرد تا نظر بدم.... ایشون "آن تایلر" همسر مرحوم تقی مدرسی هستند... تقی مدرسی از نویسندگان نسل اول بودن و در واقع روان پزشک بودن که در دانشگاه با آن تایلر آشنا شده و...بیشتر

۱
the_him
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۱۲

واقعا کتاب بسیار پر محتوا 📖جذاب و زیبایی هست 💛من از خواندن این کتاب لذت بردم💙 کتاب درباره ی یک زن و شوهر میانسال هست که با رویداد های مختلفی روبه رو میشوند...👨‍🦳👩‍🦳

۰
malihe687
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۱

داستان کتاب مربوط به یک روز از زندگی یه خانواده اس. مادری که خیلی احساس مسئولیت میکند و دلش میخواد همه چیز اطرافش را اونجوری که به نظرش درسته بچینه، پدری که خیلی اهل صحبت نیست ولی صادق و رکه....بیشتر

۰
زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۰

کتاب ماجرای یک روز شلوغ پدر و مادر یک خانواده ی ۴ نفره هست.اما در واقع اتفاقات این روز بهانه ای برای برگشتن به گذشته ی شخصیت های اصلی هست. گذر زندگی ادم های معمولی با دغدغه ها و مشکلاتشون.اواسط...بیشتر

۱
سمانه انصاف جو
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۵

داستان با جزئیات زیاد بیان شده ولی نویسنده اونقدر توانایی داشته که خسته ات نکنه یه لطافت خاصی توی داستان هست ولی نمیشه یه کله خوندش دلت رو میزنه.

۰
آیدا
۱۳۹۹/۰۳/۰۶

تمام داستان در یک روز اتفاق می افته و همزمان فلاش بک هایی به بیست و سی سال پیش. خیلی جاها طولانی و خسته کننده ست، توجه بیش از حد به جزئیات و بگو مگوهای مدام و طولانی. کتاب من رو غمگین...بیشتر

۰
ar
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۵

خوب بود واقعا با نگاه واقع گرایانه ای به زندگی نوشته شده و خوب نقاط ضعف و قوت شخصیت های داستانو به تصویر کشیده بود

۰
نیتا
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۳

یکروز از زندگی یک زوج میانسال. داستان همین اندازه ساده و بدون فراز و نشیب و حتی برخی جاها خسته کننده ست.

۰
rama
۱۳۹۹/۰۳/۱۶

خسته کننده و طولانی....

۰
کافه کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۲

نوشته های آن تایلر همگی قشنگند . این کتاب هم بسیار عالی نوشته شده یک روز از زندگی یک زوج معمولی 👍

۰
کتابخوار اعظم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۲

داستان یه مادره که دائم تلاش می‌کنه امورات خانواده‌ رو راست‌وریس کنه. نقش تعدیلگر و‌ حمایتی یک مادر در برابر ضعف‌های بچه‌ها و خانواده. احتمالا تو مادر ایرانی خیلی این خصلت رو می‌بینه آدم. من دوستش داشتم. شخصیت‌پردازی‌ش قوی بود...بیشتر

۰
فرشته رفاه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۳

واقعا خندیدن حین کتاب خوندن کمتر اتفاق میفته ادم معمولا بادیدن صحنه خنده دار میخنده ولی من همراه بااین کتاب خیلی خندبدم عالی بود

۰
ایران آزاد
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۱

ارزش خوندن نداره... انگار بنشینی توی تاکسی و درددل یه پیرزن رو گوش بدی. خیلی کسل‌کننده است.

۰
Gisoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۳

اوایل کتاب شاید یکم خسته کننده باشه... اما بنظرم با کمی صبوری و آشنایی با دو شخصیت اصلی داستان قطعا ادامه اش میدین. جزییات زیادی ذکر میشه در داستان ولی بنظر من اصلا خسته کننده نبود!😋قبل از این کتاب من...بیشتر

۰
Taha
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۳

داستان رو بسیار دوست داشتم. بسیار عینی و نزدیک به واقعیت بود. راوی داستان دانای کل بود که من خیلی می پسندم. چون اینطوری میتونم به همه ی افراد داستان و دیدگاه هاشون اشراف داشته باشم. بعد به حدی شخصیت پردازی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Gisoo
۱۳
با اوضاعی که دنیا دارد فراموش کردن ساده است.
نیتا
۱۳
مادر بودن بیش از حد سخت است، و اگر منطقی حساب‌کتاب کنی شاید ارزشش را نداشته باشد.
malihe687
۱۰
این‌که عمر عزیزت را صرف کسانی کنی که به محض این‌که از کنارشان می‌روی فراموشت می‌کنند اسراف زندگی بود
Gisoo
۸
(یک بار مادرش به او گفته بود ’تو به جملهٔ هر کس کیف من رو بدزده آشغال دزدیده، یه معنای تازه می‌دی.‘)
آیدا
۸
خدایا، واقعاً می‌خوان من رو همین‌طوری با این بچه ول کنن برم؟ من هیچی از بچه‌ها سر درنمی‌آرم! من گواهینامهٔ بچه‌داری ندارم. من و آیرا آماتوریم. منظورم اینه که این‌همه کلاس‌های بی‌ربط و بی‌اهمیت می‌ری، کلاس پیانو، کلاس حروف‌چینی، این‌همه سال تو مدرسه بهت معادلهٔ دومجهولی یاد می‌دن، که به حق همین خدا هیچ‌وقت تو زندگی به دردت نمی‌خوره، ولی درس بچه‌داری؟ درس ازدواج؟ نه، اصلاً معلوم نیست چرا. قبل از نشستن پشت فرمون ماشین باید یه گواهینامهٔ رانندگی از ایالت گرفته باشی. تازه رانندگی ماشین چیزی نیست، هیچی نیست اگر با هر روز کنار یه شوهر زندگی کردن و یه آدمِ جدید بزرگ کردن مقایسه‌ش کنی.»
malihe687
۷
به آدم‌ها باید یادآوری کرد، همین و بس، با اوضاعی که دنیا دارد فراموش کردن ساده است.
honeybee
۶
ولی مگی زندگی خودش را جدی نمی‌گرفت و این برای آیرا تحمل‌ناپذیر بود. مگی جوری برخورد می‌کرد انگار این زندگی تمرینی است برای زندگی‌های بعدی و می‌شود شوخی گرفتش چون قرار است دوباره و سه‌باره تکرارش کنند تا درست دربیاید.
mohammadrs
۵
آیرا گفت: «عشق! اون موقع هفده سالش بود. الفبای عشق رو هم بلد نبود.»
amir
۳
چطور در تمام این سال‌ها نفهمیده بود که تمام آن‌ها همراه او پیر می‌شوند و در کنارش از مراحل مشابهی می‌گذرند، بچه‌هایشان را بزرگ می‌کنند و با آن‌ها خداحافظی می‌کنند، از چین‌وچروک‌هایی که در آینده پیدا می‌کنند حیرت‌زده می‌شوند، تماشاچی پیر و شکسته شدن پدر و مادرهایشانند. انگار در ذهن مگی این آدم‌ها در تمام این سال‌ها همان نوجوانانی بودند که سرِ لباس جشن فارغ‌التحصیلی جروبحث می‌کردند.
malihe687
۳
این‌همه کلاس‌های بی‌ربط و بی‌اهمیت می‌ری، کلاس پیانو، کلاس حروف‌چینی، این‌همه سال تو مدرسه بهت معادلهٔ دومجهولی یاد می‌دن، که به حق همین خدا هیچ‌وقت تو زندگی به دردت نمی‌خوره، ولی درس بچه‌داری؟ درس ازدواج؟ نه، اصلاً معلوم نیست چرا. قبل از نشستن پشت فرمون ماشین باید یه گواهینامهٔ رانندگی از ایالت گرفته باشی. تازه رانندگی ماشین چیزی نیست، هیچی نیست اگر با هر روز کنار یه شوهر زندگی کردن و یه آدمِ جدید بزرگ کردن مقایسه‌ش کنی.