
دانلود و خرید کتاب صوتی سایه های میان ما
معرفی کتاب صوتی سایه های میان ما
کتاب سایههای میان ما نوشتهی تریشیا لونسلر با ترجمهی سمر میرزاخانی نافچی و گویندگی آسیه گرجی، سروش محمدی، رامین سلیمی، فاطمه صداقتی، نیما منصوریان و گروه گویندگان، توسط انتشارات دیجیتال آوای موج کتاب (نشر صوتی) منتشر شده است. این کتاب صوتی یک رمان خارجی در ژانر فانتزی و عاشقانه است که مخاطب را به دنیایی پر از توطئه، جاهطلبی و روابط پیچیده میبرد. داستان حول محور آلساندرا، دختری باهوش و جاهطلب، و پادشاه سایهها میچرخد؛ شخصیتی مرموز که قدرتی جادویی دارد و هیچکس اجازه ندارد به او نزدیک شود. روایت با زبانی سرزنده و شخصیتپردازیهای چندلایه، شنونده را به دل ماجراهای دربار، رقابتهای عاشقانه و نقشههای خطرناک میبرد. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سایه های میان ما
کتاب سایههای میان ما اثر تریشیا لونسلر، داستانی فانتزی و عاشقانه را روایت میکند که در بستری از دربارهای سلطنتی، رقابتهای خانوادگی و قدرتهای جادویی شکل گرفته است. شخصیت اصلی، آلساندرا استاثوس، دختری جاهطلب و مستقل است که تصمیم دارد با نقشهای جسورانه، پادشاه سایه را به دام بیندازد و تاج و تخت را از آن خود کند. نویسنده با خلق فضایی گوتیک و پرجزئیات، دنیایی را به تصویر کشیده که در آن قوانین اجتماعی، سنتهای خانوادگی و رازهای پنهان، مسیر زندگی شخصیتها را تعیین میکنند. روایت کتاب با تمرکز بر روابط پیچیده، بازیهای قدرت و کشمکشهای درونی شخصیتها، شنونده را به دل ماجراهایی میبرد که هر لحظه میتواند سرنوشت قهرمانان را تغییر دهد. سایههای میان ما با ترکیب عناصر عاشقانه، معمایی و فانتزی، تجربهای متفاوت از داستانهای سلطنتی و درباری ارائه میدهد و مخاطب را با شخصیتهایی روبهرو میکند که هرکدام انگیزهها و رازهای خاص خود را دارند.
خلاصه کتاب سایه های میان ما
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان سایههای میان ما با آلساندرا آغاز میشود؛ دختری که گذشتهای تاریک و انگیزهای قوی برای رسیدن به قدرت دارد. او پس از قتل اولین عشقش، هکتور، تصمیم میگیرد زندگیاش را بهگونهای پیش ببرد که دیگر هیچکس نتواند او را نادیده بگیرد یا ترک کند. خانوادهی آلساندرا درگیر مشکلات مالی و اجتماعیاند و پدرش تلاش میکند با ازدواج دخترانش آیندهی خانواده را تضمین کند. اما آلساندرا نقشهای متفاوت دارد: او میخواهد پادشاه سایه را مجذوب خود کند، با او ازدواج کند و سپس او را از میان بردارد تا تاج و تخت را به دست آورد. در مسیر رسیدن به هدفش، آلساندرا وارد دربار میشود؛ جایی که رقابت میان دختران نجیبزاده، قوانین سختگیرانه و حضور مرموز پادشاه سایه، فضای داستان را پرتنش و غیرقابل پیشبینی میکند. پادشاه سایه، مردی با قدرتهای جادویی و گذشتهای پررمزوراز، به هیچکس اعتماد ندارد و اجازه نمیدهد کسی به او نزدیک شود. با این حال، آلساندرا با هوش و جسارتش موفق میشود توجه او را جلب کند و به حلقهی نزدیکانش راه پیدا کند. در ادامه، روابط آلساندرا با دیگر اعضای دربار، از جمله بانوان و لردهای جوان، شکل میگیرد و او باید میان وفاداری، جاهطلبی و احساساتش تعادل برقرار کند. در پسزمینهی این رقابتها، راز قتل والدین پادشاه و تلاش برای کشف حقیقت، داستان را به سمت معما و تعلیق میبرد. آلساندرا باید تصمیم بگیرد که تا کجا حاضر است برای رسیدن به قدرت پیش برود و آیا عشق یا انتقام، سرنوشت او را رقم خواهد زد.
چرا باید کتاب سایه های میان ما را بشنویم؟
سایههای میان ما با ترکیب فضای فانتزی، عاشقانه و معمایی، تجربهای متفاوت از داستانهای سلطنتی را برای شنونده رقم میزند. شخصیتپردازی قوی و روایت پرکشش، مخاطب را با دنیایی روبهرو میکند که در آن هیچچیز قطعی نیست و هر تصمیم میتواند سرنوشت شخصیتها را تغییر دهد. این کتاب صوتی با تمرکز بر جاهطلبی، قدرت، روابط پیچیده و رازهای پنهان، فرصتی برای همذاتپنداری با قهرمانی متفاوت و جسور فراهم میکند. شنونده با دنبالکردن نقشههای آلساندرا و کشمکشهای درونی او، با مفاهیمی چون استقلال، اعتماد و مرز میان عشق و انتقام روبهرو میشود. همچنین فضای گوتیک و جادویی داستان، علاقهمندان به رمانهای فانتزی و معمایی را جذب خواهد کرد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب را به علاقهمندان رمانهای فانتزی، عاشقانه و معمایی پیشنهاد میکنیم. همچنین به کسانی که به داستانهای درباری، رقابتهای قدرت، شخصیتهای زن قوی و روایتهای پرتعلیق علاقه دارند، این کتاب صوتی توصیه میشود.
بخشی از کتاب سایه های میان ما
«هرگز جسد اولین و تنها پسری که قلبم را شکست، پیدا نکردند. هیچوقت هم پیدا نخواهند کرد. هکتور گالانیس را در چالهای چنان عمیق دفن کردم که حتی شیاطین زمین هم قادر به پیدا کردنش نباشند. رویایم از او بود، از روزی که گفت خوش گذشته اما دیگر خسته شده است. دختر دیگری نظرش را جلب کرده بود. حتی اسم دختر را هم یادم نمیآید. آن لحظه تنها چیزی که در فکرم بود این بود که من همهچیزم را به هکتور داده بودم: اولین محبتم، عشقم و جسمم را. و وقتی به او گفتم دوستش دارم تمام چیزی که گفته بود این بود: «ممنون، ولی فکر کنم وقتش رسیده که همدیگه رو فراموش کنیم.» حرفهای دیگری هم برای گفتن داشت. وقتی چاقویم را در سینهاش فرو بردم، حرفها تقریباً به همان سرعتی که خونریزی میکرد، از دهانش بیرون ریختند. نمیتوانست اتفاقی را که رخ داده بود، درک کند. من هم نمیتوانستم. بهسختی به یاد داشتم چاقویی را که پدرم سه ماه قبل، برای تولد پانزده سالگیام به من داده بود از دستهٔ جواهرنشانش گرفته بودم، ولی یادم میآید که خون هکتور با رنگ یاقوتهای خاتمکاریشدهٔ روی آن مطابقت داشت. چیزی را که بالاخره باعث شد قلب کوبندهام با افکارم همگام شود نیز به یاد دارم: آخرین کلمهای که از لبهای هکتور خارج شد. آلساندرا. آخرین کلمهای که به زبان آورد نام من بود. آخرین فکرش درمورد من بود. من پیروز شده بودم. این علم درست مثل سه سال پیش، درونم را آرام میکند. آن احساس درستی، احساس آرامش.»
زمان
۱۱ ساعت و ۳۹ دقیقه
حجم
۹۶۰٫۱ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱۱ ساعت و ۳۹ دقیقه
حجم
۹۶۰٫۱ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد