جملات زیبا از متن کتاب شنل پاره | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شنل پارهsubscriptionAvailable

کتاب شنل پاره

۳.۴(از ۱۶۹ رأی)
نوع کتاب
publisherانتشارات:
نشر ماهی
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان خارجی

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

جوان‌ها، ناامید، با چهره‌هایی لاغر و تیره، به نظر می‌آمد پیر و شکسته شده‌اند.
ROZA
۸۶
زندگی امیدها را از ما ستانده بود.
:)
۷۵
چیزی عظیم می‌طلبیدم و خودم را بی‌نهایت کوچک می‌دیدم.
B-vafa
۵۹
به‌زودی سی ساله می‌شدم و با وجود این، حس می‌کردم همچنان همان آدم هستم، هیچ‌چیز نیاموخته‌ام، هیچ‌چیز کشف نکرده‌ام، هیچ چیز به دست نیاورده‌ام که قبلا در آن‌جا نداشتم: شناخت زندگی، ناامیدی تنهایی، احساسات رفیع و رمزآلود.
Arno
۴۱
ناله می‌کرد و از خنده به خود می‌پیچید.
B-vafa
۳۴
در زندگی لحظاتی هست که آدم به دوست احتیاج ندارد.
Arno
۳۳
ما بلایای بسیار از سر گذرانده بودیم. از هیچ‌چیز نمی‌هراسیدیم و مصیبت‌های دیگری نیز در پیش داشتیم. دعاها را فراموش کرده بودیم. زندگی امیدها را از ما ستانده بود. دعاها و امیدها از میانمان رخت بربسته بودند، بی‌بازگشت.
صبا
۲۹
مسلمآ من بیش از دیگران تغییر کردم: سیزده ساله بودم، بیست و نه ساله شدم. از جوانی‌ام دیگر چیزی برایم نمانده بود
hmd@
۲۹
ترس: ترس از تنها و بی‌پناه مردن، از جدایی، از بیمارستان، از میله‌های زندان، از آوارگی.
ᶜʳᶻ
۲۳
به‌راستی، می‌توان از بزرگواری صحبت کرد وقتی فقر و حقارت آن را حقیقتاً غیرممکن می‌سازند؟
mahsa
۲۱
قهقهه می‌زدم. در حال خندیدن صدای خنده‌ام را می‌شنیدم که به گریه تبدیل می‌شد.
Nazanin :)
۱۳
زندگی باید شروع می‌شد، نه این یک، نکبت‌بار و ملال‌آور و مملو از محرومیت، بلکه زندگی دیگری، که ما را در انتظار خود نگاه می‌داشت.
cedar
۱۰
چرا همیشه از مادرمان انتظار داریم دیندار باشد و بتواند برایمان دعا کند؟ چرا انتظار داریم در دنیای دیگر هم به دعاکردن ادامه بدهد، حتی اگر شده یک‌کمی...
اندیشه
۱۰
. دیگر آن چشم نافذ گذشته، آن شم، آن حساسیت تندوتیز دوران کودکی را ندارم. ولی می‌دانم که در این زندگی سیاه، در عین آن که ضعیف و پیر و کودن می‌شوم، با نیرو و تب وتاب خاصی در کمین آنم.
cedar
۶
در سیزده سالگی به پاریس آمده بودم، به‌زودی سی ساله می‌شدم و با وجود این، حس می‌کردم همچنان همان آدم هستم، هیچ‌چیز نیاموخته‌ام، هیچ‌چیز کشف نکرده‌ام، هیچ چیز به دست نیاورده‌ام که قبلا در آن‌جا نداشتم: شناخت زندگی، ناامیدی تنهایی، احساسات رفیع و رمزآلود.
سمانه ابراهیمی
۶
چیزی داشتیم شبیه خانواده، جدالی برای زندگی
setareh
۶
دیوانه‌ای شاد که بیش‌تر اوقات از شدت خنده می‌گریست.
:)
۶
به‌زودی سی ساله می‌شدم و با وجود این، حس می‌کردم همچنان همان آدم هستم، هیچ‌چیز نیاموخته‌ام، هیچ‌چیز کشف نکرده‌ام، هیچ چیز به دست نیاورده‌ام که قبلا در آن‌جا نداشتم
♡ fatm ♡
۶
. با خودم گفتم به من نگاه می‌کند بدون این که مرا ببیند.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵
من هیچ‌کس را ندارم که همهٔ حرف‌هایم را بهش بگویم.
A PERSON
۵
ای خدا، نسل جدید ماشین است، انسان نیست! نه شوری، نه دیوانگی‌ای، فقط منطق، فقط حساب...
mahsa
۵
وقتی بیگانه‌ای ناگهان آن‌قدر به ما نزدیک می‌شود که قلبمان را تا ابد تحت تأثیر قرار می‌دهد، مُهر خود را بر آن می‌زند و ردی فراموش‌ناشدنی به‌جا می‌گذارد.
sama
۴
ــ دوستت دارد؟ آهی کشید، درواقع نفس‌نفس می‌زد. ناگهان از من فاصله گرفت و پاسخ داد: آره ساشا، دوستم دارد، من هم دوستش دارم و تصمیم گرفته‌ایم با هم زندگی کنیم.
Nazanin :)
۴
آدم‌ها هردم فرّارتر می‌شوند. وقتی در حال رفتن می‌بینمشان، تصور می‌کنم به‌زودی باز خواهند گشت.
Arno
۴
زندگی باید شروع می‌شد، نه این یک، نکبت‌بار و ملال‌آور و مملو از محرومیت، بلکه زندگی دیگری، که ما را در انتظار خود نگاه می‌داشت.
هاجرک
۴
چیزی عظیم می‌طلبیدم و خودم را بی‌نهایت کوچک می‌دیدم. همه‌جا نفر اول بودم، و هیچ‌کس مرا نمی‌خواست.
setareh
۳
مرا مجذوب خود کرده بود، آن‌هم در دوره‌ای که حتی نمی‌توانستیم تصور کنیم این جهان جذابیتی داشته باشد. در آن هنگام که همه‌چیز سرد و تلخ بود و انسان‌های محبوس در بدگمانی، از سایهٔ یکدیگر هم هراس داشتند، من در عرض یک ثانیه، گرمای انسانی کسی را حس کردم که به‌طرف من خم شده بود
فهیمه
۳
حسی نهانی به من می‌گفت که فراسوی واقعیت و حوادث، تصویر هست، نغمه هست.
پریسا کامران
۳
فکر این که آریان روزی ازدواج کند، از خانه برود و مرا با پدرم در خلأ و ظلمت زندگی‌ام تنها بگذارد، از وحشت لبریزم می‌کرد. او را با دقت زیر نظر گرفتم و از آنچه به چشم دیدم، وحشت‌زده شدم.
cedar
۲
در این اتاق، ما، آریان و من، گاه احساس می‌کردیم در جهان تنها هستیم.
setareh
۲