با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
با من از عشق بگو

دانلود و خرید کتاب با من از عشق بگو

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب با من از عشق بگو  نوشته  مریم حسینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب با من از عشق بگو

با من از عشق بگو رمانی عاشقانه نوشته مریم حسینی است  این اثر داستان دختری به اسم یلدا را روایت می‌کند.

 درباره کتاب با من از عشق بگو

 یلدا با ناپدری‌اش خسرو خیلی میانه خوبی ندارد اما مجبور است با او کنار بیاید چون مادرش نارحتی قلبی دارد و یلدا باید مراقب مادرش باشد. پدر لیلا، عماد یک سال پیش فوت کرده و یلدا تنها وارث کارخانه پدر است. کارخانه‌ای که سریع رو به ورشکستگی رفت و لیلا برای احیای کارخانه شوهرش آن را به خسرو سپرد. یلدا از بچگی رابطه خوبی با خسرو نداشت چون به نظرش او مرد مرموزی بود و حالا همیشه حس می‌کند که خسرو روزی ذات پلیدش را نشان خواهد داد....

 خواندن کتاب با من از عشق بگو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌های فارسی مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب با من از عشق بگو

يلدا از همان كودكي احساس خوبي نسبت به خسرو نداشت. نمي‌دانست چرا نمي‌تواند به اين مرد مرموز اعتماد كند و او را به عنوان ناپدري‌اش بپذيرد. هميشه از نگاه‌هاي موزيانه‌ي خسرو مي‌ترسيد و اين را به خوبي مي‌دانست كه روزي خواهد رسيد كه خسرو ذات پليد دروني‌اش را نشان خواهد داد.

حال يلداي هشت ساله، نوزده ساله شده است و مالک آن كارخانه و تمام دارايي‌هاي عماد فراهاني. آه جگرسوزي كشيد و با حسرت نگاهش را از تاب خالي گرفت و از پنجره دور شد. شب شده بود و هوا تاريک. در تمام مدتي كه به خانه برگشته بود از اتاقش خارج نشده و خود را با كتاب‌ها و جزوه‌هايش مشغول كرده بود .با صداي در نگاهش را از كتابي كه روبه‌رويش بود گرفت. گلويي تازه كرد و گفت:

- بفرماييد؟

لای در باز شد و لیلا درحالي كه لبخند روي لب‌هايش بود وارد اتاق شد. نزديکتر رفت و كنار ميزي كه يلدا پشت آن نشسته بود ايستاد.

- خسته نشدي مادر؟ از وقتي كه اومدي سرت تو كتابه.

نگاه يلدا از صفحات كتاب بالا كشيده شد و در چشمان مهربان لیلا ثابت ماند.

- مطالعه رو دوست دارم. خودتون كه ميدونيد.

لیلا آهي سرداد و دستي روي موهاي سياه و بافته شده‌ي او كشيد و گفت:

- ميدونم. مثل پدرتي، اونم عاشق كتاب و مطالعه بود. حالا هم بلند شو بريم پايين ميز شام رو چيدم منتظر تو هستيم.

- من ميل ندارم، شما بخورين نوش جان.

لیلا درحالي كه دست يلدا را مي‌گرفت تا بلند شود لبخندي زد و گفت:

- بلند شو دختره‌ي لوس.

يلدا برخاست و گفت:

- خسرو هم هست؟

لبخند روي لب‌هاي لیلا محو شد و جايش را به اخم داد:

- خب آره. يلدا دوباره شروع نکن. مشکل تو چيه؟

- مشکل من؟ يا مشکل اون؟ كه دست از سر من و شما و اين خونه زندگي برنميداره؟

- نميتونم دركت كنم يلدا... نميتونم! نه كارات رو... نه رفتارت رو... نه حرفات رو. صبح تا شب خودت رو توي اين چهار ديواري حبس مي‌كني كه چي بشه؟

به خسرو به چشم دشمنت نگاه مي‌كني. باور كن اونجوري نيست كه تو فکر مي‌كني، اون...

شانه‌هاي لیلا از فرط عصبانيت مي‌لرزيد و نفس‌هايش تنگ شده بود. يلدا هراسان جلو رفت. شانه‌هاي او را گرفت و درحالي كه سعي در آرام كردنش داشت گفت:

- باشه مامان... باشه... آروم باش... الان حالت بد ميشه!



نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۱۹-۸
تعداد صفحات۳۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۱۹-۸