با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب لذت خیانت اثر نصراله مرادیانیoff

کتاب لذت خیانت

نویسنده:موریس بلانشوپل دومانجودیت باتلرمترجم:نصراله مرادیانیانتشارات:نشر بیدگلسال انتشار:۱۳۹۴تعداد صفحه‌ها:۱۵۱ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۹از ۲۳ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر بیدگل

سال انتشار۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها۱۵۱ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب لذت خیانت

«لذت خیانت» مجموعه نوشتارهایی از سه اندیشمند و نویسنده معاصر پیرامون مفهوم «ترجمه» است. دو مقاله نخست نوشته متفکر و منتقد فرانسوی موریس بلانشو(۲۰۰۳-۱۹۰۷)، مقاله سوم به قلم نظریه‌پرداز و منتقد ادبی پل دومان(۱۹۸۳-۱۹۱۹) و مقاله پایانی نوشته جودیت باتلر( -۱۹۵۶)، فیلسوف آمریکایی است. در هر چهار مقاله بر کار خلاقانه مترجم تأکید شده است و این موضع سنتی که کار مترجم تقلید یا رونوشت متن اصلی است به نقد کشیده شده است. طرح ایده‌هایی نظیر کشف غیریتِ از پیش حاضر در متن اصل و از این طریق آشکار کردن تزلزل‌ها و شکاف‌های موجود در آن به‌زعم بلانشو، رساندن خبر مرگ متن اصل به گوش مخاطب، تأکید بر تکه تکه بودنِ ابدیِ زبان آدمی و مشروعیت‌زدایی ترجمه از متن اصل در قرائت دومان و همچنین تصور ترجمه به منزله افترازدن به متن اصل در نوشته باتلر جملگی حاکی از خواست این نویسندگان برای ارائه قرائتی رادیکال از متن بنیامین است. مترجم سر آن ندارد تا همچون شاعر یا مؤلف بر اصالتی کاذب پافشاری کند. مترجم از همان آغاز و حتی پیش از ترجمه می‌داند که شکست می‌خورد. برخلاف او مؤلف (author) دست به تألیف می‌زند و خیال می‌کند بر نوشته خود تسلط (authority) دارد. از دل همین اذعان مترجم به شکست، و نه ادعای کامیابی در تولید خلاقانه، است که ایده ترجمه با آگاهی تاریخی پیوند می‌یابد. ترجمه موجب پیش رویِ اصل می‌شود، آن را به حرکت وامی‌دارد و نوری که بر متن اصل می‌تاباند از پوسیدن شاخ و برگ متن اصل و توقف آن در تاریخ پیشگیری می‌کند.

نظرات کاربران

Omid r kh
۱۳۹۶/۱۱/۲۸

واقعاً این همه سطحی نگری چجوری تو جامعه ما رواج داره؟ بابا حداقل پنجاه صفحه کتاب رو بخون بعد بیا بیانیه بده که مگه خیانت لذت داره؟ زیر نظرا هم که تبدیل شده به محفلی برای لاس زدن

Ms.
۱۳۹۷/۰۸/۰۶

کتاب مجموعه ای از مقالاتی در باب ترجمه و نقش مترجم هست! بقیه رو با نظرات اشتباه گمراه نکنید!

ghazal
۱۳۹۸/۱۰/۰۴

امید دارم که اگر کتاب رو مطالعه نکردید و نظر میدید حداقل انگشت مبارکو ب طرف گزینه جزئیات برده و اون ده خط رو مطالعه کنید هرچند از فرهنگ سه خطی (کسایی که فقط توانایی سه خط مطالعه دارن)چنین توقعی

- بیشتر
SamanSamsam
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

کتاب واپسین انسان بلانشو رو بخونید که یکی از عجیب ترین و بهترین ها بود. اگه موریس بلانشو رو نمیشناسیدم باید بگم به هیولای ادبی مشهور بود و مرجعی تمام عیار بود ولی در ابهام.بود و نبود!!!!!من خودم دیر شناختمش

- بیشتر
آسمان دوم
۱۳۹۸/۰۹/۰۵

لطفاً اول کتاب رو بخونید بعد نظر بدید از روی اسم، کتاب رو قضاوت نکنید (منظورم هم فقط این کتاب نیست، کلی گفتم)

کاربر ۲۰۷۱۸۹۹
۱۴۰۱/۰۷/۰۴

کتاب درباره ترجمه است لطفا بعد از خواندن نظر بدهید

Reza Zarei
۱۳۹۹/۰۲/۲۲

فیدیبو این کتابو با نصف قیمتی که شما گذاشتید می‌ده

سلین
۱۳۹۵/۰۶/۲۴

آقا امیرحسین اگه لذت نداشت این همه آمارش بالا نمی رفت اصولا هر گناهی رو به خاطر لذتش انجام میدیم وگرنه مریضیم با خدا لج کنیم خودمونو بفرستیم ته جهنم؟

remia
۱۳۹۵/۱۰/۲۷

شاید بهتر باشه بگیم لذت لحظه ای خیانت..چون این کار لذتش فقط همون لحظس اما عذاب وجدانش یک عمر!!!

اميرحسين
۱۳۹۵/۰۶/۲۳

خیانت هم لذت داره مگه?

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۹)
“فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود: این‌که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند”. پس از چهار قرن، این سطرِ درخشان از کتابِ تأملاتِ پاسکال، هنوز هم ذره‌ای از حقیقتِ خود را از دست نداده است: در همین لحظه‌ای که این جمله را می‌خوانید، میلیون‌ها نفر در سرتاسرِ جهان، اضطرابِ سکون و تنهائیِ خود را با ضرب‌گرفتن رویِ میز، با عوض‌کردنِ بی‌هدفِ کانال‌های تلویزیون، با بطالتِ کلیک‌های بی‌هدف، با بوق‌زدن پشتِ فرمانِ اتومبیل، با رفت‌و‌آمدهای بی‌معنا در هزارتویِ منوهای موبایل فراموش می‌کنند. قرنِ دوزخیِ ۲۱، تنها راه‌های پاک‌کردنِ صورت‌مسأله را بیشتر، رنگارنگ‌تر و هموارتر کرده است، قرنی که اتوپیایِ روشنگری را به یک شهربازیِ بزرگ تبدیل کرده است.
سوما
“فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود: این‌که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند”.
Violette
“فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود: این‌که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند”. پس از چهار قرن، این سطرِ درخشان از کتابِ تأملاتِ پاسکال، هنوز هم ذره‌ای از حقیقتِ خود را از دست نداده است: در همین لحظه‌ای که این جمله را می‌خوانید، میلیون‌ها نفر در سرتاسرِ جهان، اضطرابِ سکون و تنهائیِ خود را با ضرب‌گرفتن رویِ میز، با عوض‌کردنِ بی‌هدفِ کانال‌های تلویزیون، با بطالتِ کلیک‌های بی‌هدف، با بوق‌زدن پشتِ فرمانِ اتومبیل، با رفت‌و‌آمدهای بی‌معنا در هزارتویِ منوهای موبایل فراموش می‌کنند.
مسلم عباسپور
گادامر سه سرفصل را به‌دست می‌دهد که به‌موجب این سه، فیلسوفان معاصر، یعنی خود وی، پیشروتر از اسلاف خویش هستند. او این سه پیشروی را نشان‌دهنده‌ی کاهش ساده‌لوحی فیلسوفان معاصر[ نسبت به اسلاف خود ]می‌داند. امروزه، اگر به گذشته، به هگل و کانت نگاهی بیندازیم، ساده‌لوحی آشکاری در آن‌ها خواهیم دید که اکنون آن را پشت سر گذاشته‌ایم. او سه نوع ساده‌لوحی را از یکدیگر بازمی‌شناسد و یکی را ساده‌لوحی موضع (Naivität des Setzens) ، دیگری را ساده‌لوحی تأمل (Naivität der Reflexion) و سومی را ساده‌لوحی مفهوم (Naivität des Begriffs) می‌نامد.
رضا عابدیان
در‌واقع، هدف ترجمه به‌هیچ‌وجه از بین بردن تفاوت نیست، بلکه برعکس، هدف ترجمه حرکت در فضای این تفاوت است: ترجمه دائماً بر این تفاوت انگشت می‌گذارد. درست است که ترجمه عملاً سعی در کتمان این تفاوت دارد، لیکن این کار را از طریق آشکار‌کردن گاه‌و‌بی‌گاه این تفاوت و غالباً به‌واسطه‌ی برجسته‌کردن آن صورت می‌دهد. ترجمه یعنی احیای این تفاوت؛ در فضای این تفاوت است که ترجمه به رسالت سترگ خود و به سرسپردگی خود برای نزدیک‌کردن زبان‌ها به یکدیگر، به‌واسطه‌ی نیرویِ وحدت‌بخش خود نزدیک‌تر می‌شود، نیرویی همانند نیروی هرکول که کرانه‌های دریا را به‌سوی یکدیگر می‌کشید.
Nostalgia
(اثری که خوب ترجمه شده باشد به دو شکل متفاوت تحسین می‌شود؛ یا خواننده می‌گوید: «باورم نمی‌شود که ترجمه است» یا می‌گوید: «دقیقاً همان اثر[ اصلی ]است؛» دو اثر به‌نحو حیرت‌انگیزی یگانه هستند. با این حال، در مورد نخست، گوینده اصالت اثر اصلی را محو می‌کند تا به زبان مقصد منفعتی برساند؛ درحالی‌که گوینده‌ی عبارت دوم، برای این‌که منفعتی به اثر اصلی برساند، اصالت هر دو زبان را محو می‌کند. در هر دو مورد چیزی بنیادی از ‌دست رفته است.)
Nostalgia
مترجم باز هم محکوم به ارتکاب گناهی بس بزرگ است. او، دشمن خدا، در جست‌و‌جوی بازسازی برج بابل است و می‌خواهد به‌طرزی غریب از آن کیفر الهی که آدمیان را در آشفتگی زبان‌ها از یکدیگر جدا کرده است سود جوید.
Nostalgia
در‌واقع، هدف ترجمه به‌هیچ‌وجه از بین بردن تفاوت نیست، بلکه برعکس، هدف ترجمه حرکت در فضای این تفاوت است: ترجمه دائماً بر این تفاوت انگشت می‌گذارد. درست است که ترجمه عملاً سعی در کتمان این تفاوت دارد، لیکن این کار را از طریق آشکار‌کردن گاه‌و‌بی‌گاه این تفاوت و غالباً به‌واسطه‌ی برجسته‌کردن آن صورت می‌دهد. ترجمه یعنی احیای این تفاوت؛ در فضای این تفاوت است که ترجمه به رسالت سترگ خود و به سرسپردگی خود برای نزدیک‌کردن زبان‌ها به یکدیگر، به‌واسطه‌ی نیرویِ وحدت‌بخش خود نزدیک‌تر می‌شود، نیرویی همانند نیروی هرکول که کرانه‌های دریا را به‌سوی یکدیگر می‌کشید.
Nostalgia
بنیامین می‌نویسد: «درست همان‌گونه که خط مماس دایره را به نحوی گریزپا فقط در یک نقطه لمس می‌کند،... ترجمه نیز متن اصلی را به‌نحوی گذرا، و تنها در نقطه‌ی بی‌نهایت کوچکِ معنا لمس می‌کند، تا بدین‌سان، مطابق با قانون وفاداری، مسیر خاص خویش را در آزادی سیلان زبانی ادامه دهد.»
Nostalgia