معرفی و دانلود کتاب مثل حالای ما + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مثل حالای ما
off
٪۷۰

کتاب مثل حالای ما

مجموعه کتاب‌های جیبی مینیماژ

نوع کتاب
۳.۲(از ۲۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
می سارتون، نیلوفر داد
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مثل حالای ما

کتاب مثل حالای ما نوشتهٔ می سارتون و ترجمهٔ نیلوفر داد است و نشر نیماژ آن را منتشر کرده است. این کتاب از مجموعه کتاب‌های جیبی مینیماژ انتخاب شده است. این کتابْ قصهٔ کارولین اسپنسر، معلمی بازنشسته را روایت می‌کند؛ معلمی از لحاظ ذهنی قوی و از نظر جسمی ضعیف که تنها خویشاوندش او را به خانه سالمندان منتقل کرده است. او عاشق زنی مهربان می‌شود و با تمام وجود علیه به‌محاق‌رفتن می‌جنگد.

درباره کتاب مثل حالای ما

کتاب مثل حالای ما از زبان کارو، زنی هفتادساله، مبتلا به بیماری قلبی روایت می‌شود که در خانهٔ سالمندان به سر می‌برد. کارو در فضای دلگیر و بی‌رحمی زندگی می‌کند و همدمی ندارد. فراموشی و گیجی زندگی او را تهدید می‌کند؛ به همین دلیل شروع به نوشتن می‌کند. او قبلا معلم ریاضیات بوده و در تلاش است که ذهن خود را به هر نحوی فعال نگه دارد. تا اینکه... .

خواندن کتاب مثل حالای ما را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌هایی دربارهٔ سالمندان و عشق پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مثل حالای ما

«می‌گویند دوران پیری، دورانِ تسلیم‌شدنِ تدریجی است. اما وقتی همه‌چیز ناگهان و هم‌زمان اتفاق می‌افتد، حسی غریب به‌همراه دارد. آزمونی واقعی برای شخصیت‌شناسی. نوعی زندان انفرادی. هرچه اکنون دارم، در ذهن خودم است.

***

تصور بر این است که همهٔ ما یک خانوادهٔ بزرگ در یک خانهٔ روستایی دنج و قدیمی هستیم و اینجا، حکم یک «خانهٔ» واقعی را دارد. اوه، خدای من! با این حال، آزادیم در اطراف پرسه بزنیم. گاهی وقت‌ها مرا به آشپزخانه دعوت می‌کنند. تنها مکانِ دل‌پذیرِ خانه با بوی مطبوع غذا و گرما و رنگ‌های روشنش (پرده‌های چهارخانهٔ قرمز و سفید، کف‌پوشِ آبی نو و یک اجاق و یخچال بزرگ و نو). حدود نیم ساعت، کنار خانواده می‌نشینم و به من یک فنجان چای می‌دهند.

ممکن است هرییت بپرسد: «امروز صبح حالت چطوره عزیز جان؟» اما هرگز منتظر جوابم نمی‌ماند. در مقابلِ من به‌طرز تهوع‌آوری چاپلوس است. هرگز گستاخ نیست؛ اما طبعاً راه‌های زیادی برای تحقیر من دارد. خدا را شکر می‌توانم به‌تنهایی خودم را بشویم و علیل و ازکارافتاده نیستم. بدنم هنوز مال خودم است و با آن دست‌های زبر و خشن، خواروخفیف نمی‌شود. تا کِی؟ نمی‌دانم. در حال حاضر، هر روز به حمام می‌روم. به‌ندرت با آب داغ. اما دست‌کم در آن لحظه می‌توانم در را قفل کنم و یک ربعِ ساعت، خلوتی تمام‌عیار برای خود داشته باشم. حمام، اعترافگاه من است. می‌توانم آنجا اشک بریزم و کسی مرا نخواهد دید.

غیر از این، قانون خانه این است که درِ اتاق‌ها نباید بسته باشد. آن دو زن همیشه در حال واردشدن به همهٔ اتاق‌ها یا خارج‌شدن از آن‌ها هستند و کسی نمی‌داند چه زمانی گوش ایستاده‌اند. گاهی داخل یکی از اتاق‌ها می‌شوم و با تنها هم‌خانه‌ای که اتاق خصوصی دارد، ملاقات می‌کنم. استندیش فلینت یک کشاورز بازنشسته است، با چهره‌ای موقر و جدی همچون شخصیت‌های نقاشی گوتیک آمریکایی. مردی اصیل و نجیب‌زاده. اما گوش‌هایش به‌شدت سنگین است و به‌ندرت از تختخواب بیرون می‌آید و چون برای شنیده‌شدنِ حرف‌هایم مجبورم فریاد بکشم، بیشتر وقت‌ها از طریق ایماواشاره و لبخند با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنیم. به‌همراه لبخندهایی طعنه‌آمیز و قهقهه‌هایی غیرمنتظره از طرف او. با صدایی آرام می‌گوید: «هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کارم به اینجا بکشه.» بعد، از ترس اینکه مبادا آن‌ها گوش ایستاده باشند، چهره‌اش حالتی نگران و وحشت‌زده به خود می‌گیرد. از طریق هرییت فهمیده‌ام که همسر استندیش زنده است؛ اما بیماری وخیمی دارد و ازکارافتاده است و دخترشان از او مراقبت می‌کند. حالا می‌فهمم چرا کسی به دیدنش نمی‌آید (دست‌کم در این دو هفته‌ای که من اینجا بوده‌ام).»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مثل حالای ما و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مثل حالای ما
عنوان دیگر:مجموعه کتاب‌های جیبی مینیماژ
موضوع:رمان، داستان خارجی، عاشقانه
نویسنده:می سارتون
مترجم:نیلوفر داد
انتشارات:نشر نیماژ
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۸/۳۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۳۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۶۷۶۸۰۰
تعداد صفحه‌ها:۱۹۲ صفحه
قیمت کتاب:۲۴۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کتاب‌های جیبی مینیماژ

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

faezeh.ashouri
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۷

قصه ی زنی درخانه ی سالمندان که از اتفاقاتی که تجربه کرده و میکند میگوید،تاثیررفتارها و ارتباطات در روان انسان و سیراینکه چطور می شود از آدمی پر شور و پر امید به انسانی افسرده ی فرو رفته در قعر...بیشتر

۰
alireza
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۹

✨🌱

۰
mp
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۶

قبلا نظر داده ام . آمدم تا نظرم را ویرایش کنم که نشد . پس دوباره نظر می نویسم . متاسفم که این کتاب بسیار خوب اینقدر امتیاز پایین آورده است. همه چیز عالیست . نویسنده ، مترجم کتاب و...بیشتر

۰
کاربر 9420668
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

"روزگاری چنان بودم که تو اکنون هستی خود را برای مرگ آماده کن و به دنبالم بیا" نوشته روی یک سنگ قبر در نیوانگلند به نظرتون کتابی که با این پاراگراف کوتاه شروع بشه شکی برای خوندنش باقی می گذاره؟!

۰
کاربر 8953298
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

چرا باید تو ۲۴ سالگی حس این زن رو داشته باشم؟

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۵۵
یک روز پرسید: «چرا آدم دوست‌داشتنی‌ای مثل شما هرگز ازدواج نکرده؟» سؤال بسیار سختی بود. چطور می‌توانستم به او بگویم شاید انسانی شکست‌خورده هستم. انسانی که نتوانست هزینهٔ پذیرش یک غریبه در زندگی‌اش را به جان بخرد و از خود واقعی‌اش (یعنی خودم) دست بکشد؟ انسانی که شکست خورد؛ چون می‌ترسید خود را از دست بدهد؛ در حالی که، شاید می‌توانست از طریق همبستگی با انسانی دیگر رشد کند.
rachel
۵۵
واقعیت این است که دارم از فقدان عشق در زندگی‌ام می‌میرم. درست انگار اکسیژن ریه‌هایم اندک‌اندک تحلیل می‌رود.
ali73
۴۲
حمام، اعترافگاه من است. می‌توانم آنجا اشک بریزم و کسی مرا نخواهد دید.
ali73
۲۴
فقط آدم‌های بی‌گناه هستن که توی جهنم زندگی می‌کنن نه آدم‌های گناهکار
ali73
۲۰
بعد از نابودی همه‌چیز، آیا خشونت همچنان باقی خواهد ماند؟
rachel
۱۷
حتی آدم‌های شرور هم نیت خیر دارند؟ دست‌کم گاهی وقت‌ها؟
ali73
۱۴
عشق واقعی همیشه در قالب مکاشفه ظاهر می‌شود و ما همیشه با حیرت به آن نزدیک می‌شویم. گویی قبلاً چنین عشقی در قلب هیچ انسانی روی کرهٔ زمین به وجود نیامده است؛ چون پایه و اساس قدرتش این است که همه‌چیز را جدید و تازه می‌کند.
rachel
۱۴
آدم‌هایی که تو جهنم هستن کمکی نصیبشون نمی‌شه. فقط جهنم بیشتری نصیبشون می‌شه.»
ali73
۱۲
چشمان خودم دیدم که در اینجا به جذامی‌های نجیبی تبدیل می‌شویم. به افرادی غیرقابل‌لمس که اقوام و خویشان از آن‌ها فراری‌اند؛ چون تحمل دیدن بلایی را که سرشان آورده‌اند، ندارند.
rachel
۱۲
فکر می‌کردم در یک کشتی هستم و در دالان‌های سفید و ترسناک می‌دوم تا به هوا برسم اما هر بار با دری قفل‌شده مواجه می‌شوم. خواندن تقریباً برایم غیرممکن شده است. نمی‌توانم به چیزی توجه نشان بدهم. آنچه در درونم اتفاق می‌افتد، همچون اقیانوسی خروشان، مانع از تمرکزم می‌شود. گاهی وقت‌ها موقع درازکشیدن روی تختم، احساس می‌کنم دارم غرق می‌شوم.