با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
عشق روی پیاده‌رو

دانلود و خرید کتاب عشق روی پیاده‌رو

۴٫۲ از ۲۴ نظر
۴٫۲ از ۲۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب عشق روی پیاده‌رو  نوشته  مصطفی مستور  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب عشق روی پیاده‌رو

«عشق روی پیاده‌رو» ۱۲ داستان از نویسنده موفق معاصر، مصطفی مستور دارد. ماجرای ۲ تا از داستان‌ها در خارج از ایران می‌گذرد و شخصیت‌های آن هم خارجی هستند. موضوع این داستان‌ها مانند بیشتر داستان‌های مستور، عشق، زندگی، اندوه و خداوند است؛ مضامینی که به شدت در هم پیچیده و گره‌خورده‌اند و شاید هیچ‌کدام بدون وجود دیگری قابل معنا و درک شدن نیستند. برخی از این داستان‌ها از خاطرات کودکی نویسنده الهام گرفته شده‌اند. این داستان‌های کوتاه آنقدر حس قشنگی دارند که آدم با خواندن آنها هوس می‌کند عاشق شود :) بخشی از داستان «مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت»: داشت شروع می‌شد که خفه‌اش کردم. درست وسط جمله بود که نقطه گذاشتم. نمی‌خواستم کلام تمام شود. نمی‌خواستم جمله معنا پیدا کند. نیمه‌شب بود، گمانم. ناگهان آمد. یا بهتر بگویم داشت می‌آمد که من یک گام پس رفتم. نقطه را گذاشتم و عقب کشیدم. نقطه را گذاشته بودم وسط کلمه. حتا فرصت تمام شدن کلمه را هم نداده بودم چه برسد به تمام شدن جمله. نمی‌دانم نقطه را کجای کلمه گذاشته بودم. شاید روی دال یا بر قوس واو یا روی لبهٔ دندانهٔ سین. بس که با شتاب این کار را کرده بودم. بس که می‌ترسیدم. دست‌هام انگار مرتکب قتل شده باشند، از هیجان و اضطراب می‌لرزیدند. انگار کسی را نیامده کشته بودم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
زهرا۵۸
۱۳۹۸/۱۱/۲۲

عالیه ...فقط یه سوال ذهنم و درگیر کرده که این سبک جناب مستور چه دلیلی داشته که در هر کتاب نشانی از کتاب دیگر هست در هر داستان آشنایی می یابی و ربطی به داستانی که قبلا خوانده ای برای من یادآور

- بیشتر
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۸/۰۲/۰۴

آقای خاص، مصطفی مستور! کتاب زیباست لطیف و گیراست دل‌نواز است گاهی اوقات در حین مطالعه‌ی کتاب، چشم‌هایم را می‌بستم و دقایقی فقط از حال درونی خودم لذت می‌بردم؛ چشم‌هایم را می‌بستم و در داستانی که در ذهنم مانده بود غرق می‌شدم... این کتاب را

- بیشتر
سینا
۱۳۹۷/۱۰/۱۲

یه عاشقانه امروزی ...

سیّد جواد
۱۳۹۸/۱۰/۲۸

کتاب ۲۲۱ از کتابخانه همگانی، همه داستان ها در یک سطح نبودند، خوب و متوسط و کسل کننده ، در مجموع خوب بود ، نه عالی و جذاب !!

h.s.y
۱۳۹۹/۰۵/۱۸

اخرین داستانش رو دوست داشتم 😊

Hawra
۱۳۹۸/۱۲/۲۵

خوب بود بدنبود

مریم بانو
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

سبک نوشتن خاصی داره مستور... داستان ها و شخصیت پردازیش برام جالبه... زلزله و هل من محیص دوست داشتم...

shima mousavi
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

کتاب خوبیه ولی فکر میکنم تو تعریف ازش زیادی اغراق میشه.

مهدی
۱۳۹۸/۰۳/۳۰

توی این کتاب 'مهتاب' روی ماه خداوند را ببوس و چند روایت معتبر رو پیدا کردم. پس با احترام باهاش برخورد کردم. به نظرم کتاب از اول عمر راوی شروع میشه و یه دور توی دنیا می زنه و دست آخر

- بیشتر
mina
۱۳۹۷/۱۲/۱۹

بینظیره.من چند بار این کتابو خوندم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۳)
«فکر می‌کنی سیل آمده است تا تو سوژه برای عکاسی پیدا کنی؟ سیل آمده است که بفهمی مردم حاصل‌ضرب وسعت عشق‌اند در عمق مظلومیت.»
🌵🍁 cactus
کاش می‌شد همان‌طور که بلیت می‌خریدم و داخل سینما می‌شدم می‌توانستم وارد بلیت‌فروش سینما بشوم و او را خوب تماشا کنم.
ــسیّدحجّتـــ
«گاهی هوس می‌کنم بمیرم.»
h.s.y
چراغ را خاموش می‌کنم و به رخت‌خواب می‌روم. شاید امشب خواب زودتر سراغم بیاید، اما نمی‌آید. چراغ را که خاموش می‌کنم انگار به دنیای دیگری می‌روم.
ــسیّدحجّتـــ
بعضی وقت‌ها مثل یک مجسمه، کنار دیوارِ خانهٔ سابقِ پروین، بی‌حرکت می‌ماند و زمان درازی به رج‌های آجری دیوار خیره می‌شد و گاه صورتش را به دیوار آجری می‌چسباند و زیرلب حرف‌های نامفهومی می‌زد. گاهی بعضی بچه‌ها در همان حال که یاقوت به دیوار خشکش زده بود و تکان نمی‌خورد، از روی شیطنت و بازی، با تکه‌ای زغال شکلش را روی دیوار می‌کشیدند و وقتی یاقوت دیوار را رها می‌کرد و می‌رفت، طرح سیاهی از او با خط‌های کج‌وکوله بر دیوار خانهٔ پروین باقی می‌ماند.
هاجیك (آلوین)
نه هزار و هفتصد و چهل و شش تومان دستمزد می‌گرفتم که تقریبا تمامش صرف خرید کتاب و مجله می‌شد. جیب‌هام همیشه خالی بود. ولع یا مرض خواندن داشتم.
ــسیّدحجّتـــ
«فکر می‌کنی سیل آمده است تا تو سوژه برای عکاسی پیدا کنی؟ سیل آمده است که بفهمی مردم حاصل‌ضرب وسعت عشق‌اند در عمق مظلومیت.»
ــسیّدحجّتـــ
زن و مرد برای هم مثل درخت‌اند که شاید میوه‌شان تلخ باشد اما سایه‌شان همیشه خنک است.
زهرا۵۸
سیل که آمد همه‌چیز را خراب کرد. خانه‌ها پُر از آب شده بودند. دیوارها ریخته بود و همه‌جا خیس شده بود.
ــسیّدحجّتـــ
«گاهی هوس می‌کنم بمیرم.»
ــسیّدحجّتـــ

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۱۰/۱۸
تعداد صفحات۱۳۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۱۰/۱۸