با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تجریش

دانلود کتاب تجریش

۲٫۸ از ۶ نظر
۲٫۸ از ۶ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تجریش

از غروری که می‌توانستم به عنوان تکیه‌گاهی برای دختر جوان داشته باشم تهی شده‌ام و می‌توانم با خیل راحت وقت له کردن ته سیگارم در پیچ یک خیابان شلوغ کمی مکث کنم، سال‌ها را به ثانیه تقسیم کنم و رد چهار ثانیه‌ای که ته سیگار را شکنجه می‌دهم زندگی‌ام را از نظر بگذرانم، بعد هم به دختری که منتظر است از سر راهش کنار بروم نگاه کنم و بگویم "بعضی مردها چهارشنبه‌ها اینطوری می‌شن." و او بگوید: "امروز که یک‌شنبه است!"

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
Parvane Mohamadi
۱۳۹۸/۰۲/۱۸

خیلی بیخود بود اصلا جریان نداشت ؛ دلیل این رمان نویسی چی میتونه باشه افسردگی ؛ چرت بود

zohreh92
۱۳۹۵/۰۹/۲۶

یک داستان خوب ایرانی👌👌👌

زینب دیانی
۱۳۹۵/۱۲/۰۸

از طاقچه بعیده همچین امکانی نذاشته باشه..واقعا نمیشه کتابی رو نشان دار کرد که بعدا بخریمش؟؟؟

hny
۱۳۹۶/۱۰/۰۴

عاااالی بود عاشقش شدم 💛💛💛💛

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
آخرین راهی که به‌نظرم می‌رسد این است که بخوابم تا کمی ته‌نشین شوم.
n re
یعنی شادی هم مثل غذا دوامش فقط چند ساعت است؟ یعنی مدام باید شادی خورد؟ از کجا؟ کجا می‌فروشند؟ می‌شود کمی اضافی خرید و برای مواقع اضطراری توی یخچال نگه داشت؟
Amir Tzh
همه‌چیز آخرش یا سفید می‌شه، مثل مو، یا سیاه می‌شه، مثل دندون
Amir Tzh
بوی خوبی می‌آمد؛ مثل غریبه‌ای که از راه برسد و آدرس جایی را که خوب می‌شناسی از تو بپرسد.
n re
پیرمرد طوری غمگین است که به این سادگی توی کادر جا نمی‌گیرد
Amir Tzh
خوابم تمام نشده بود. حوصله‌‌ی بیداری را نداشتم. صبح دنبال جوراب، ظهر توی ترافیک و عصر سیگار‌به‌دست منتظر مشتری.
سپیده
من هم از آن به بعد هنوز منتظرم کسی را پیدا کنم تا گاهی با‌هم برویم ورزش. پیش غریبه‌ها نمی‌گویم که دلم می‌خواهد یک‌بار دیگر با او روی دامنه‌ی کوه چای بخورم؛ به‌شوخی می‌گویم از سیگار خسته شده‌ام.
سپیده
شامش را زیر درخت‌های خانه‌ی میزبان می‌خورد و متواضعانه بشقاب کثیفش را دست می‌گرفت و می‌برد می‌داد به مادرم که خودش بشوید. میلیون‌ها بار از میزبان تشکر می‌کرد و به عادت قدیمش از مادر هم. حالا من چه کنم؟ چه می‌توانم بکنم؟ گاهی دلم می‌خواهد ادای او را دربیاورم. دلم غذا می‌خواهد، برای تشکرِ بعدش؛ گرسنه نیستم! پدر ناراحت بود که چرا نمی‌تواند بیش از این از مادر تشکر کند و دنبال خلوتی بود که بی‌حضور دیگران، حتا عزیزان، با مادر مهربان باشد، دل‌جو و دل‌خواهش شود و از آرامش مادر آرام بگیرد. برای همین از مهمانی متنفر بود.
n re
ساده نیست، من سیمرغ نیستم که پرم را آتش بزند تا از سقف اتاقش نازل شوم و مشکلاتش را دود کنم؛ آن‌قدر هم سنگ‌دل نیستم که وانمود کنم خوشحالی‌اش برایم مهم نیست.
سپیده
برایش چای دارچین می‌آورم و احوالش را می‌پرسم
سپیده

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۶۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۸/۲۴
شابک۶ ـ ۵۱۵ ـ ۲۲۹ ـ ۶۰۰ ـ ۹۷۸
تعداد صفحات۲۶۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۸/۲۴
شابک۶ ـ ۵۱۵ ـ ۲۲۹ ـ ۶۰۰ ـ ۹۷۸