
دانلود و خرید کتاب صوتی دست لیتوانیایی
معرفی کتاب صوتی دست لیتوانیایی
کتاب صوتی دست لیتوانیایی مجموعهای از داستانهای کوتاه نویسندگان معاصر روسی است که با گردآوری و ترجمهی فرناز قضاتلو در قالب اثری واحد کنار هم قرار گرفته است. در این کتاب صوتی با جهانهای گوناگون سرگئی لوکیاننکا، یولیا کیسینا، یوگنی گریشکاوتس، یولی دانیل، دینا روبینا، یوری بویدا، لودمیلا اولیتسکایا و چند نویسندهی دیگر روبهرو میشود. هر داستان فضایی مستقل، شخصیتهایی متفاوت و نگاهی ویژه به ترس، خاطره، جنگ، عشق، گناه و رستگاری دارد. کتاب صوتی دست لیتوانیایی را انتشارات دیجیتال آوای موج کتاب منتشر کرده است و کتاب با گویندگی فاطمه صداقتی و میثم کبیری منتشر شده است.
درباره کتاب دست لیتوانیایی
کتاب دست لیتوانیایی مجموعهای از چندین داستان کوتاه است که هرکدام با لحن و جهانبینی خاص نویسندهی خود شکل گرفتهاند و در کنار هم تصویری چندوجهی از انسان روسی در قرن بیستم و پس از آن میسازند. در این کتاب صوتی با نویسندگانی روبهرو میشود که هر یک پیشینهای متفاوت دارند؛ از سرگئی لوکیاننکا با رگههای علمیتخیلی و دغدغهی اخلاقی تا یولیا کیسینا با فضای آوانگارد و طنز تلخ، از یوگنی گریشکاوتس که زندگی روزمره و خاطره را دستمایهی روایت میکند تا یولی دانیل که تجربهی سرکوب سیاسی و دادگاههای نمایشی را پشت سر گذاشته است. کتاب دست لیتوانیایی در قالب داستانهایی مستقل پیش میرود؛ اما در بسیاری از آنها عناصر مشترکی مانند جنگ، فروپاشی نظمهای قدیمی، ترسهای جمعی، خاطرهی اردوگاهها، زندگی در حاشیهی شهرها و تلاش برای حفظ کرامت فردی دیده میشود. داستانهایی مانند نترس! با گفتوگوی پدربزرگ و نوه در جهانی پساآخرالزمانی، دست لیتوانیایی با بازار عجیب فروش مومیاییها و دستی که از لیتوانیا آمده، خالکوبی با تمرکز بر یک لنگر کوچک روی مچ دست، دستها با اعتراف تلخ یک مأمور اعدام، پدربزرگ و لایما با نامهای بلند دربارهی بقا در قرن پرکشتار، سندباد ملوان با پیرزنی که یک شعر را هزاران بار رونویسی کرده و هیولا با زنی که در سوگ عزیزانش در مرز خواب و بیداری سرگردان است، هریک گوشهای از این جهان را روشن میکنند. کتاب دست لیتوانیایی با کنارهمگذاشتن این صداهای متنوع، شنونده را از فضای علمیتخیلی و فانتزی تا رئالیسم تلخ، از اعتراف شخصی تا نامهنگاری و از طنز سیاه تا سوگنامههای خانوادگی میبرد و نشان میدهد چگونه «دست»ها، بدن، حافظه و اشیای کوچک میتوانند حامل تاریخ و رنج و عشق باشند.
خلاصه داستان دست لیتوانیایی
کتاب دست لیتوانیایی بر محور چند تصویر و موتیف تکرارشونده شکل گرفته است: دستها، بدن، نشانههای کوچک روی پوست، اشیای بهظاهر بیاهمیت و خاطراتی که از خلال آنها زنده میمانند. در داستان نترس! پدربزرگی سبزرنگ برای نوهاش از ترسهای نسل خود میگوید؛ از جنگ هستهای، ماشینها، ویروسها، شهابسنگها و آدمفضاییها تا زمانی که بشر به موجوداتی کوچک و سمی تبدیل شده است. در دست لیتوانیایی، بازار فروش مومیایی شوهران کشتهشده در جنگ و دستی که supposedly از لیتوانیا آمده، مرز میان سوگواری، تجارت و خرافه را مخدوش میکند. در خالکوبی، یک لنگر آبی کوچک روی مچ دست، پیوندی میان جوانی، خدمت در نیروی دریایی و دوستی با سرگروهبانی سادهدل میشود. دستها اعتراف طولانی مأمور سابق اعدامیست که با شوخی همکارانش و ناتوانی از شلیک واقعی، تا آخر عمر با لرزش دستانش زندگی میکند. پدربزرگ و لایما با ساختار نامهای، سرگذشت چند نسل را از زندان، اردوگاه، تبعید و بازگشت روایت کرده است. سندباد ملوان پیرزنی را نشان میدهد که سالها یک شعر عاشقانه را رونویسی کرده و هیولا زنی را دنبال میکند که پس از مرگ مادر و شوهرش در بوی مرموز، خوابهای تیره و حضور موجودی ناشناس گرفتار شده است.
چرا باید کتاب دست لیتوانیایی را بشنویم؟
کتاب دست لیتوانیایی فرصتی است برای شنیدن چندین جهان داستانی متفاوت در یک کتاب صوتی واحد؛ از فانتزی آخرالزمانی تا اعتراف سیاسی، از نامهنگاری خانوادگی تا روایتهای شهری. شنونده در خلال این داستانها با شکلهای گوناگون ترس، عشق، گناه، بقا و خاطره روبهرو میشود و میتواند ببیند چگونه جزئیاتی مثل یک دست مومیایی، یک خالکوبی کوچک یا یک شعر رونویسیشده، بار تاریخ و زندگی را به دوش میکشند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب دست لیتوانیایی به علاقهمندان ادبیات روس، دوستداران داستان کوتاه، کسانی که به موضوعاتی مانند جنگ، اردوگاه، سرکوب سیاسی، روابط خانوادگی و جهانهای فانتزی و تلخ علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به شنوندگانی که از مجموعهداستانهای چندصدایی و تجربهی صداهای مختلف نویسندگان در یک اثر لذت میبرند توصیه میشود.
بخشی از کتاب دست لیتوانیایی
«به بازار دستفروشان آمدهام. اینجا زنها مومیایی شوهران جانباختهٔ خود در جنگ کبیر میهنی را میفروشند. مومیاییها دراز نکشیده بودند، بلکه روی تختههای پولیششدهای ایستاده بودند. تقریباً همهٔ مومیاییها لباس فرم نظامی تنشان بود. یکی ستوان، یکی سرگرد با لباس فرمی پوسیده و دیگری سربازی ساده. زنی، مرد تاجیک خشکشدهای در لباس هندی داشت که تا قبل از جنگ در شهر دوشنبه بازیگر بود. مومیاییهایی هم بودند که تزیینات زیادی داشتند؛ برای بعضیهایشان حتی بهجای چشم سنگهای قیمتی کار شده بود. پیرزنهای فقیر بیچاره با آخرین توان کالای خود را به رخ هم میکشیدند، با یکدیگر رقابت میکردند و با خریداران چانه میزدند. وانیوک من هفدهساله بود که به جبهه رفت و بهخاطر همین من باکره ماندم. پشیمان نیستم، عشقم به او را مانند یک میخ در طول سالها نگه داشتم. گوشهگوشهٔ اتاقم از تصویر چهرهٔ او پر است. زجر زیادی پس از جراحاتی که به او وارد شد کشید. دیگر نتوانست مرد شود، مدام گریه میکرد. بههرحال پایان جنگ ما ازدواج کردیم. منتظر ماندم تا درمان شود و بچهدار شویم. جنگ تمام شد و همه خوشحال بودند؛ اما او در دسامبر سال ۱۹۶۴ در بیمارستان از دنیا رفت. آنجا سرد بود و یخ زد. سرگئی با همهٔ معلولان مهربان بود، بهخاطر همین دولت تصمیم گرفت پس از مرگش به او مدال اهدا کند، کمکهزینهای هم برای مومیایی کردنش به من دادند. اولین مومیاییکنندهای که به تورم خورد یک لاشخور حرامزاده بود. روس نبود، یک خارجی بود (احتمالاً یهودی).»
زمان
۳ ساعت و ۷ دقیقه
حجم
۱۲۹٫۰ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۳ ساعت و ۷ دقیقه
حجم
۱۲۹٫۰ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد