یوکیو میشیما نویسندهی پرکاریست که از نظر بسیاری از منتقدان بهعنوان مهمترین رماننویس ژاپنی در قرن بیستم شناخته میشود. او که اکنون به عنوان یکی از مهمترین توسعهدهندگان ادبیات ژاپنی قرن بیستم شناخته میشود، در گروه منتخب نویسندگانی بود که در سال ۱۹۶۸ به عنوان نامزدهای دریافت جایزهی نوبل ادبیات در نظر گرفته شدند، اما این جایزه به هموطن و مربی سابق او، یاسوناری کاواباتا اعطا گردید.
برخی از برجستهترین آثار میشیما مانند رمانهای اعترافات یک نقاب، معبد طلایی، نمایشنامهی نوی بانو آئوی و مقالهی زندگینامهای خورشید و فولاد، داستانهای بسیار پیشرویی را به قلم درآوردهاند؛ تلفیقی از زیباییشناسی سنتی و مدرن که فراتر از مرزهای فرهنگی است. میشیما یک ناسیونالیست راستگرا بود که شدیدا به ارزشهای سنتی ژاپنی و احترام به امپراتور اعتقاد داشت.
میشیما در ۱۴ ژانویهی ۱۹۲۵ در توکیو متولد شد. او پسر یک کارمند عالیرتبهی دولتی بود و در مدرسهی اشرافی پیرز در توکیو تحصیل کرد. میشیما در سالهای نخست کودکیاش با مادربزرگ پدریاش زندگی میکرد که او را از خانواده نزدیکش گرفت و چند سالی نیز نزد خود نگه داشت. به گفتهی برخی از منابع، مادربزرگ او دلیل شیفتگی میشیما به مرگ بوده است، زیرا او به میشیما اجازهی بازی یا معاشرت با پسران دیگر را نمیداد و حتی او را از نور خورشید دور نگه میداشت و همین مسائل ممکن است منجر به آشفتگیهای روحی میشیما و علاقهی او به مرگ شده باشد.
در طول جنگ جهانی دوم، یوکیو میشیما که از لحاظ فیزیکی واجد شرایط خدمت سربازی نبود، در یک کارخانه در توکیو مشغول به کار شد و پس از جنگ در دانشگاه توکیو در رشتهی حقوق تحصیل کرد. در سالهای ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹، میشیما در بخش بانکداری وزارت دارایی ژاپن مشغول به کار بود. اولین رمان او، اعترافات یک نقاب (۱۹۴۹)، اثری تا حدی اتوبیوگرافیک است که با درخشش سبکی استثنایی، زندگی یک همجنسگرا را توصیف میکند که باید ترجیحات جنسی خود را از جامعهی اطرافش مخفی کند. میشیما با نوشتن این رمان بلافاصله مورد تحسین قرار گرفت و پس از آن، تمام انرژی خود را صرف نوشتن کرد.
موفقیت اولیهی میشیما با چندین رمان ادامه یافت که شخصیتهای اصلی آنها از مشکلات جسمی یا روانی مختلف رنج میبرند یا درگیر ایدئالهای دستنیافتنی هستند که شادی روزمرهی زندگی را برایشان غیرممکن میکند. از جمله این آثار میتوان به عطش عشق (۱۹۵۰)، رنگهای ممنوعه (۱۹۵۴) و آوای امواج (۱۹۵۴) اشاره کرد. معبد طلایی (۱۹۵۶) یکی دیگر از آثار اوست که داستان یک کارمند جوان مشکلدار در یک معبد بودایی را روایت میکند که ساختمان معبد را به آتش میکشد، زیرا خودش نمیتواند به زیبایی آن دست یابد. پس از ضیافت (۱۹۶۰) نیز کتابی دیگر است که به بررسی مضامین دوگانهی عشق میانسالی و فساد در سیاست ژاپن میپردازد.
میشیما علاوه بر رمانها، داستانهای کوتاه و مقالات، نمایشنامههایی را در قالب درام ژاپنی نو نیز نوشت و نسخههای بازنویسی و مدرنشدهی داستانهای سنتی ژاپنی را تولید کرد. نمایشنامههای او شامل سادو کوشاکو فوجین (۱۹۶۵؛ مادام دو ساده) و کیندای نوگاکو شو (۱۹۵۶؛ پنج نمایشنامهی مدرن) است.
آخرین اثر میشیما، دریای حاصلخیزی (۱۹۶۵-۱۹۷۰)، حماسهای چهار جلدی است که بسیاری آن را ماندگارترین دستاورد او میدانند. چهار رمان مجزای این مجموعه برف بهاری، اسبهای لجامگسیخته، معبد سپیدهدم و زوال فرشته در ژاپن رخ میدهند و دورهای از حدودا ۱۹۱۲ تا ۱۹۶۰ را پوشش میدهند. هر یک از این رمانها تناسخ متفاوتی از یک موجود را به تصویر میکشد: یک اشرافزادهی جوان در سال ۱۹۱۲، یک متعصب سیاسی در دههی ۱۹۳۰، یک شاهزاده خانم تایلندی قبل و بعد از جنگ جهانی دوم و یک یتیم جوان شرور در دههی ۱۹۶۰. این کتابها بهطور مؤثر وسواس فزایندهی میشیما در مورد خون، مرگ و خودکشی، علاقهاش به شخصیتهای خود ویرانگر و همچنین رد عقیم بودن زندگی مدرن را نشان میدهند.
رمانهای یوکیو میشیما معمولا در توصیف هیجانانگیز و تخیلی از جزئیات طبیعی، کاملا ژاپنی محسوب میشوند، اما طرحهای محکم و باکیفیت و تحلیلهای روانشناختی موجود در آنها، باعث شد تا این آثار در کشورهای دیگر به طور گسترده خوانده شوند.
داستان کوتاه میهنپرستی از مجموعهی مرگ در نیمهی تابستان و داستانهای دیگر (۱۹۶۶) دیدگاههای سیاسی خود میشیما را آشکار کرد و به نوعی ثابت کرد که او در نظر دارد تا خودش برای پایان زندگی خودش تصمیم بگیرد. داستان، یک افسر ارتش جوان را توصیف میکند که برای نشان دادن وفاداری خود به امپراتور ژاپن، مرتکب سپپوکو (خودکشی سنتی ژاپنی) میشود و این فرد در طی داستان آشکارا تحسین میشود. میشیما که در تضاد نامطلوب با مردم غربگرای مادیگرا و جامعهی مرفه ژاپن در دوران پس از جنگ بود، عمیقاً مجذوب میهنپرستی سخت و روحیهی رزمی گذشتهی ژاپن بود. البته که خود میشیما بین این ارزشهای متفاوت سرگردان بود؛ اگرچه او اساساً سبک زندگی غربی را در زندگی خصوصی خود حفظ کرد و دانش گستردهای از فرهنگ غرب داشت، اما از تقلید ژاپن از غرب به شدت عصبانی بود. او با پشتکار، هنرهای قدیمی ژاپنی کاراته و کندو آموخت و سعی در گسترش آن داشت و همچنین یک ارتش خصوصی بحثبرانگیز متشکل از ۸۰ دانشآموز به نام «انجمن سپر» را با هدف حفظ روحیهی رزمی ژاپنی و کمک به محافظت از امپراتور، نماد فرهنگ ژاپن، در صورت قیام چپها و یا حملههای کمونیستی تشکیل داد.
در ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰، پس از تحویل آخرین بخش از دریای حاصلخیزی به ناشر خود، میشیما و چهار تن از پیروان انجمن سپر کنترل دفتر فرماندهی ژنرال را در یک مقر نظامی در نزدیکی مرکز شهر توکیو به دست گرفتند. او یک سخنرانی ۱۰ دقیقهای را از بالکن برای هزار سرباز ایراد کرد و در آن از آنها خواست قانون اساسی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم را که جنگ و تسلیح مجدد ژاپن را ممنوع میکند، سرنگون کنند. پاسخ سربازان چندان مطلوب میشیما نبود؛ در نتیجه او به روش سنتی ژاپنی، شمشیر خود را بیرون آورد و هاراکیری کرد و در نهایت نیز سر او به دست یکی از پیروان، قطع شد. این رویداد تکاندهنده گمانهزنیهای زیادی را در مورد انگیزههای میشیما و همچنین تاسفهای بسیاری را بر اثر از دست رفتن این نویسندهی بااستعداد برانگیخت. از زمان مرگ او، کودتای نافرجام او به «حادثهی میشیما» معروف شد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
از خواندن کتابهای نویسندگان ژاپنی هیچ زمان پشیمان نشده ام زمانی که نوجوان بودم علاقمند به خواندن کتابهای رمان شدم البته زمان جنگ بود و کمبود کاغذ و طبعا آن زمان هم برای یک نوجوان خرید و مطالعه کتاب بصورت...بیشتر
اینا چهارگانه هستند. معبد سپیده دم که جلد سوم هست ترجمه نشده ایا؟
زیبا و خیال انگیز... ادبیات ژاپن جدا غنیه
کسی که خودکشی کرده طبیعتا دارای افکار فوق العاده پریشانی بوده که در نوشته هاش هم نمود پیدا میکنه ..همین نمونه مانی که گذاشتید پر است از جملات پریشان ...