معرفی و دانلود کتاب همسفر گریز + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب همسفر گریز

کتاب همسفر گریز

نوع کتاب
۳.۷(از ۱۶۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نغمه نائینی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب همسفر گریز

کتاب همسفر گریز نوشته نغمه نائینی است این کتاب یک رمان عاشقانه است که انتشارات سخن است که روایت ارتباط یک دختر و پسر از کودکی تا بزرگسالی است.

درباره کتاب همسفر گریز

نفس و خانواده‌ی کوچکش، سال‌ها است تنهایی‌شان را با حضور خانواده‌ی ارمنی همسایه پر کرده اند. آرتین، پسر این خانواده، دل در گروی عشق نفس دارد اما از سرانجام احساسش می‌ترسد و در انتظار فرصتی مناسب است تا عشقش را ابراز کند. نفس، برای فرار از علاقه‌ی پنهانی که تصور می‌کند یک‌طرفه است، به دنبال هم‌سفری برای گریختن از این عشق بی‌حاصل، مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. این کتاب با شخصیت‌ها همراه می‌شود و لذت تجربه و احساسات راتجربه می‌کند. کتاب کودکی دختربچه و پسربچه را تعریف می‌کند و با آن‌ها بزرگ می‌شود. 

خواندن کتاب همسفر گریز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی و به‌خصوص رمان های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب همسفر گریز

جای خالی ادیک، همه را آزار می‌داد ولی کسی حرفی نمی‌زد. فقط کلاریس، با هر حرفی بغضش می‌ترکید و دلش هوای ادیک را می‌کرد. حالا، بدون فکر دیگری، کلاریس و شکوفه بیشتر وقت خود را با هم می‌گذراندند و بدون این‌که به زبان بیاورند، با هم همدردی می‌کردند.

کلاریس، خودش به خودش دلداری می‌داد، میان قهوه خوردن، یاد ادیک که می‌افتاد و غصه‌دار می‌شد، بدون مقدمه می‌گفت:

ــ شکوفه تو بیشتر از من سختی کشیدی.

شکوفه بدون حرف نگاهش می‌کرد. کلاریس فنجانش را روی میز می‌گذاشت.

ــ تو خیلی جوون‌تر از من بودی که شوهرتو از دست دادی.

یا می‌گفت:

ــ تو باید کار می‌کردی، بچه‌هاتو بزرگ می‌کردی... من این نگرانیا رو نداشتم.

شکوفه دستش را روی دست کلاریس می‌گذاشت یا شانه‌اش را می‌فشرد.

ــ در عوض از وقتی اومدیم پیش شما، این‌قدر کمکم کردین و بهم روحیه دادین که تونستم همه چیزو تحمل کنم... من که جز شما کسی رو نداشتم این همه سال!

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۲ آذر ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب همسفر گریز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:همسفر گریز
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:نغمه نائینی
انتشارات:انتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۱/۱۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۷۲۹۵۸۵
تعداد صفحه‌ها:۷۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۱۸۵۲۴۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

به نظر من لازم نبودتفاوت دین دراین داستان چون ربطی به دین داری نداشت واصولا طرز زندگی هر سه خانواده مثل هم بود مسلمانهای داستان که مسلمان شناسنامه ای بودند ودر کنار خانواده غیرمسلمان هیچ محدودیتی نداشتند پس بهتر بود...بیشتر

۲
شیما حیدرپناه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۳

اول شک داشتم که این رمان رو بخونم یا نه ولی بعد که شروع کردم به خوندن از همون صفحه های اول به حدی جذبم کرد که بی وقفه خوندمش البته من خانم نائینی رو از قدیم و سایت نودهشتیا...بیشتر

۳
sophii
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۴

راستش اگه رمان خون حرفه ای باشید و زیاد رمان عاشقانه خونده باشید، براتون محتوای این رمان تکراری و قابل پیش بینیه. اما روان و قشنگ بود.

۱
melika
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۱

کتاب روون و خوش قلمی بود. موضوع کتاب به نسبت اینکه سال 90 نوشته شده بود خوب بود اما الان تکراری محسوب میشه. فضای داستان جالب بود و شخصیتا میشه گفت کامل سفید بودن که باعث میشد باورپذیریشون کمی سخت...بیشتر

۰
Mahsa Tn
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۹

دوسش داشتم داستان رو شخصیتارو ولی پیش بینی میکردم همچین فاجعه ای تو راهه...

۱
maryam
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۳

تنها ضعف داستان روایتش بود. ای کاش راوی دیگه ای برایش انتخاب میشد.در این صورت جذاب و بی نقص بود

۰
ل.صفوی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۲

داستانی عاشقانه و جذاب . فقط یه قسمتی از داستان فوق العاده متاثر و غمگینم کرد که تا چند روز وقتی مرورش میکردم ناخداگاه گریه ام میگرفت. بسیار زیبا داستان پردازی شده بود.

۰
Louie77
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

من این کتابو چند سال پیش خوندم اما هنوزم که هنوزه روایت ویژه و داستان گرمی که داشت توی ذهنم مونده و از نظر من خواننده ، روایت داستان ریتم خوش آهنگی داشت.

۰
faezeh
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۸/۱۴

تنها ویژگی مثبت این کتاب برای من رفتن به حال و هوای 18 سالگی بود رمان سطحی بود و به نظر من حتی می تونست یه داستان کوتاه باشه تو این داستان به نظر من دو تا آدم با سکوت...بیشتر

۰
شب آفتابی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۳

خیلی عشق بود

۰
M
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۱

جالب بود ارزش خوندن داره

۰
pardisnik
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۴

محتوا قابل حدس بود متاسفانه دوست نداشتم اصلا با احترام به نویسنده

۰
Ati
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

من این کتاب رو خیلی وقت پیش توی سایت نودوهشتیا خونده بودم و حالا دیدم که چاپ شده نثر رمان روان و دوست داشتنیه و آدم رو با خودش همراه میکنه البته باید توجه کنید که توی این رمان قرار نیست...بیشتر

۰
روژین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۶

عالی

۰
شیما
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۷

چقدر کتاب زیبایی بود.. کتاب های خانم نائینی ی حس خوبی داره.. از خواندنش سیر نمیشی و گاهی دلت میخاد بارها بخونیش دست مریزاد و خسته نباشید.❣️

۰

بریده‌هایی از کتاب

Elham Heydarzadeh
۲۰
عشقو اگه نشون ندی و به زبون نیاری، مثل یخ آب می‌شه...
شیما حیدرپناه
۹
ــ یه کرم کوچیکو تصور کن که روی شاخه، خودشو بالا می‌کشه... به یه قسمت از شاخه می‌چسبه... شروع می‌کنه آروم دور خودش پیله درست می‌کنه... بعد از تموم شدن پیله، مدت‌ها اونجا می‌مونه. توی همون جای تنگ و تاریک... بعد آروم پیله سوراخ می‌شه... باز می‌شه و از توش یه پروانهٔ خوشگل بیرون می‌آد و پرواز می‌کنه... بدون هیچ سختی، پر می‌کشه توی آسمون و دنیا رو از اون بالا می‌بینه... قشنگ نیست؟! نفس سر تکان داد. راهی با انگشت، پشت دستش را نوازش می‌کرد. ــ آدما هم مثل همون کرم، با کلی سختی، دور خودشون یه دنیای کوچیک درست می‌کنن و توش زندانی می‌شن... ولی وقتی می‌میرن، پوستهٔ کرمشون، توی پیلهٔ دنیا می‌مونه و روحشون مثل پروانه، آزاد می‌شه و پر می‌کشه.
شیما حیدرپناه
۶
ــ می‌دونستی همهٔ آدما توی آسمون یه ستاره دارن؟ یه اخترک، مثل مال شازده کوچولو؟ پناه تعجب کرد. ــ همه؟! یعنی من و تو هم داریم؟! آرتین سر تکان داد به معنای "بله"! پناه همان‌طور کنجکاو گفت: ــ توی ستارهٔ ما هم گل و آتش‌فشان هست؟! آرتین چانه‌اش را بالا برد. ــ نه... خب... هر کس هر چی دوست داره توی اخترکش داره... یکی گل، یکی عروسک، یکی درخت. پناه گفت: ــ توی اخترک من چی هست؟ آرتین به موهای پناه دست کشید. ــ نمی‌دونم... هر کس باید خودش بره و ببینه چی هست.
Shamini
۳
حالا باید جلو می‌رفت و زل می‌زد توی آشناترین چشم‌های زندگی‌اش و باز لبخند می‌زد، با همهٔ احساس خفگی و حسرت و تهی شدن وجودش از هوای نفس، لبخند می‌زد و مرگ آرزوهایش را تبریک می‌گفت. زمزمه کرد "تو خوشبختی، همین بسه برای من!" و گرم شد!
شیما
۳
توی زندگی سعی کنید برای هم باشید، نه با هم... شونه به شونهٔ هم باشید، نه رو در روی هم... برای همدیگه گذشت داشته باشید... دیگه من و تو ندارین، از امشب ما شدین... باید اول توکلتون به خدا باشه، بعد امیدتون به همدیگه... پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست... همه می‌آن و می‌رن... مثل آب می‌گذرن... این شمایین که برای هم می‌مونین... زندگی بالا و پایین داره، تلخی و شیرینی داره، اما وقتی با هم باشین، بزرگ‌ترین سختی‌ها آسون می‌شه و کوچک‌ترین شیرینی، همهٔ زندگیتونو شیرین می‌کنه... اینو یادتون باشه، درست کردن زندگی راحته، نگه داشتنش مهمه...
Shamini
۲
عشقو اگه نشون ندی و به زبون نیاری، مثل یخ آب می‌شه
Shamini
۲
"ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی‌رخ زرد من ندانم چونی"
Shamini
۲
"هزار دشمنم از می‌کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
Shamini
۱
"هزار دشمنم از می‌کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک اگر تو زخم زنی، به که دیگری مرهم اگر تو زهر دهی، به که دیگری تریاک عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک مرا امید وصال تو زنده می‌دارد وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت زمان زمان کنم از غم چو گل گریبان چاک رود به خواب دو چشم از خیال تو؟ هیهات! بود صبود دل اندر فراق تو؟ حاشاک تو را چنان که تویی، هر نظر کجا بیند؟ به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک به چشم خلق عزیز آن زمان شود حافظ که بر ره تو نهد روی مسکنت بر خاک"
Shamini
۱
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک