معرفی و دانلود کتاب سکوت سایه‌ ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سکوت سایه‌ ها

کتاب سکوت سایه‌ ها

نوع کتاب
۳.۶(از ۱۸۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بهاره شریفی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سکوت سایه‌ ها

کتاب سکوت سایه ها رمانی عاشقانه نوشتهٔ بهاره شریفی است که در انتشارات سخن منتشر شده است. 

درباره کتاب سکوت سایه‌ ها

کتاب سکوت سایه‌ ها داستان زندگی عارفه است. ازدواج مجدد مادر عارفه با مردی که پسرش به‌شدت با ازدواج پدرش مخالف است مادر را وامی‌دارد که عارفه را از پسر همسرش دور کند ولی تقدیر بی‌توجه به نگرانی‌های مادرانه او این دو را بر سر راه هم قرار می‌دهد و این تقابل سرآغاز ماجراهای تازه زندگی عارفه می‌شود.

داستان از زمانی آغاز می‌شود که عارفه در شهر دیگری از زادگاهش دانشجو است و در خوابگاه می‌ماند فصل‌های بعدی به گذشتهٔ او می‌رویم و زندگی‌اش را از دبیرستان مرور می‌کنیم. زمانی که مادرش «فریده خانم» با مردی به نام سرداری ازدواج کرده است. مرد ثروتمند و بسیار خسیسی که با قوانین خشک و رفتارهای تند و تحقیرآمیزش زندگی عارفه و خواهرش ستاره را جهنم کرده است. همه چیز سخت است تا «کیان» پسر سرداری به ایران می‌آید و اوضاع تغییر می‌کند.

خواندن کتاب سکوت سایه‌ ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سکوت سایه‌ ها

«عارفه، خسته، چادرش را از سر برداشت و به پارگی کنارش نگاهی انداخت و با کشیدن آه در را پشت سرش بست. خواهرش، ستاره، توی حیاط بازی می‌کرد. با دیدن او دوان‌دوان به سمتش رفت و گفت:

ـ آجی مهمون داریم. مامان گفت بهت بگم نری تو پذیرایی.

عارفه نگاه خسته‌ای به در پذیرایی انداخت و راهش را به سمت اتاق عزیز کج کرد و آرام پرسید:

ـ کی هست مهمون مامان؟

ستاره ورجه‌ورجه‌کنان پشت سرش آمد و گفت:

ـ نمی‌دونم. غریبه اس.

عارفه دوباره به در پذیرایی نگاهی انداخت و در اتاق عزیز را باز کرد.

ـ عزیز هم تو پذیراییه.

عارفه با تعجب برگشت و به ستاره نگاه کرد. اوضاع از چیزی که فکر می‌کرد بدتر بود. به سمت اتاق خودش و ستاره رفت و چادرش را با حرص روی تخت پرت کرد. حالا توی این اوضاع بدبختی و بی‌پولی چادر از کجا می‌آورد! کیفش را هم روی تخت پرت کرد و روی تخت آوار شد. چادرش را برداشت و به پارگی ال‌شکل پایینش نگاه کرد.

ـ اصلا نفهمیدم به کجا گرفت.

ولی خوب که فکر می‌کرد، پلهٔ شکستهٔ اتوبوس را به خاطر می‌آورد که ورقهٔ آهنی، کمی به سمت بالا کج شده بود. باید تا قبل از این که مادرش از پذیرایی بیرون می‌آمد درستش می‌کرد. دلش نمی‌خواست این هم به غصه‌های مادرش اضافه شود. با سرعت چادرش را برداشت و از اتاق بیرون زد. ستاره داشت برای خودش بازی می‌کرد. با دست او را فرا خواند و به او گفت:

ـ ستاره! من می‌رم بیرون؛ زود می‌آم؛ خوب؟! اگه مامان پرسید بگو رفته یه چیزی برای مدرسه‌اش بخره.

ستاره سر تکان داد و پی بازی‌اش دوید. عارفه هم همان چادر پاره را سرش کرد و دوان‌دوان از خانه خارج شد. زنگ خانهٔ سوسن خانم را که به صدا درآورد نفس‌نفس می‌زد.

ـ کیه؟

ـ سوسن خانم، منم عارفه.

ـ چی شده عزیزم؟

ـ چادرم پاره شده.

ـ بیا تو گلم.

در باز شد و عارفه وارد حیاط شد. نگاهی به کفش‌های دم در انداخت. شوهرش خانه بود. لبش را گاز گرفت و راهش را به سمت دری که به اتاق خیاطی سوسن خانم باز می‌شد کج کرد. وارد اتاق که شد از آن طرف هم سوسن خانم وارد شد. عارفه با شرمندگی گفت:

ـ به خدا شرمنده؛ بد موقع مزاحم شدم.

سوسن خانم لبخندی زد و گفت:

ـ نه عزیزم؛ این حرفا چیه؟!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سکوت سایه‌ ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سکوت سایه‌ ها
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:بهاره شریفی
انتشارات:انتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۵/۱۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۸۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۷۲۸۷۳۱
تعداد صفحه‌ها:۵۵۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

شیوا
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

داستان ، یک رابطه عاشقانه معمولی و به دور از هرگونه هیجان و افت و خیزهای معمول در رمان های اینچنینی رو به خوبی توصصیف می کنه. ولی پانصد صفحه کتاب کاملا اضافیه! واقعا چه نیازیه خواننده از تک تک...بیشتر

۸
کتاب باز
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۹

یک عاشقانه خیلی عادی و بدون هیجان. ولی جالب اینجاس که یکنفس خوندمش، انگار هر چی کتاب ساده و تر و بی چالش تر باشه، خوندنش راحتتره!☺

۰
گلبرگ
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۳۰

بخاطر تم مذهبی که داره نمیتونم ۱۰۰درصد کتاب رو به کسی پیشنهاد بدم. ولی بطور کلی داستان یک ریتم آرام داره ولی میتونه خواننده رو با خودش همراه کنه. البته یک سری عقاید و باورهای داستان رو دوست نداشتم و قبول...بیشتر

۰
*book reader*
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

داستان قشنگی بود ومن بیشتر شخصیت هاشو دوسداشتم مخصوصا عارفه که ارتباط خوبی هم باهاش برقرارکردم.اما بنظرم مادرعارفه بیش ازحد سخت گیر بود ویکم زیادی به حرف مردم اهمیت میداد. ازقدیم گفتن در دروازه رو میشه بست اما دهن مردم...بیشتر

۰
maahswa
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۵

این رمان رو به قشر غیرمذهبی پیشنهاد نمی کنم. به قشر مذهبی هم نمی دونم بتونم پیشنهاد بکنم یا نه... دو سوم اول رمان جذابیت خوبی داشت اما یک سوم آخر کاملا اضافی بود و حس خوب قسمت اول رو از بین...بیشتر

۰
تهمینه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۴

همان قدر که خوب شروع شد افتضاح تموم شد داستان کلی قشنگ بود اما پایان بندی بسیار ضعیف بود.

۱
تیرامیسو
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

ببشتر مناسب رده سنی نوجوان بود.

۰
samane taromi
۱۳۹۹/۰۵/۲۵

یک عاشقانه آرام و دوست داشتنی . برای بار دوم خوندمش .عالیه

۰
ماریا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

خیلی خیلی معمولی بود

۰
گل رز
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۸

کتاب خوبی بود ،من دوستش داشتم

۰
tazi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۷

داستان روان و دلنشین بود، فراز و فرود و هیجان آنچنانی نداشت یک عاشقانه آرام بود

۰
sarar-'
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

کتاب کتاب خوبی بود اما بهتر از این هم میشد

۱
کاربر ۱۵۷۴۳۱۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۹

عالی بود

۰
کاربر ۱۹۲۴۱۹۹
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۰

داستان پردازی بهتری هم میتونید داشته باشه خیلی مصنوعی و کلیشه ای بود

۰
Adine
۱۴۰۲/۰۵/۱۰

من خیلی رمان میخونم و کلی رمانم‌ تو همین طاقچه خوندم اما این بی مزه ترین رمانی بود که خوندم خیلی خیلی لوس بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

zahra.s
۲۱
ـ گاهی وقتا مجبوری حرفایی رو بزنی که اصلاً بهشون اعتقاد نداری؛ چون نمی‌تونی اون چیزی رو که می‌خوای، بگی.
تهمینه
۱۵
بعضی حرف‌ها مثل نان می‌ماند؛ اگر به موقع استفاده شوند، تازه و دلچسب، مزه‌اش را حس می‌کنی؛ ولی اگر ماند، بیات می‌شود و شاید به مرور کپک زد.
sarar-'
۷
بعضی حرف‌ها مثل نان می‌ماند؛ اگر به موقع استفاده شوند، تازه و دلچسب، مزه‌اش را حس می‌کنی؛ ولی اگر ماند، بیات می‌شود و شاید به مرور کپک زد.
FATEMEH
۷
بعضی حرف‌ها مثل نان می‌ماند؛ اگر به موقع استفاده شوند، تازه و دلچسب، مزه‌اش را حس می‌کنی؛ ولی اگر ماند، بیات می‌شود و شاید به مرور کپک زد.
صابره نوری حسینی
۴
از عمر دو روزی گذران ما را بس یک لحظهٔ وصل عاشاقان ما را بس هرچند دعای ما اجابت نشود همصحبتی تو در جهان ما را بس
sarar-'
۳
گاهی وقتا مجبوری حرفایی رو بزنی که اصلاً بهشون اعتقاد نداری؛ چون نمی‌تونی اون چیزی رو که می‌خوای، بگی.
malihe
۳
خواستم بهت زنگ بزنم... ولی گفتم شاید جوابمو ندی... اگه زنگ نمی‌زدم، لااقل دلم خوش بود که بالاخره تو هستی؛ ولی اگه جواب نمی‌دادی دیگه من هیچ کسو نداشتم که دلم بهش خوش باشه.