جملات زیبای کتاب زوال فرشته | طاقچه
تصویر جلد کتاب زوال فرشتهsubscriptionAvailable

کتاب زوال فرشته

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۳۷۳۱۰۸۲
۵
اینکه به این آگاهی رسیده بود که به جای دستیابی به نگرشی فراگیر به هستی از طریق ادراک، می‌بایست آن را در ناتوانیِ جسمانی بجوید. باید به جای منطق، به دنبالِ دردی در دستگاه گوارش می‌رفت و در عوضِ نیروی تجزیه و تحلیل، از نبودِ اشتها سود می‌جست.
کاربر ۳۷۳۱۰۸۲
۳
فلسفه‌ی بودایی که می‌گوید: «ابدیت به‌وجود نیامد که من بگویم من فکر می‌کنم که هستم»
jamegrak
۳
آدم باید تمام زشتی‌ها و پلیدی‌های دنیا را بپذیرد و زخم خودش را از چشم دیگران بپوشاند و بی‌آنکه رازی را فاش کند، از این دنیا برود
Nero
۲
من غرور مرموز و شادمانیِ ناشی از تماشای تصوری را که رفته رفته در افق شکل می‌گیرد کاملا حس می‌کنم و می‌شناسم. دست‌ام را از بیرونِ این جهان به درون آوردم و چیزی خلق کردم. دریغا که لذت به‌دنیا آمدن را هرگز نچشیدم. مثل رخت‌های شسته که پیش از بارش باران به داخل خانه آورده می‌شود، من نیز ورودم را به این جهان حس نکردم. هیچ بارانی نباریده است تا باعث شود که هستیِ خود را در این جهان احساس کنم. در مرز غرق شدن معنوی، صراحت من از نجات جسمانی خاطر جمع بود، زیرا کشتی همواره در حال رفتن است و هرگز از حرکت باز نمی‌ایستد. باد دریا همه چیز را به مرمرِ لکه‌دار بدل می‌کند و دریا قلب را به تکه‌ای بلور شفاف!
Nero
۲
درد! تمام وجودش را خواهم شناخت؛ دردِ سکوتِ مطلقِ دنیایی خالی از هر چیز. گوشه‌ای کز خواهم کرد و همچون سگی بیمار خواهم لرزید و افراد شادمان، گرداگردِ من به آوازخوانی خواهند پرداخت.
samas62
۲
آنها که با سخاوت خدایان به‌دنیا آمده‌اند وظیفه دارند که مرگ زیبایی داشته باشند
samas62
۲
یک دخترِ معمولی و یک فیلسوفِ بزرگ مثل هم هستند: از دیدگاه هر دوی آنها، کوچک‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین نکته می‌تواند دنیا را به نابودی بکشاند!
Nero
۱
من به نحو غم‌انگیزی به خویشتن متکی بوده‌ام. نخستین بار که به شستن دست‌هایم پس از هر تماس با نژاد انسانی عادت کردم که مبادا آلوده شوم، بسیار شگفت‌زده شدم. مردم به این عادت می‌گویند دقت غیر عادیِ مشکل‌پسندانه!
Nero
۱
به احتمال زیاد آزادی را به‌دست خواهم آورد، ولی آزادی هم مثل مرگ است. هیچ‌یک از آن چیزهایی که در خواب دیده‌ام در این دنیا نصیب‌ام نخواهد شد
samas62
۱
پس‌مانده‌ها و گِل و لای زندگی چونان آبشاری کوچک روی ساحل فرو می‌ریخت و به سوی بی‌نهایت جاری می‌شد. پیش‌تر دریا هرگز چنین بی‌کرانه و لایتناهی نمی‌نمود. پس‌مانده‌ها نیز همچون انسان‌ها تواناییِ آن را ندارند تا فرجامِ خود را از سرنوشتِ زشت و پلیدانه رهایی بخشند.
samas62
۱
هیچ‌وقت موفق شوم مردی را ببینم که درک کند که زیباییِ زیاد برای یک زن چه دردسرهایی دارد. مردان به زیبایی احترام نمی‌گذارند. هر مردی که به من نگاه می‌کند، اصرار دارد که حالتی تحقیرآمیز داشته باشد. مردها حیوان هستند. شاید اگر این‌قدر خوشگل دنیا نیامده بودم، براشان ارزش بیشتری قایل می‌شدم. یک مرد در لحظه‌ای که به من نگاه می‌کند، به یک حیوان وحشی تبدیل می‌شود. چه‌طور می‌توانم به آنها احترام بگذارم؟
samas62
۱
او خود را زیباترین دختر دنیا می‌دانست و از این رو دیگر هیچ طغیانی در ذهن‌اش پیش نیامد. با چنین تصوراتی، توانست آیینه‌ها را که شکنجه‌اش می‌داد، بشکند و در دنیایی بدون آیینه زندگی کند.
samas62
۱
زیباییِ جسم، زیباییِ روح و هر چیز وابسته به زیبایی، زاییده‌ی جهالت، نادانی، تاریکی و تنهایی‌ست. دانا بودن و زیبا بودنِ همزمان مجاز نیست. اگر جهالت و تاریکی مثلِ هم باشند، پس کشمکش بین روح، که هیچ چیز را نمی‌تواند پنهان کند و جسم، که یارای آن را دارد تا همه چیز را در پَسِ نور خیره‌کننده‌اش مخفی کند، کشمکشی بی‌هوده است. زیبایی فقط زیباییِ جسم است و بس.
jamegrak
۱
اوجِ زندگی، خود دردناک‌ترین بیماری‌ست
jamegrak
۰
فرشتگان زن و مرد جهان آرزو همواره کنار هم هستند ولی فرشتگان جهان سوم به گرفتن دست یکدیگر هم راضی‌اند و جهان چهارمی‌ها به تبادل افکار و جهان پنجمی‌ها به رد و بدل کردن نگاهی دلخوش‌اند و جهان ششمی‌ها به گفتگو کردن با یکدیگر.
jamegrak
۰
زیباییِ جسم، زیباییِ روح و هر چیز وابسته به زیبایی، زاییده‌ی جهالت، نادانی، تاریکی و تنهایی‌ست. دانا بودن و زیبا بودنِ همزمان مجاز نیست
jamegrak
۰
وقتی جوان بودم این‌گونه نمی‌اندیشیدم. می‌پنداشتم که خواست و اندیشه‌های انسان تاریخ را می‌سازد. و حالا تاریخ کجا رفته است؟ آن عجوزه‌ی پتیاره‌ی دریوزه‌گر خطاکار!
jamegrak
۰
توانایی و اقتدار بر پایه‌ی دروغ استوار است و فقط با گسترش دروغ می‌تواند تداوم داشته باشد
jamegrak
۰
ابتذال به شکل‌های مختلف چهره نشان می‌داد: ابتذال در خوش‌سلیقگی، ابتذال در سپیدیِ عاج، ابتذال در قداست، ابتذال در شور و شوق، ابتذال عالمانه، ابتذال تظاهر کردن حکیمانه، ابتذال در لوندی و عشوه‌گری، ابتذال گربه‌ی ایرانی، ابتذال شاهان و گدایان، ابتذال دیوانگان، ابتذال پروانه‌ها و ابتذال سوسک‌های اسپانیایی. و زندگیِ دوباره، کیفری برای ابتذال خواهد بود و بزرگ‌ترین و تنها مایه‌ی آن نیز، عشق و دلبستگی به زیستن.