جملات زیبای کتاب ترلان | طاقچه
تصویر جلد کتاب ترلان
off
٪۶۰

کتاب ترلان

نوع کتاب
۲.۶(از ۱۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فریبا وفی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mahna
۵
چیزی از فرق سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکل طبیعی چیزی بود که بعدها فهمید غصه است
maryam
۴
«در نوشتن عجله نکن. بگذار موضوع کهنه بشود، توی ذهنت ته‌نشین بشود. بعد خودش آرام‌آرام از تاریکی می‌آید بالا. به نظر من کسی که می‌نویسد، خودش هم همراه کلمه‌ها بالا می‌آید. خودش هم نجات پیدا می‌کند.»
maryam
۲
رعنا در مورد حزب کارگر آلمان می‌دانست، ولی نمی‌دانست با پدرش چه کند وقتی آن همه قلدر و آن همه دهن‌بین بود
maryam
۱
ترلان نیاز به حرف زدن در مورد کتاب را از همان موقع شناخت. نیازی ساده است ولی به سختی برآورده می‌شود. نمی‌شود با کسی حرف زد که فقط علاقمند است و با تأیید سرش را می‌جنباند. نمی‌شود فقط با تعریف کردن، کسی را در تجربه غیرقابل وصف آن سهیم کرد. هر کتاب جهانی است که باید هر دو به آن سفر کنند. آن را کشف کنند و با فهم اشاره‌ها و نشانه‌ها در لحظه‌های لذت‌بخش هم‌زبانی زندگی کنند.
maryam
۱
آبادانی می‌گوید: «ممکن است آدم راست بگوید ولی صادق نباشد.»
maryam
۰
مادر به او اعتماد داشت، همه به او اعتماد داشتند. ولی اعتماد همیشه نشانه عشق نیست. پوششی است برای پنهان کردن بی‌اعتنایی.
maryam
۰
«عزیزم هر کسی باید دنبال چیزی که دوست دارد، برود. تجربه‌هایی که آدم دوست ندارد به خوردن شیر می‌ماند. اگر زورکی بخوری بالا می‌آوری.»
maryam
۰
«واقعآ هم تعجب می‌کنم از این که اجازه دادم هر روز با این دروغ زندگی کنم.» ترلان می‌گوید: «برای این که آدم همیشه تحمل آنچه را که می‌داند ندارد. من یکی حتی از پذیرفتن خودم به این شکلی که هستم عاجزم، بقیه پیشکش.»
maryam
۰
به جای همه این کارها ایستاد و نگاه کرد. نمی‌فهمید چرا آن ضربه توانسته بود چنین کاری با او بکند. باعث شده بود یکباره نیست شود، محو شود، از چشم خودش ناپدید شود. قبلا نه خوانده و نه شنیده بود یک سیلی با آدم چنین کاری بکند. از خودش می‌پرسید از چه چیزی ساخته شده است که یک ضربه دست می‌توانست او را این چنین خالی بکند از خودش.
Xerxes
۰
پیامِ برادر خاصیت هدیه‌هایش را داشت، حساب‌نشده و پیش‌بینی‌ناپذیر بود و لذت داشت، انگار نه از راه معمول زمینی که یکراست از آسمان می‌آمد.