کتاب در جست‌وجوی گنج: قصه‌های شمس شهاب‌الدین عباسی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب در جست‌وجوی گنج: قصه‌های شمس

کتاب در جست‌وجوی گنج: قصه‌های شمس

امتیاز
۳.۷از ۳ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب در جست‌وجوی گنج: قصه‌های شمس

«در جستجوی گنج: قصه‌های شمس» نوشته شهاب‌الدین عباسی است. این کتاب مجموعه داستان‌ها و حکایت‌هایی در خصوص شمس تبریزی است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

شمس برای سخن خویش تأثیر و ارزش والایی قایل بود، آن قدر که برای دیدنش به بالا می‌نگری و کلاه از سرت می‌افتد. او سخن خود را یکسره سودمند می‌دانست و آن را راهنمای نیل به نجات و رستگاری می‌شمرد: «محمدگویانی مومن است، پُر است از ایمان خود. از خویش فراغت من ندارد. اگر این سخن بماند با او، همه عمر بس‌اش است، و در قیامت نیز و پل صراط نیز، تا به وصال حق. و اگر این در او نماند، او به اصلِ خود باز رفت و این سخن نیز به موضع خود باز رفت.»

شمس سخن را در قالب شفاهی‌اش جاری می‌کرد و به تعبیر خودش عادت به نوشتن نداشت:

«من عادتِ نبشتن نداشته‌ام هرگز. سخن را چون نمی‌نویسم در من می‌ماند، و هر لحظه مرا روی دگر می‌دهد. سخن بهانه است، حق نقاب بر انداخته ست، و جمال نموده.»

او سخن حضوری خود را کاملاً قابل تحویل یا تبدیل به سخن مکتوب، و نقل قول‌پذیر نمی‌دانست: «مرا عجب می‌آید که کسی سخن مرا چگونه نقل می‌کند. به ذات پاک ذوالجلال، که مولانا سخن مرا اگر نقل کند به از این نقل کند و معنی‌های خوب انگیزد به از این، اما آن سخنِ من نقل نکرده باشد.» و تصریح می‌کند که سخن‌اش نمی‌میرد، و بعد از هزار سال به دیگران خواهد رسید.

نظرات کاربران

molana
۱۳۹۷/۰۵/۲۴

بسیار کتاب زیبا و جذابی است

simin
۱۴۰۲/۰۹/۲۲

بیشتر متونِ کتاب به فارسیِ امروزی برگردانده نشده بود و عینا خودِ مقالات شمس تو کتاب گردآوری شده بودن خیلی از قسمت هایِ کتاب رو متوجه نمیشدم

بریده‌هایی از کتاب

«کافران را دوست می‌دارم، از این وجه که دعوی دوستی نمی‌کنند، می‌گویند: آری، کافریم، دشمن‌ایم. اکنون دوستی‌اش تعلیم دهیم، یکانگی‌اش بیاموزیم. اما این‌که دعوی می‌کند که من دوست‌ام و نیست، پرخطر است.
سوفی
علاقه شمس به یک‌رنگی و بی‌ادعایی چندان بود که می‌گفت: «کافران را دوست می‌دارم، از این وجه که دعوی دوستی نمی‌کنند، می‌گویند: آری، کافریم، دشمن‌ایم. اکنون دوستی‌اش تعلیم دهیم، یکانگی‌اش بیاموزیم. اما این‌که دعوی می‌کند که من دوست‌ام و نیست، پرخطر است.»
سوفی
شمس چنان که خود می‌گوید نگرش شادمانه و سرزنده‌ای به زندگی داشت، و این را از بزرگی انسان می‌دانسته که شخص، دیگران را شادمان سازد و به خوشی و شادمانی خود بسنده نکند.
سوفی
«سگ را دلم در آن بند است که خدا او را چنان دارد که چنان زید که کس او را نزند و نرنجاند.» مقالات، ۸۵۷
صبا
«مرا خویی‌ست که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود. این‌که جماعتی خود را در سماع بر من می‌زنند و بعضی یاران ایشان را منع می‌کنند مرا آن خوش نمی‌آید، و صد بار گفته‌ام برای من کسی را چیزی مگویید، من به آن راضی‌ام.» فیه مافیه، ۷۴.
صبا
منتخب مثنوی دفتر دوم
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مولوی
مانند دل‌های پیغمبران: قصه‌های پند پیران
شهاب‌الدین عباسی
عارفان راز و دیدگاه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
علیقلی محمودی‌بختیاری
تأملات
مسیحا برزگر
دل آگاهی
مسیحا برزگر
منتخب مثنوی دفتر اوّل
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مولوی
گزیده تحلیلی ـ تشریحی خمسۀ نظامی
اسدالله بقایی‌نائینی
تائوی پو
بنجامین هاف
از گلستان بی‌خزان شیخ شیراز (گزیده‌ی گلستان سعدی)
شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
جاودانه
عبید زاکانی
۳۶۵ روز با بودا: تامل و تفکرات روزانه، بازتابی برای هر روز سال
علی بهفروز
بوی دل‌خوشی؛ گزیده‌ی اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید
پرویز بهرام
در جستجوی آینه (مقالات شمس تبریزی)
محمد بن علی شمس تبریزی
پیامبر و رازهای دل
جبران خلیل جبران
افسانه‌های سرخ‌پوستان؛ قصه‌های چرا و چگونه‌ی سرخپوستان
فرانک برد لیندرمن
آواز خوش زندگی
مسیحا برزگر
رقص زندگی
مسیحا برزگر
ترانه خواندن به وقت باران
مسیحا برزگر