اینکه به این آگاهی رسیده بود که به جای دستیابی به نگرشی فراگیر به هستی از طریق ادراک، میبایست آن را در ناتوانیِ جسمانی بجوید. باید به جای منطق، به دنبالِ دردی در دستگاه گوارش میرفت و در عوضِ نیروی تجزیه و تحلیل، از نبودِ اشتها سود میجست.
کاربر ۳۷۳۱۰۸۲
درد! تمام وجودش را خواهم شناخت؛ دردِ سکوتِ مطلقِ دنیایی خالی از هر چیز. گوشهای کز خواهم کرد و همچون سگی بیمار خواهم لرزید و افراد شادمان، گرداگردِ من به آوازخوانی خواهند پرداخت.
ELA K
فلسفهی بودایی که میگوید: «ابدیت بهوجود نیامد که من بگویم من فکر میکنم که هستم»
کاربر ۳۷۳۱۰۸۲
من غرور مرموز و شادمانیِ ناشی از تماشای تصوری را که رفته رفته در افق شکل میگیرد کاملا حس میکنم و میشناسم. دستام را از بیرونِ این جهان به درون آوردم و چیزی خلق کردم. دریغا که لذت بهدنیا آمدن را هرگز نچشیدم. مثل رختهای شسته که پیش از بارش باران به داخل خانه آورده میشود، من نیز ورودم را به این جهان حس نکردم. هیچ بارانی نباریده است تا باعث شود که هستیِ خود را در این جهان احساس کنم. در مرز غرق شدن معنوی، صراحت من از نجات جسمانی خاطر جمع بود، زیرا کشتی همواره در حال رفتن است و هرگز از حرکت باز نمیایستد. باد دریا همه چیز را به مرمرِ لکهدار بدل میکند و دریا قلب را به تکهای بلور شفاف!
ELA K
من به نحو غمانگیزی به خویشتن متکی بودهام. نخستین بار که به شستن دستهایم پس از هر تماس با نژاد انسانی عادت کردم که مبادا آلوده شوم، بسیار شگفتزده شدم. مردم به این عادت میگویند دقت غیر عادیِ مشکلپسندانه!
ELA K
به احتمال زیاد آزادی را بهدست خواهم آورد، ولی آزادی هم مثل مرگ است. هیچیک از آن چیزهایی که در خواب دیدهام در این دنیا نصیبام نخواهد شد
ELA K