«نیمهشب در داستایفسکی» مجموعه داستانهای کوتاهی از نویسندگان معاصر است.
«از هرکدام یکی» و «تبانی» از جولیان بارنز، «نیمهشب در داستایفسکی» از دان دلیلو، «نقاشان جوان» از نیکل کراوس، «بدبیاری» از برد واتسن، «خانه شاعر مشهور» از موریل اسپارک و «یکشنبه با خانواده مینتن» از سیلویا پلات. داستانهای این مجموعهاند.
بخشی از داستان «نیمهشب در داستایفسکی» دان دلیلو، نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و رماننویس معاصر آمریکایی را میخوانید. درون مایه اصلی آثار دلیلو، جنگ اتمی، عصر دیجیتالی، جنگ سرد، تروریسم بینالمللی و هنر و پیچیدگیهای زبانی است:
«دو پسر مغموم بودیم، قوزکرده در پالتوهایمان، زمستان شوم داشت جاگیر میشد. کالج در آستانهی شهر کوچکی در شمال ایالت بود، به زحمت شهر بود، میگفتیم بیشتر به دهکده میماند، یا به ایستگاهی فرعی، و همیشهی خدا در حال راه رفتن بودیم، میزدیم بیرون، بیآنکه جایی برویم، آب و هوای بد و درختان لخت، به ندرت آدمیزادی به چشم میخورد. اینطور از مردم محلی یاد میکردیم: آدمیزاد بودند، ارواحی فانی، صورتی در پنجرهی ماشینی در حال عبور، خیس با انوار منعکسشده، یا خیابانی دراز با بیلی که از کپهی برفها بیرون زده، بیآدمی در چشمانداز.
وقتی قطار باری نزدیک شد داشتیم به موازات خطآهن قدم میزدیم، ایستادیم و تماشا کردیم. به آن نوع تاریخهایی میمانست که عمدتاً نادیدهشده میگذرند و میروند، یک موتور دیزل و یکصد واگن که تا مناطقی دوردست میغلتند، و در لحظهای از احترامِ بیکلام سهیم شدیم، من و تاد، احترام برای زمانهای سپریشده، برای پیشقراولهای رفته، و بعد قدم زدیم، چندان دربارهی چیزی حرف نمیزدیم اما از دلش چیزی بیرون میکشیدیم.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب نیمه شب در داستایفسکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
" خلق و خوی نیکالای فرق میکرد. نه اینکه با حکومت دست به یکی باشد ـ ابداً. مرد خوبی بود؛ دوست من بود. یادم میآید خیلی تیز بود و به اندازهی من نومید، اما افکارش کم و بیش کنایهایتر بود ـ شاید فقط منظورم این باشد که یک جور شوخطبعی داشت. من سکوت و جلای وطن را انتخاب کردم؛ او زبلبازی را.
گیسو
۴
تنها به مشکلات فکر میکردم؛ تنها به چیزهایی که اجازهی نوشتنشان را نمیدادند، فکر میکردم نومید بود نه به موضوعات مجاز. آن روزها سر هیچ چیز کوتاه نمیآمدم: اعتقاد داشتم ـ خوب، شاید هنوز هم داشته باشم ـ اگر کسی نمیتواند دقیقاً آنچه را میخواهد بنویسد، اصلاً نباید بنویسد
نظر شما دربارهٔ این کتاب