معرفی و دانلود کتاب اردیبهشت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اردیبهشتsubscriptionAvailable

کتاب اردیبهشت

نوع کتاب
۴.۰(از ۱۰۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
غزل سلیمانی، آزاد تیموری
انتشارات: 
انتشارات طلایه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اردیبهشت

کتاب اردیبهشت نوشته غزل سلیمانی است. نویسنده این کتاب را بعد از گفتگو با با فرزندان طلاق نوشته است. این کتاب روایت تنهایی و رنج این بچه‌ها در رویارویی با خانواده‌های جدید و اجتماع است.

درباره کتاب اردیبهشت

این کتاب روایت پنج فرزند طلاق است که دور هم جمع می‌شوند تا از زندگی و تجربیاتشان بگویند. در این میان ارتباط عاطفی‌ای بین دو نفر از این افراد به‌وجود می‌آید. ریتم داستان کتاب جذاب است و خواننده را با خودش همراه می‌کند. این کتاب با توجه به روایت انسانی پیش می‌رود و ما را محیط جدیدی قرار می‌دهد. با خواندن این کتاب لذت مرور چند زندگی را تجربه می‌کنید.

خواندن کتاب اردیبهشت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب اردیبهشت

همسایهٔ غزاله به محض این‌که پایش را در حیاط گذاشت، از خانه بیرون زدیم. قرار بود امروز را پیش خاله ثنا بماند تا ما به گشت و گزارمان برسیم. ساعت نه صبح بود. یک ساعت پیش مسیح زنگ زده بود، گفت که به آشپزخانه رفته و قابلمه‌ها را بار گذاشته و مابقی کارها را دست شاگردانش داده و دارد می‌آید سمت ما.

غزاله کلافه پیشانی‌اش را خاراند و به ساعت موبایلش خیره شد.

- چرا این نمیاد؟

سر گرداندم و موتورش را سر کوچه دیدم. با دست به غزاله نشان دادم و گفتم: اومد... بفرما!

غزاله شاکی و بدون سلام قبل از این‌که مسیح به ما برسد داد زد: می‌ذاشتی نُه شب می‌اومدی.

مسیح خندید و خودش را به ما رساند: سلام. بپرید بالا دیرمون شد.

به مسیح چشم غره‌ای رفتم و با لحنی گلایه‌مند گفتم: خوبه از سر تا ته شهر کلاً نیم ساعتم نیست. کجا بودی این‌قدر دیر کردی؟

غزاله روی موتور سه چرخش نشست و گفت: با نوران جونش بوده دیگه!

سوار شدم و خندیدم. مسیح خندید و چیزی نگفت. انگار دیر آمدنش علتی به جز نوران نداشت. به راه افتادیم. گفتم: بردیش کله‌پزی؟

غزاله به من نیم نگاهی کرد و گفت: خانوم که کله‌پاچه دوست ندارن! احتمالاً بردتش حلیم فروشی، آشی چیزی داده...

بلند خندیدم گفتم: خدایی بردیش کجا هشت صبح؟

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اردیبهشت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:اردیبهشت
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:غزل سلیمانی
ویراستار:آزاد تیموری
انتشارات:انتشارات طلایه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۱۱/۲۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۷۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۶۰۲۸۹۸
تعداد صفحه‌ها:۵۶۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه رمان ایرانی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Afra
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

من این رمان رو قبلا خوندم ولی کامل نه داستان راجع به بچه های طلاقه و قهرمان قصه اون بچه هان .چقدر عاشقانه ی شیرینی داشت . چقدر ملموس در مورد مشکلات بچه های طلاق صحبت شده بود . چقدر...بیشتر

۰
EXO_L♡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۱

حسی داشت که دوست نداشتم تموم شه 😢

۰
SARA
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۳/۳۱

ایده و داستان اصلی خوب بود ولی شخصیت ها کامل نبود و برخی اتفاقات و شرایط منطقی نبود.

۰
ماندانا پهلوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

همه ی رمان های خانم غزل سلیمانی در برنامه لوکوبوک مطالعه کردم هرچند سه تا رمانی که توی طاقچه قرار دادند و هنوز مطالعه نکردم ولی حتما در اولین فرصت هر سه تا رمانشون از طریق طاقچه خریداری خواهم کرد...و...بیشتر

۱
aayeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۷

ناپختگی داستان زیاد است، موضوع داستان قابل توجه است، اما، نویسنده خیلی سریع و بدون پختگی ماجراها را ساخته و پرداخته، واکنشهای احساسی جذابیت خودش را از دست داده، نمونه این مدل موضاعات قبلا نوشته شده و نقد روی برخی...بیشتر

۰
math
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

داستان جالب بود و شخصیت های دلنشینی داشت. هر چند بخش هایی از کتاب تلخ می شد. ولی من در کل دوست داشتم.

۰
اسما
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

خیلی خوب بود.

۰
Sanaz
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

خیلی کتابش عالیه من که ازش خوشم اومد.

۰
میثاق
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۶

خیلی جالب بود و در عین حال خیلی جاها اشک آدم رو در می‌آورد

۰
matin@bb@$
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۴

خوب بود

۰
Mahsa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

عالیه

۰
sabasaba10
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۳

والا توی اروپاشم اینقدر همه باهم احساس صمیمیت نمیکنن و هی داداشی و خواهری به ناف هم نمی بندن که اینا توی یه شهر به قول نویسنده کوچیک اینقدر دوست معمولی دوست معمولی میکنن.اینکه رنج بچه های طلاقو نشون داده...بیشتر

۰
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱۴۰۲/۱۲/۱۱

رمان بسیار زیبا و دلنشینی بود… اگه این رمان برحسب اتفاق به چشتون خورده بی معطلی شروع کنین به خوندش…🩵🩵🩵

۰
Ghaasedak E
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۷

کلا داستان خوبی بود، فقط آخر داستان مطابق واقعیت‌های زندگی نبود.

۰
کاربر ۵۳۴۸۱۶۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۶

قشنگ بود ولی نمیدونم چرا تو کتابا تا به جای قشنگ و خوب داستان میرسن تمومش میکنن ،خوب چندصفحه هم از خوشی های بعدش بگن

۰

بریده‌هایی از کتاب

SARA
۱۰
"دست از جنگ با خودت بردار! به اندازهٔ کافی ظلم توی این دنیا هست... اوضاع رو با قربونی کردن خودت از اینی که هست بدتر نکن!‌"
roza
۹
مامان ثنا می‌گفت: "وقتی خیلی خوشحالی و شادی، برو و به اهل قبور سر بزن. وقتی هم دلت گرفته و غمگینی بازم همین کار را بکن. این‌جوری می‌فهمی که این دنیا ارزش هیچ‌چیزی را ندارد".
روژینا
۸
پرسیدم: بدترین اتفاق زندگی آدما چیه با این حساب؟ به سمتم چرخید و قاطعانه پرسید: بدتر از مرگ چی می‌تونه باشه؟ قاطعانه‌تر جواب دادم: این‌که سال‌ها قبل مرده باشی و به خاطر دل عزیزات نقش زنده‌ها رو بازی کنی.
math
۴
دست از جنگ با خودت بردار! به اندازهٔ کافی ظلم توی این دنیا هست... اوضاع رو با قربونی کردن خودت از اینی که هست بدتر نکن!‌"
روژینا
۴
شانه‌ای بالا انداختم: ازت دلگیر می‌شم اما؛ اما به روت نمیارم که دلگیر کردنمو یاد نگیری، دل‌گیر کردنم رو که یاد بگیری، عاشقمم که باشی، جونت به جونمم که وصل باشه بازم با نقطه ضعفام می‌رنجونیم. این خصلت توی همهٔ آدماست
روژینا
۴
- هر چیزی یه تاریخ انقضایی داره. یه روز که انقضاش بگذره ناچار می‌شی بندازیش دور. چون می‌دونی دیگه به دردت نمی‌خوره... می‌دونی که دیگه کمکت که نمی‌کنه هیچ، حتی ممکنه نابودت کنه. - حتی آگه عشق باشه؟ سرم را به نشانهٔ مثبت تکان دادم و لبخند زدم: حتی آگه عشق باشه.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۴
‫-... می‌دونی غزاله؟ تو راست می‌گفتی! واقعاً عشق درد داره. اونم وقتی حتی نمی‌دونی طرف بهت حسی داره یا نه.
روژینا
۳
همهٔ دنیا می‌دانند چقدر حقیقت تلخ و بد مزه است. گاهی مزه‌اش از قرص داروهایی که هر روز در حلقم می‌ریزند بدتر و ناگواراتر است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۳
عشق، محبت، آرامش! بهشون احتیاج داریم. خیلی احتیاج داریم. با یه دوز بالا باید به زندگیمون تزریق بشن.
Mohamad ♡ Maryam
۳
پناه لبخند آرامش را روی صورتش نشاند و سرش را به نشانهٔ تأیید تکان داد: باید زندگی کنیم. حق باتوئه... عشق، محبت، آرامش! بهشون احتیاج داریم. خیلی احتیاج داریم. با یه دوز بالا باید به زندگیمون تزریق بشن.