سرپناه بارانی
۲٫۶از ۱۴ نظر

دانلود کتاب سرپناه بارانی

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۲٫۶از ۱۴ نظر
۲٫۶از ۱۴ نظر
۲٫۶از ۱۴ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب سرپناه بارانی

«چه‌جوری می‌تونم خوش بگذرونم؟ داری منو می‌فرستی جایی‌که تو کل زندگیم فقط دوبار دیدمش. تو شهر لجن‌زار و پیش مامان‌بزرگی که تو اون‌قدر دوسش داری که چندین ساله ندیدیش. اساساً باید برم وقتی بابابزرگم سقط شد کُلفت خونگیشون شم. عالیه. چه تعطیلاتی. حالم به‌هم خورد».

«سرپناه بارانی»، رمانی عاشقانه از جوجو مویز و از اولین آثار او است؛ اما در بین آثار ترجمه شده در ایران از همه دیرتر ترجمه و منتشر شده‌است. این رمان در قالبی عاشقانه پیرامون یک زندگی خانوادگی شکل گرفته‌است.

جوجو مویز در این اثر، احساسات صادقانه و کشمکش‌های درونی شخصیت‌های داستانش را در نهایت چیره‌دستی به تصوی می‌کشد. داستان از چند زاویه به بررسی احساسات سابین، مادر و مادربزرگش می‌پردازد.

سابین که در لندن بزرگ شده، هیچ علاقه‌ای به زندگی روستایی ندارد. در آغاز هیچ چیز، به خوبی پیش نمی‌رود. تا اینکه... اما بعد از شش سال زندگی کردن با جف، سر و کله جاستین پیدا می‌شود. کسی که باعث می‌شود بخش زنانه‌ی وجود کیت که سال‌ها در خواب بود، چون آتشفشانی جوشان فوران کند:

سابین به یاد مادرش افتاد. متحیر بود؛ اما اولین‌بارش نبود که می‌پرسید چرا او مثل پدربزرگ‌ومادربزرگش نتوانسته یک رابطهٔ بزرگ و عاشقانه داشته‌باشد. با حسرت فکر کرد که یک عشق واقعی، عشقی که در سختی‌های تقدیر زنده بماند که مثل یک سری از رومئو و ژولیت‌های دههٔ ۱۹۵۰ از روی چیزهای بی‌اهمیت و دنیوی اوج بگیرد. آن عشقی که در کتاب‌ها می‌خوانیم که در ترانه‌ها دمیده می‌شود و مثل پرنده‌ای تو را بلند می‌کند. و تو هنوز محکم بمانی، مثل یک تکه‌سنگ: عظیم، جامع و صبور.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
تام ریدل
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

افتضاح ....البته خودم نخوندم😂😁یکی از دوستام خونده گفت نظر بدم.. ی ستاره ام حیفشه

م.احمدی
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

من قبلا خوندمش. دوس داشتم ب نظر من مفیده

tttt
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

من یه ترجمه دیگه ازش دارم و انقدر که کسل کننده و بی معنی بود نه تنها نتونستم تا آخر بخونم بلکه تا چندوقت اصلا دست و دلم به کتاب نمیرفت

Bahar
۱۳۹۷/۰۶/۲۵

خیلی خسته کننده بود و حیف پول و وقتم که صرف این کتاب شد ، توصیه می کنم این کتاب رو نخرید .

Shiva
۱۳۹۷/۰۶/۰۸

اصلا جالب و جذاب نبود بلکه خسته کننده زود میخواستی تمامش کنی جز کارهای ضعیف جوجومویز بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴)
«این روزا خیلی بی‌خیال شدیا.» لبخند زد. «بی‌خیال؟ این‌طوری می‌گن؟ نه...» نیشخندی زد، لبخندی طولانی و آرام که روی صورتش پخش شد. «فقط یاد گرفتم به‌خاطر چیزایی که نمی‌تونم تغییرش بدم ناراحت نباشم.»
حوریه
با ناراحتی گفت: «فکر کنم دلم می‌خواست که اون به من افتخار کنه. خیلی سخته که تو چشمای اونایی که دوست‌شون داری ببینی که همهٔ کارات اشتباهه.»
حوریه
«پدرومادرها به‌ندرت خودشان را به‌جای فرزندان‌شان می‌گذارند. بله و اگر این کار را انجام بدهند، می‌فهمند که چرا اغلب فرزندان دستورات آن‌ها را کاملاً نادیده می‌گیرند. لزوماً این کار نافرمانی محسوب نمی‌شود، فقط این دستورات با نوع تناوبی منطق آن‌ها همخوانی ندارد.»
حوریه
اسقف اعظم باید دست راست ملکه را ببوسد. بعد از آن دوک ادینبرگ باید پله‌های تخت پادشاهی را بالا رود و تاجش را درآورد و در برابر علیاحضرت زانو بزند و دستانش را در دستان ملکه قرار دهد و کلمات بیعت را ادا کند. باید بگوید: من، فیلیپ دوک ادینبرگ برای به‌آب‌وآتش‌زدن جانم با شما هم‌بیعت می‌شوم. همین‌طور برای پرستش و ایمان راستینی که به شما دارم تا در مقابل همهٔ مردم، زندگی کنم و بمیرم پس خداوندا! مرا یاری ده. و هنگامی‌که بلند می‌شود باید تاج را روی سر علیاحضرت بگذارد و گونهٔ چپش را ببوسد.
هدهدسبا

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۱۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۱۴
شابک‌‫‬‭۹۷۸-۶۰۰-۸۸۱۲-۰۰-۵
تعداد صفحات۴۱۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۴,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۱۴
شابک‌‫‬‭۹۷۸-۶۰۰-۸۸۱۲-۰۰-۵