معرفی و دانلود کتاب دختری که او می شناخت + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دختری که او می شناختsubscriptionAvailable

کتاب دختری که او می شناخت

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۴۲ رأی)
انتشارات: 
نشر سنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دختری که او می شناخت

کتاب دختری که او می شناخت داستانی عاشقانه و زیبا از تریسی گارویس گریوز با ترجمه بهاره شریفی است. این داستان درباره دختری به نام آنیکا است که بعد از سال‌ها ناگهان عشق زندگی‌اش، جاناتان را می‌بیند...

درباره کتاب دختری که او می شناخت

تریسی گارویس گریوز در کتاب دختری که او می شناخت از زندگی دختری به نام آنیکا رز نوشته است. دختری خجالتی که عاشق تنهایی، سکوت، کتاب خواندن و شطرنج بازی کردن است. او در موقعیت‌های اجتماعی گیج می‌شود و نمی‌داند چطور باید حرف بزند یا چه رفتاری داشته باشد. او همیشه تنهایی را ترجیح می‌دهد، البته به جز زمان‌هایی که در کنار جاناتان است. حالا ده سالی از آخرین ملاقات آنیکا و جاناتان گذشته است و دوباره سر و کله او پیدا شده است...

این داستان در کنار روایتی که از یک ماجرای عاشقانه دارد، به مسائل مهم دیگر مانند حادثه یازده سپتامبر و حوادثی که برای خانواده کندی رخ داده است هم می‌پردازد.

کتاب دختری که او می شناخت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

همه کسانی را که از خواندن رمان‌های خارجی و ادبیات عاشقانه لذت می‌برند، به خواندن کتاب دختری که او می‌شناخت دعوت می‌کنیم. 

بخشی از کتاب دختری که او می شناخت

«جاناتان رو دیدم.» وقتی برای قرار ملاقات هفتگی‌ام سر و کله‌ام پیدا می‌شود، حتی پیش از این‌که تینا در را ببندد این جمله را به زبان می‌آورم. روی مبل یک‌نفره می‌نشیند و من در کاناپه گرم و نرم روبه‌رویش فرومی‌روم. کوسن‌های روی مبل طوری مرا احاطه می‌کنند که اضطرابم را از بودن در این‌جا کاهش می‌دهند.

«کی؟»

«سه‌شنبه گذشته. سر راهم از محل کار به خونه، رفتم فروشگاه دومینیک و اون اون‌جا بود.»

ما چندین ساعت درباره جاناتان بحث می‌کنیم. او حتماً در این باره کنجکاو است، ولی دانستن این‌که تینا به چه فکر می‌کند معمایی است که من هرگز نمی‌توانم حلش کنم.

«چه‌طور پیش رفت؟»

سعی می‌کنم خودم را کمی بالاتر بکشم، چون کاناپه تلاش می‌کند مرا ببلعد و ماجرا را شرح می‌دهم: «چیزهایی که گفته بودی اگه یه وقتی دوباره دیدمش باید انجام بدم، یادم بود. با هم حرف زدیم. کوتاه بود، ولی خوب بود.»

تینا می‌گوید: «یه وقتی بود اگه چنین اتفاقی می افتاد تو این کار رو نمی‌کردی.»

«یه وقتی بود اگه چنین اتفاقی می‌افتاد من از در پشتی فرار می‌کردم و دو روز تو تختم می‌موندم.» وقتی سرانجام با خریدهایم به خانه رسیده بودم شادی‌ام ته کشیده بود و بعد وقتی آن‌ها را جابه‌جا می‌کردم، غصه مرگ مادر جاناتان تازه سراغم آمد و در تنهایی برای مدتی طولانی، خوب گریه کردم، چون حالا جاناتان نه پدر داشت، نه مادر. در اظهار تأسف برای مرگ مادرش هم تعلل کرده بودم، با این‌که در ذهنم به آن فکر می‌کردم. با وجود خستگی آن شب خیلی طول کشید تا به خواب رفتم.

«فکر می‌کردم نیویورکه؟»

«نیویورک بود. قبل از مرگ مامانش منتقل شده این‌جا تا ازش مراقبت کنه. درواقع تمام چیزی که می‌دونم همینه.»

ظاهر شدن جاناتان آن‌قدر غیرمنتظره و تصادفی بود که اصلاً نمی‌توانستم آن همه سؤال را آماده کنم. آن‌قدر سریع اتفاق افتاد که اصلاً نتوانستم بفهمم ازدواج کرده است یا نه. دید زدن انگشت حلقه یک مرد یکی از راهکارهایی است که بعداً به ذهن من می‌رسد و در مورد جاناتان دو روز کامل، بعد از آن ماجرا، طول کشید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دختری که او می شناخت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدختری که او می شناخت
عنوان در زبان مبدأThe Girl He Used to Know
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهتریسی گارویس گریوز
مترجمبهاره شریفی
انتشاراتنشر سنگ
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۸/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۵۵ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۶۳۳۶-۸-۷
تعداد صفحه‌ها۲۷۲ صفحه
قیمت کتاب۱۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

leili
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۵

یه عاشقانه ی آرام و لطیف...با ترجمه خوب...

۰
کاربر ۲۳۸۳۷۵۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۳

به معنای واقعی کلمه فوق العاده بود.حتما بخونیدش. تنها دلیلیم که به ترجمه و متن روان امتیاز کمتری دادم،این بود که میخواستم میزان داستان پردازی و جذابیت بالاش رو نشون بودم.انقدر قشنگ بود که گریم گرفت😭😭😭

۰
Minoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۲

دوسش داشتم قشنگ بود❤

۰
maedeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۰

خیلی خیلی خوب بود.یک داستان عاشقانه که قدرت صبر رو نشون می داد.

۰
وحید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۵

واقعا داستان جذابی بود و هر چی که جلوتر میره جذابتر میشه. پیشنهاد میکنم حتما بخونید

۰
کاربر 9771987
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۳

خیلی قشنگ بود

۰
Anahitak
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۹

کتاب جذابی بود. قصه ای برای درک بهتر کسانی که سیستم عصبی متفاوتی با اکثریت آدم ها دارند.

۰
کاربر ۲۳۹۱۷۱۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۲

بسیار کتاب پر از احساسی هست از خوندنش لذت بردم

۰
زینب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۳

فوق العاده بود!

۰
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۸

درسته فرهنگ غربی ها و روابط آزادشون با ما فرق میکنه،ولی داستانش رو دوست داشتم،جاناتان و آنیکا دختری که با وجود اوتیسم بالاخره تونست به تنهایی از پس زندگیش بربیاد

۰
hamtaf
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۷

سلام. مثل اغلب رمانها یه دختر باهوش و زیبا . با دوستانی دلسوز و فداکار😉

۰
×Mira×
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

داستان راجب دختریه که با بقیه متفاوته و نمیتونه اونجوری که ما با دنیا ارتباط برقرار می کنیم ارتباط برقرار کنه و با پسری روبرو میشه که ۱۰ سال از زمانی که کات کردن میگذره..داستان روند خوبی داره ولی آروم...بیشتر

۰
کاربر ۳۵۱۰۹۴۵
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۱

واقعا بسیار بسیار ساده بود.برای کتاب خوان های حرفه ای و دائمی،توصیه نمیکنم. اگه واقعا حوصله هیچ چیزی رو ندارید و یه ماجرای عشقی پیش ما افتاده رو برای سرگرمی میخواید،میتونید اینو بخونید

۰
صبا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۶

داستان درباره دختری اتیسیمی است که عملکرد بالایی دارد با مردی آشنا می شود

۰
سمن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۰

لحظات خوبی رو با این کتاب گذروندم. افکار یک فرد مبتلا به اوتیسم و دغدغه های ذهنی اش رو به خوبی بیان کرده بود. و باید بگم روند داستان آرومه ... خیلی آروم. اما با نزدیک شدن به پایان کتاب حوادث سرعت...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

منا نصرالهی
۱۴
هر روز یک کار که تو را می‌ترساند انجام بده،
ناسارا
۱۳
خنده‌دار است ویژگی‌ای که تو را جذب کسی می‌کند همان چیزی باشد که وقتی در حال جدایی از هم هستید، دیگر نمی‌توانید تحملش کنید. خنده‌دار نه از نوع قاه‌قاه خندیدن. خنده‌دار از این جهت که چه‌طور امکان دارد متوجه این موضوع نشده باشی؟
Arajan Mohammdi
۱۰
ممکن بود بقیهٔ داوطلبان گمان کنند کار با حیوانات فرصتی است برای من که از تنهایی و انزوایی که مرا در طول سال‌های تحصیلم احاطه کرده بود، رهایی بخشد. ولی تعداد اندکی درک می‌کردند که من فقط همراهی حیوانات را به همراهی اغلب آدم‌ها ترجیح می‌دادم. نگاه پر از زندگی‌شان وقتی می‌فهمیدند می‌توانند به من اعتماد کنند بیش‌تر از هر رابطهٔ اجتماعی‌ای در دنیا به من انرژی می‌داد. اگر چیز دیگری وجود داشت که به اندازهٔ حیوانات عاشقش باشم، آن چیز کتاب بود.
Mary gholami
۹
خواندن مرا به مکان‌هایی دوردست می‌برد، دوره‌های تاریخی بی‌نظیر و دنیاهایی که کاملاً با دنیای من متفاوت بودند.
Mary gholami
۷
زن مثل چای کیسه‌ای می‌مونه، هیچ وقت نمی‌دونی چه‌قدر می‌تونه قوی باشه تا زمانی که تو آب داغ قرارش بدی
Mary gholami
۷
زندگی برای هیچ‌کس آسون نیست. همهٔ ما چالش‌های خودمون رو داریم. همه با مشکلات روبه‌رو می‌شیم. ولی روشی که برای مقابله با مشکلات به کار می‌بریم چیزیه که ما رو می‌سازه
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۷
هیچ وقت به‌عمد بی‌ادبی نمی‌کردم، ولی اغلب فراموش می‌کردم تشکر کنم
Parinaz
۷
نیاز داشتم کتاب بخوانم، بخوابم و تنها باشم.
Parinaz
۶
«به نظرم وقت گذروندن با بچه‌ها لذت‌بخش‌تر از وقت گذروندن با خیلی از بزرگ‌ترهاست.»
×Mira×
۵
یک لحظه فهمیدم این‌طور که به حیوانات احساس وابستگی می‌کنم تاکنون به هیچ انسانی این حس را نداشته‌ام. و برایم سؤال بود اگر کسی که رها می‌شود من باشم، چه‌قدر می‌تواند حس دردناکی باشد.