معرفی و دانلود کتاب شنل پاره + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شنل پاره
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب شنل پاره

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۶۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
نینا بربروا، فاطمه ولیانی
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شنل پاره

کتاب شنل پاره (De cape et de larmes) نوشته نینا بربروا، روایتی از زندگی در تبعید، فقر، دلبستگی و گسست است و با تمرکز بر تجربه‌ی مهاجران روسی، مسیر پرپیچ‌وخم زندگی یک دختر را از پتربورگِ سال‌های انقلاب تا حومه‌ی پاریس دنبال می‌کند؛ از کودکی در سرمای گرسنگی‌زده تا سال‌های کار در خشک‌شویی و زیستن در حاشیه‌ی شهر. بربروا در این اثر، هم فضای تاریخی و اجتماعی آن دوران را تصویر کرده و هم جهان درونی شخصیت‌ها را با نثری موجز و دقیق بازتاب داده است. نشر ماهی این کتاب را با ترجمه فاطمه ولیانی منتشر کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب شنل پاره

کتاب شنل پاره اثر نینا بربروا، روایتی از پیامدهای انقلاب اکتبر روسیه، تلاطم‌های جنگ و رنج ملموس غربت و تبعید است. داستان کتاب از زبان دختری به نام ساشا روایت می‌شود و زندگی او، خواهرش آریان و پدرشان را در فضای قحطی‌زده و بحرانی پتربورگ سال ۱۹۲۰ به تصویر می‌کشد؛ روزگاری که نظم کهن جامعه در حال فروپاشی است و خانواده‌ها برای بقای خود با سرما و گرسنگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

این اثر دریچه‌ای است به دنیای مهاجران و روشنفکران طردشده‌ای که پس از انقلاب ناچار به ترک وطن شدند و در حاشیه جوامع غربی (به‌ویژه پاریس) در انزوا و تنگی معیشت به حیات خود ادامه دادند. کتاب، تقابل میان واقعیت‌های زمخت زندگی با کشش‌های متعالی روح انسانی مانند عشق، زیبایی و ذوق ادبی را به تصویر می‌کشد.

بربروا در کتاب شنل پاره با نثری موجز و عاری از احساسات‌گرایی، نشان می‌دهد که چگونه تلاطم‌های سیاسی و فقر، پیوندهای خانوادگی را از هم می‌گسلند، اما در عین حال، بارقه‌های کم‌رنگ امید و خاطره‌ی یک «سلام» صمیمانه یا یک همدلی کوتاه، می‌تواند تا دهه‌ها در تاریک‌ترین زوایای روح یک انسان تبعیدی زنده بماند و او را به سمت حقیقت سوق دهد.

خلاصه داستان شنل پاره

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

شنل پاره سرگذشت ساشا است؛ دختری که در پتربورگِ پس از انقلاب، در سال‌های برف و گرسنگی، با مرگ مادر، دیوانگی شاد و تلخ پدر و بزرگ‌شدن ناگهانی خواهرش آریان روبه‌رو می‌شود. او در اتاقی سرد، کنار بخاری چدنی، همزمان کودکی و مسئولیت را تجربه می‌کند؛ از صف‌های طولانی برای غذا تا شستن رخت‌ها و شنیدن رؤیاهای آریان درباره‌ی زندگی‌ای که باید شروع شود.

با مهاجرت به پاریس، کتاب سرنوشت ساشا را در حومه‌ای خاکستری دنبال می‌کند؛ جایی که شانزده سال از پشت پنجره به کوچه‌ای تکراری نگاه می‌کند، در خشک‌شویی کار می‌کند، پس‌انداز می‌کند و در جمع کوچک مهاجران روس، پیرشدن و فرسودگی را می‌بیند.

در پسِ این روزمرگی، خاطره‌ی کوتاه دیدار با ساموییلف، شوهر آریان و شنیدن «سلام، ساشا» در ذهن او به نمادی از جهانی دست‌نیافتنی، زیبایی گذرا و امکان نوع دیگری از زندگی تبدیل می‌شود. با آمدن جنگ، اشغال، مرگ پدر و رسیدن نامه‌ای از ساموییلف، این خاطره دوباره به سطح می‌آید و ساشا را با گذشته و انتخاب‌هایش روبه‌رو می‌کند.

چرا باید کتاب شنل پاره را بخوانیم؟

این داستان تصویری نزدیک و ملموس از تبعید، فقر و زیستن در حاشیه‌ی تاریخ ارائه می‌دهد، بدون آن‌که به شعار یا قضاوت مستقیم متوسل شود. کتاب نشان می‌دهد که چگونه جزئیات کوچک روزمره، از بخار اتو تا بوی کارخانه‌ی سوسیس‌سازی، می‌توانند حامل تاریخ و احساس باشند و چگونه یک خاطره‌ی کوتاه، سال‌ها بعد، هنوز بر تصمیم‌ها و رؤیاهای انسان اثر می‌گذارد.

خواندن کتاب شنل پاره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنل پاره به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های روسی، روایت‌های مهاجرت و تصویرشدن زندگی در حاشیه‌ی شهرها و تاریخ علاقه‌مند هستند.

درباره نینا بربروا

نینا بربروا (Nina Berberova) (۱۹۰۱-۱۹۹۳)، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و استاد دانشگاه روس بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین وقایع‌نگاران زندگی مهاجران روسی در قرن بیستم شناخته می‌شود. او که در بحبوحه‌ی انقلاب روسیه بزرگ شده بود، در سال ۱۹۲۲ به همراه همسرش (ولادیسلاو خداسویچ شاعر) کشور را ترک کرد؛ ابتدا در برلین و پاریس سکونت گزید و به یکی از چهره‌های کلیدی محافل ادبی تبعیدیان روس تبدیل شد. بربروا در سال ۱۹۵۰ به ایالات متحده مهاجرت کرد و بعدها به عنوان استاد زبان و ادبیات روسی در دانشگاه‌هایی چون ییل و پرینستون به تدریس پرداخت.

نینا بربروا نویسنده شنل پاره

کتاب زندگی‌نامه‌ی خودنوشتی به نام «خطوط موازی من» معروف‌ترین اثر بربروا است که تصویری بی‌رتوش، صریح و ارزشمند از فضای ادبی و شخصیت‌های بزرگی چون آنا آخماتووا، بوریس پاسترناک و ولادیمیر ناباکوف ارائه می‌دهد. او همچنین مجموعه‌ای از رمان‌های کوتاه مانند «نوازنده همراه» را نیز تألیف کرده است.

درباره فاطمه ولیانی

فاطمه ولیانی (متولد ۱۳۳۷)، مترجم و پژوهشگر حوزه‌ی علوم انسانی، فلسفه و علوم سیاسی است. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌ی علوم سیاسی آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد؛ سپس به فرانسه رفت و تحصیلاتش در همین رشته را در دانشگاه سوربون ادامه داد. ولیانی پس از بازگشت به ایران، همکاری‌های گسترده‌ای را با مراکز علمی و پژوهشی گوناگون از جمله بنیاد دائرةالمعارف اسلامی (دانشنامه‌ی جهان اسلام) و دفتر پژوهش‌های فرهنگی داشته است.

شاخص‌ترین اثر کارنامه‌ی ولیانی، ترجمه‌ی کتاب «تاریخ جنون» میشل فوکو است که در بیست‌ویکمین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد. از دیگر ترجمه‌های او می‌توان به کتاب‌های «افسون‌زدگی جدید؛ هویت چهل‌تکه و تفکر سیار» نوشته‌ی داریوش شایگان، «تولد پزشکی بالینی» اثر فوکو، «خ‍ل‍وت‌» نوشته‌ی پل کانستان و «هانا آرنت» اثر دیوید واتسن اشاره کرد.

بخشی از کتاب شنل پاره

«اسم خواهرم آریان بود. در نه‌سالگی من، آن سالِ فراموش‌ناشدنی برف و گرسنگی، خواهرم مدرسه را تمام کرد و بزرگسال شد. در همان سال، مادرم در درمانگاهی سرد و خلوت در پتربورگ مرد. در عرض دو ماه، زندگی ما زیرورو شد، و خودمان نیز.

آپارتمان پتربورگ را داشتیم، خدمتکاری که مرا یک آن تنها نمی‌گذاشت، پدری عجیب، و مادری کم‌حرف و ناخوش‌احوال که بر اثر بیماری‌های طولانی و متعددش تحلیل رفته بود. چیزی داشتیم شبیه خانواده، جدالی برای زندگی. از یک امروز تا فردایی، دنیا تیره وتار و خالی و پژمرده شد. بعد از عمل جراحی دوم، مراسم تدفین فقیرانه‌ای برگزار کردیم. آریان موهایش را پشت سرش جمع کرد و تکه‌ای روبان سیاه به کلاهش زد. موهای بابا سفید، و خودش لاغر و به‌کلی دیوانه شد، دیوانه‌ای شاد که بیش‌تر اوقات از شدت خنده می‌گریست. عذر مستخدم را خواستیم و قسمتی از آپارتمان را به غریبه‌ها اجاره دادیم. دیگر باید خودم دوان‌دوان روانهٔ مغازه می‌شدم ــ خواربارفروشی سر راه ایستگاه قطار ورشو، که از آن شیر می‌خریدیم.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شنل پاره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابشنل پاره
عنوان در زبان مبدأDe cape et de larmes
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهنینا بربروا
مترجمفاطمه ولیانی
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۷/۰۴/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۵۹ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۰۹۰۲۵۹
تعداد صفحه‌ها۸۰ صفحه
قیمت کتاب۴۰۰۰۰ تومان
مجموعه و فروستکتاب های جیبی نشر ماهی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

_mas.toor_
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۵

اگه دقت کرده باشین، هرجایی ادبیات خاص خودش رو داره. حالا نمیدونم از موقعیت جغرافیایی اون منطقه یا تاریخ یا شایدم از ژن آدماش نشأت میگیره. ولی این رو با روحم درک کردم که ادبیات های مختلف انرژی ها و حالات روحی...بیشتر

۰
Avant-garde
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

از ادبیات روسیه، به‌شرط ترجمه‌ی خوب، هرچی بخونید بازم کم خوندید. ممنون از طاقچه‌ی عزیز و نشر ماهی🌷

۵
💚Book lover💚
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

سپاس از طاقچه و نشر ماهی عزیز برای این هدیه.محکم ادامه بدید این طرح رایگان رو به امید کتاب هایی بهتر و متفاوت تر💖💖💖

۰
اندیشه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

رمان کوتاهی که تو کمتر از ۱ ساعت میشه خوند داستانی خیلی سرد و غمگین که جندان به ادامه دادن رمان ترغیبتون نمیکنه.ولی ترجمه خوبی داشت با نخوندن این کتاب هیچ چیزی از دست نمیدید

۱
آنشرلی
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

یک کتاب قشنگ ولی غمگین. احساسات اون دختر کوچولو به عمق وجودم نفوذ کرد. قلم نویسنده قویه ولی ای کاش داستان پایان بهتری داشت.

۵
سمانه ابراهیمی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

اگر به ادبیات روسیه علاقه‌مند هستید یا می خواهید با آن آشنا شوید، شنل پاره انتخاب خوبی است‌ داستان کوتاهی از زندگی سرد و بی‌روح یک خانواده روس با دو بخش زندگی در روسیه و مهاجرتشان به پاریس‌.

۰
Reyhan Sadeghi
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۵

نه متن جذابی داره، نه داستان کشش داره، انگار صرفا چند خاطره تلخ را بازگو میکنه، ...

۰
ماراتن
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

سپاس ماهی سپاس طاقچه 😘

۰
ᶜʳᶻ
۱۴۰۱/۰۷/۰۸

🐉_ من نوع نگارش و در کل قلم نویسنده رو دوست داشتم، امّا درست وقتی که دارید با داستان و روحیات ساشا ارتباط میگیرید،تموم میشه :/ ؛ «شاید بشه به عنوان یه خاطره‌ی خاکستری بهش نگاه کرد و نه یه داستان! »

۰
Nafas
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۱

متنی کاملا روان وقتی میخوندمش خودم رو جای ساشا میزاشتم ک چطور در اون سرما و پتوی نازک ب خواب میرفت سخت و درکش سخت از اون

۵
فائزه قاسمی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۶

بنظر من رمان غمگین آرومی بود... یعنی داستان غم بزرگی نداشت که هیجانات آدمارو تحریک کنه یا شمارو شدیدا به گریه بندازه یا تحت تاثیر قرار بده ولی غمگین بودن خصوصیت ارام و ملموس این رمان بود... از طرفی بنظرم اینکه...بیشتر

۰
امید مجیدی پور
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۱

کتابی هرچند کوتاه ولی عمیق! دنیایی سرد، به سردی شب‌های زمستانی روسیه، روسیه‌ی بعد از انقلاب. حکایتی به تلخی فقر. حجم پایین کتاب باعث شده اگر کوچکترین اشاره‌ای هم بکنم داستان لو بره، و من عادت به لو دادن داستان کتاب‌ها ندارم. فریب حجم...بیشتر

۰
لیلا مرادی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۱

موقع خوندن این کتاب بعد از مدت ها سر شدن نسبت به هر داستان و هر کتابی، احساس لذت خالص به من دست داد.

۰
Sharareh Haghgooei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۶

در حد یک کتاب کوتاه یک ساعته شرح زندگی دشوار مهاجران روس فرانسه است. فضایی که به دلیل آن ناچار به مهاجرت شدند و فضایی که بعد از مهاجرت‌ در آن گرفتار شدند.

۰
♡ fatm ♡
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۹

ترجمه اش خوب بود 👌🏻 ادبیات روسیه سبک خاص خودشو داره و اگه دنبال یه کتابی هستید ک حالتونو خوب کنه یا غرق داستان خاصش بشید و برای لحظاتی از واقعیت ها ی زندگی تلخی ها سختی ها و ... رها...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

ROZA
۸۲
جوان‌ها، ناامید، با چهره‌هایی لاغر و تیره، به نظر می‌آمد پیر و شکسته شده‌اند.
:)
۷۲
زندگی امیدها را از ما ستانده بود.
B-vafa
۵۸
چیزی عظیم می‌طلبیدم و خودم را بی‌نهایت کوچک می‌دیدم.
Arno
۴۱
به‌زودی سی ساله می‌شدم و با وجود این، حس می‌کردم همچنان همان آدم هستم، هیچ‌چیز نیاموخته‌ام، هیچ‌چیز کشف نکرده‌ام، هیچ چیز به دست نیاورده‌ام که قبلا در آن‌جا نداشتم: شناخت زندگی، ناامیدی تنهایی، احساسات رفیع و رمزآلود.
B-vafa
۳۴
ناله می‌کرد و از خنده به خود می‌پیچید.
Arno
۳۳
در زندگی لحظاتی هست که آدم به دوست احتیاج ندارد.
صبا
۲۹
ما بلایای بسیار از سر گذرانده بودیم. از هیچ‌چیز نمی‌هراسیدیم و مصیبت‌های دیگری نیز در پیش داشتیم. دعاها را فراموش کرده بودیم. زندگی امیدها را از ما ستانده بود. دعاها و امیدها از میانمان رخت بربسته بودند، بی‌بازگشت.
hmd@
۲۹
مسلمآ من بیش از دیگران تغییر کردم: سیزده ساله بودم، بیست و نه ساله شدم. از جوانی‌ام دیگر چیزی برایم نمانده بود
ᶜʳᶻ
۲۳
ترس: ترس از تنها و بی‌پناه مردن، از جدایی، از بیمارستان، از میله‌های زندان، از آوارگی.
mahsa
۲۱
به‌راستی، می‌توان از بزرگواری صحبت کرد وقتی فقر و حقارت آن را حقیقتاً غیرممکن می‌سازند؟