کتاب ترلان فریبا وفی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب ترلان

کتاب ترلان

نویسنده:فریبا وفی
انتشارات:نشر مرکز
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۴از ۸ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب ترلان

کتاب ترلان نوشتهٔ فریبا وفی در نشر مرکز چاپ شده است. فریبا وفی به خاطر نوشتن رمان ترلان برنده‌ٔ عنوان بهترین نویسنده‌ٔ سال ۲۰۱۷ مؤسسه آلمانی لیتپروم “LITPROM” شد.

درباره کتاب ترلان

شخصیت‌های اصلی رمان ترلان دو دختر به نام‌های ترلان و رعنا هستند، دو دوست صمیمی و هم‌مدرسه ای که تصمیم می‌گیرند پس از گذران یک دوره‌ٔ سخت آموزشی پاسبان شوند. آن‌ها به تهران می‌آیند و این کار را عملی می‌کنند. ترلان که دختری کتاب‌خوان و اهل نوشتن است اتفاقات را روایت می‌کند. در این داستان محیط آموزشگاه با دخترانی که هرکدام از شهری آمده‌اند سطر‌به‌سطر نشان داده می‌شود.

کتاب ترلان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های ایرانی پیشنهاد می‌شود.

درباره فریبا وفی

فریبا وفی متولد اول بهمن سال ۱۳۴۱ در شهر تبریز است. رمان‌های پرنده من و رؤیای تبت از مشهورترین آثار او است که برندهٔ چند جایزه معتبر ادبی در ایران شده است. درون‌مایه مشترک آثار وفی پرداختن به زنان و زندگی زنان است. داستان‌هایی از فریبا وَفی به زبان‌های روسی، سوئدی، عربی، ترکی، ژاپنی، انگلیسی و آلمانی ترجمه شده‌ است. او اولین داستان جدی خود را با نام «راحت شدی پدر» در سال ۱۳۶۷ در مجله آدینه چاپ کرد. نخستین رمان او «پرنده من» در سال ۱۳۸۱ منتشر شد که مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. از رمان‌های او می‌توان به کتاب‌های رازی در کوچه‌ها، ماه کامل می‌شود، بعد از پایان و روز دیگر شورا اشاره کرد. 

بخشی از کتاب ترلان

«از دستشویی زیرزمین استفاده کرد، از شیر پایین آب خورد و در زیرزمین به جستجو پرداخت. شاید تکه نانی پیدا می‌کرد فقط به خاطر این که بتواند به مبارزه ادامه بدهد. ولی در این خانه نان خشک هم ارزش داشت. مادر آن‌ها را به سبزی‌فروش می‌داد و در عوض سبزی می‌گرفت.

بعدازظهر تورج آمد. روی تخت نشست. ترلان گوش تیز کرد. تورج ظاهرآ کاری به کار او نداشت. نه حامل پیامی از بالا بود و نه از او می‌خواست به اعتصابش پایان بدهد. از شبِ پیش، اعتصابْ کار دخترانه‌ای شده بود و در قلمرو مردانه او نمی‌گنجید. روی تخت نشست و شروع کرد به شکستن استخوان‌های کتف و گردنش؛ شَرَق شَرَق. بلند شد و به سوراخ‌سنبه‌های زیرزمین سر کشید. ترلان در موقعیتی نبود که بپرسد دنبال چه می‌گردد. تورج حلب‌ها را کنار کشید. شیشه‌های آبغوره را عقب و جلو برد. صندوقچه زهوار دررفته مادر را تکان داد و پشت آن را نگاه کرد. بعد دو زانو نشست و با تخت سینه صندوقچه را هل داد سرِ جایش. دست‌هایش را به هم مالید. یک گوشش را محکم کشید و لگد محکمی به تخت زد و دست‌خالی بیرون رفت.

ترلان همان شب رفت بالا. رنجیده از بی‌اعتنایی دنیا، بی‌سروصدا رختخوابش را پهن کرد و دراز کشید. تا آن روز، دنیا در نظرش دایره شکیل و چرخانی بود و می‌توانست عوض شود؛ بخندد، غمگین باشد، مثل یک انسان حالت‌های مختلف داشته باشد؛ اما امشب فقط دایره خاکی سخت و فشرده‌ای بود که با بی‌اعتنایی در سکوتِ بی‌رحمانه‌ای می‌چرخید و می‌چرخید.

روزی که در مدرسه پشت بلندگو ایستاد و برای تمام شاگردهای مدرسه شعری از ناظم حکمت را خواند، حس تازه‌ای را تجربه کرد. سکوت عمیقی را در پیرامونش حس کرد که همهمه‌های مبهمِ ناشنیدنی داشت. سکوت عمیقی که فقط با صدای او می‌شکست.»

معرفی نویسنده
عکس فریبا وفی
فریبا وفی

فریبا وفی یکی از نویسندگان معاصر و مشهور زن ایران است که رمان‌هایش در خارج از مرزهای ایران هم خواننده و مخاطب پیدا کرد و به زبان‌های انگلیسی، آلمانی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند. اغلب رمان‌ها و داستان‌ کوتاه‌های فریبا وفی به چاپ‌های بالا رسیده‌اند و جز آثار پرفروش ادبیات معاصر ایران هستند.

نظرات کاربران

شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۴۰۱/۰۶/۱۷

دوسش نداشتم اصلا با سلیقه من جور در نیومد. 92.

az8353779
۱۴۰۴/۰۷/۱۵

بیخود وبی جهت چرت ،نخوانیدش

نگین
۱۴۰۱/۱۲/۲۱

اصلا توقع نداشتم انقدر بد باشه...خیلی پراکنده و الکی :/ اصلا باش نتپنستم ارتباط برقرار کنم

بریده‌هایی از کتاب

«در نوشتن عجله نکن. بگذار موضوع کهنه بشود، توی ذهنت ته‌نشین بشود. بعد خودش آرام‌آرام از تاریکی می‌آید بالا. به نظر من کسی که می‌نویسد، خودش هم همراه کلمه‌ها بالا می‌آید. خودش هم نجات پیدا می‌کند.»
maryam
چیزی از فرق سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکل طبیعی چیزی بود که بعدها فهمید غصه است
mahna
رعنا در مورد حزب کارگر آلمان می‌دانست، ولی نمی‌دانست با پدرش چه کند وقتی آن همه قلدر و آن همه دهن‌بین بود
maryam
ترلان نیاز به حرف زدن در مورد کتاب را از همان موقع شناخت. نیازی ساده است ولی به سختی برآورده می‌شود. نمی‌شود با کسی حرف زد که فقط علاقمند است و با تأیید سرش را می‌جنباند. نمی‌شود فقط با تعریف کردن، کسی را در تجربه غیرقابل وصف آن سهیم کرد. هر کتاب جهانی است که باید هر دو به آن سفر کنند. آن را کشف کنند و با فهم اشاره‌ها و نشانه‌ها در لحظه‌های لذت‌بخش هم‌زبانی زندگی کنند.
maryam
آبادانی می‌گوید: «ممکن است آدم راست بگوید ولی صادق نباشد.»
maryam
مادر به او اعتماد داشت، همه به او اعتماد داشتند. ولی اعتماد همیشه نشانه عشق نیست. پوششی است برای پنهان کردن بی‌اعتنایی.
maryam
«عزیزم هر کسی باید دنبال چیزی که دوست دارد، برود. تجربه‌هایی که آدم دوست ندارد به خوردن شیر می‌ماند. اگر زورکی بخوری بالا می‌آوری.»
maryam
«واقعآ هم تعجب می‌کنم از این که اجازه دادم هر روز با این دروغ زندگی کنم.» ترلان می‌گوید: «برای این که آدم همیشه تحمل آنچه را که می‌داند ندارد. من یکی حتی از پذیرفتن خودم به این شکلی که هستم عاجزم، بقیه پیشکش.»
maryam
به جای همه این کارها ایستاد و نگاه کرد. نمی‌فهمید چرا آن ضربه توانسته بود چنین کاری با او بکند. باعث شده بود یکباره نیست شود، محو شود، از چشم خودش ناپدید شود. قبلا نه خوانده و نه شنیده بود یک سیلی با آدم چنین کاری بکند. از خودش می‌پرسید از چه چیزی ساخته شده است که یک ضربه دست می‌توانست او را این چنین خالی بکند از خودش.
maryam

حجم

۱۰۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

حجم

۱۰۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

قیمت:
۹۹,۰۰۰
۴۹,۵۰۰
۵۰%
تومان