با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سایه

دانلود و خرید کتاب سایه

برنده جایزه فستیوال رمان پلیسی فرانسه در سال ۲۰۱۳

۳٫۹ از ۱۶ نظر
۳٫۹ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سایه  نوشته  آریا نوری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سایه

کتاب سایه نوشته کارین ژیه‌بل است که با ترجمه آریا نوری منتشر شده است. این کتاب برنده جایزه فستیوال رمان پلیسی فرانسه در سال ۲۰۱۳ است. این کتاب شما را به دنیایی پر هیجان و حیرت انگیز می‌برد و با داستانی جذاب و پلیسی همراه می‌شوید.

درباره کتاب سایه

کتاب سایه داستانی هول انگیز و جذاب است که شما را با خود همراه می‌کند در این کتاب با زندگی دختری به نام کلوئه همراه می‌شوید. داستان با مقدمه‌ شروع می‌شود، مقدمه‌ای که در آن کلوئه، شخصیت اصلی رمان زمانی که نیمه‌ شب از یک مهمانی به خانه‌اش برمی‌گردد سایه مردی را می‌بیند که او را تعقیب می‌کند. سایه‌ای که تمام زندگی او را به هم می‌ریزد.

سایه همیشه همراه کلوئه است و او فکر می‌کند شاید قصد کشتنش را دارد اما داستان از جایی عجیب می‌شود که هربار سعی می‌کند صاحب سایه را ببیند او ناپدید می‌شود، ترس و معما درهم می‌آمیزد و داستانی هیجان‌انگیز می‌سازد.

خواندن کتاب سایه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات پلیسی جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره کارین ژیه‌بل

کارین ژیه‌بل متولد سال ۱۹۷۱ در لسن سورمر فرانسه است. او در رشته حقوق تحصی کرده است و وکیل است. اولین رمان او سال ۲۰۰۴ منتشر شد و سال ۲۰۰۶ جلد دیگری از آن منتشر کرد. «راه‌آهن نویر» نام اولین کتاب او است. که پایش را به دنیای نویسنده‌ها بازکرد. پس از آن کارین ژیه‌بل چندین کتاب دیگر نوشت که اکثر آن‌ها با استقبال مواجه شدند. کتاب «ایستگاه پایانی» از این نویسنده برنده‌ جایزه‌ کتاب مارسی شده است.

«تا زمانی که مرگ ما را متحد کند»، «کاری که با من کردی» و «آخرین قتل‌ها» کتاب‌های شناخته‌شده‌ی دیگری از این نویسنده‌اند.

بخشی از کتاب سایه

سه ساعت خواب... کم است... خیلی کم، بااین‌حال، چاره‌ای نیست. باید از خواب برخیزد، دوش بگیرد، آرایش کند و لباس بپوشد. باید همهٔ کارهای قبلی را تکرار کند، حتی باوجود آنکه دیگر هیچ‌چیز مثل گذشته نیست. نمی‌داند چرا این احساس عجیب را دارد! بااینکه دلیل خاصی برایش پیدا نمی‌کند! چرا صدایی مدام در گوشش زمزمه می‌کند که زندگی‌اش به‌طور کامل دچار تغییر شده است؟ آن‌هم برای همیشه...

مثل هر روز صبح، چند کیلومتری در ترافیک رانندگی می‌کند تا اینکه بالاخره ساختمان موردنظر را در برابر خودش می‌بیند؛ ساختمانی بزرگ و تیره که ظاهری ناراحت‌کننده دارد. یک روزِ جدیدِ کاری شروع می‌شود که بدون شک کمکش خواهد کرد شب کابوس‌وار گذشته را فراموش کند؛ ترسی که هنوز هم در کل وجودش به‌خوبی احساسش می‌کند.

سوار آسانسور شدن، قدم‌برداشتن در راهروها، سلام‌واحوالپرسی با همکاران و خنده‌های مصنوعی یا واقعی! همه سر کار حاضر هستند و حالا نوبت کلوئه۲ است که خودش را برساند.

ابتدا باید با ناتالی، منشی وفادارش سلام‌واحوالپرسی کند، پس‌ازآن، نوبت به رئیسش پاردیو۴ می‌رسد که در دفتری بسیار بزرگ کار می‌کند؛ دفتری که فاصلهٔ چندانی با اتاق کلوئه ندارد. هر روز باید به او اطمینان خاطر دهد که همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رود و هیچ مشکلی ندارند. باید به او بگوید که حواسش کاملاً به قرار ملاقات ساعت ۴ عصر به‌منظور عقد قراردادی بسیار مهم و سودرسان برای شرکت هست.

اصلاً چطور می‌تونم همچین قراری رو فراموش کنم قربان؟ هفته‌هاست که تموم فکرم رو به خودش مشغول کرده!

باید نخوابیدن خودش را از همه پنهان کند. نباید اجازه دهد کسی به این امر پی ببرد که ممکن است او اصلاً تا ساعت ۴ عصر زنده نباشد!

همین چند ساعت پیش به‌شدت ترسیده بودم و داشتم سکته می‌کردم! به‌هیچ‌عنوان نباید اجازه بدم کسی در این مورد چیزی بفهمه!

ولی تکلیف اون سایهٔ لعنتی چی می‌شه؟ 

کلوئه وارد رستوران ایتالیایی می‌شود و به جست‌وجوی کارول می‌پردازد-آن رستوران محل دیدارهای همیشگی‌شان است.

جایی که همه‌چیز را برای همدیگر تعریف می‌کنند؛ جایی که پشت سر هرکسی که دلشان می‌خواهد حرف می‌زنند. به‌این‌ترتیب می‌توانند زمانی خوش را در کنار هم سپری کنند.

«ببخشید دیر شد! گرفتار شده بودم! پاردیو داشت برام تعریف می‌کرد که یه خونه توی آلیه خریده! خب به من چه ربطی داره آخه؟ اصلاً امیدوارم بره همون‌جا بمونه و ادارهٔ اینجا رو بسپره به ما!»

کارول با شنیدن این حرف زیر خنده می‌زند. «یه‌کم دیگه باید صبور باشی و تحمل کنی. خودتم خوب می‌دونی که اون بالاخره بازنشسته می‌شه و تو می‌شینی جاش.»

کلوئه با اخم پاسخ می‌دهد: «خیلی هم مطمئن نیستم! می‌دونی که تنها نامزد این پست من نیستم!»

«نه، ولی اون تو رو ترجیح می‌ده و این خودش برتری بزرگی به‌حساب می‌آد.»

«باشه، ولی مارتن هم شانس زیادی داره؛ به‌خصوص که دائم هم داره پاچه‌خواری می‌کنه. اگه اون بشه مدیر، من بدبخت باید هر کاری که اون می‌گه رو انجام بدم و مطمئن باش به‌هیچ‌عنوان تحمل این مسئله رو ندارم.»

«حتی اگه اون‌طوری بشه، خیلی راحت می‌تونی بری یه جای دیگه. مطمئن باش با این رزومه‌ای که تو داری، هرجایی که بری رو دست می‌برنت.» 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
غزاله بادپا
۱۴۰۰/۰۳/۱۹

تصور کنید که شما یک زندگی موفقی دارید، زندگی که خیلی ها دوست دارند داشته باشند و تو به خوبی موفق شده ای خودت را به این سطح ایده‌آل برسانی. همه چیز خوب است تا اینکه یک شب سایه ای در

- بیشتر
Sevda
۱۴۰۰/۰۶/۱۹

این دومین کتاب از این نویسنده است که خوندم وباتوجه به کتاب برزخ بی گناهان برای خوندن انتخابش کردم ولی بایدبگم به هیچ وجه به پای برزخ بی گناهان نمیرسه اون کتاب هرچندتلخ ولی پرازهیجان بود ولی سایه کاملا متفاوت

- بیشتر
p.kh
۱۴۰۰/۰۵/۰۵

کتاب داستان خیلی جذابی داره دختری که انسان خیلی فعال و منظمی هست از نظر کاری یک مشکلی براش پیش میاد که باعث میشه هرروز نگران وآشفته بشه وتمام تلاشش رو برای حل مشکل میکنه ولی ........ انتهای داستان زیادی اغراق

- بیشتر
lili
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

برای جنائی خوان های حرفه ای اصلا پیشنهاد نمیکنم .معمای داستان جالب بود ولی با پیش رفتن داستان و شخصیت پردازی های متناقض و خیلی ضعیف تمام کردن کتاب صرفا وقت تلف کردن بود .

کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۱۴۰۰/۰۵/۱۰

متن روان وخوبی داشت ترجمه خوب بود در اصل شما با یک کتاب روانشناختی اشنا میشین که فردی موفق درگیر غرور ومنیتهای خودشه و خصلتهای بد بصورت سایه در برابرش ظاهر میشن دوستانش باورش نمیکنن و تنها مونده و........میتونست خیلی

- بیشتر
Tina
۱۴۰۰/۰۶/۰۸

رمان بسیار جالب و پر کششی هست. به هیچ عنوان نمیشه آخر رمان و حدس زد

کوثر
۱۴۰۰/۰۵/۰۱

من این کتابو خوندم ترجمه ی خوب و داستان متفاوتی داره. انتظار داشتم داستان چالشی تر و جذاب تر باشه. خیلی قسمت ها با وجود این که هدف داستان چنین چیزی نبوده اما میشه مشکل شخصیت اصلی داستانو حدس زد

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
بعضی‌وقت‌ها بهتر است آدم ساکت بماند تا باعث دردسر نشود.
n re
زندگی برام تبدیل شده به یه مسیر اجباری به‌سمت ناراحتی و عذاب. ما بدون اینکه خودمون خواسته باشیم به دنیا می‌آیم و همین‌طور هم به‌سمت مرگ قدم برمی‌داریم. حالا دیگه نیازی هم نیست این دوران رو با بدبختی بگذرونیم.
n re
از وقتی که احساس کرد او به‌خوبی می‌تواند مراقبش باشد، دیگر او را به چشم یک دارو می‌دید؛ دارویی که به‌شدت به آن وابسته شده بود.
n re
هیچ‌وقت یک مرد این مسئله را قبول نمی‌کند که زنی به همین آسانی‌ها جایش را بگیرد؛ آن‌هم زنی جوان‌تر و با تجربه‌ای کمتر.
n re
چیزهایی در زندگی هست که به‌هیچ‌عنوان در آنها نقشی نداریم.
n re
اجازه می‌دهد که همهٔ مشکلات، به‌صورت اشک از بدنش خارج شوند. همهٔ چیزهایی که برای پوشاندن و پنهان‌کردنشان، کوشیده بود. هرچیزی که لبخند می‌زد تا پنهانش کند؛
n re
هرچند نه! نمی‌شود گفت کاملاً تنهاست! ترس در وجودش رخنه کرده است.
کاربر ۱۲۵۶۴۴۷
«مردم وقتی که به نفعشون باشه، می‌تونن حافظهٔ خیلی ضعیفی داشته باشن.»
سمانه

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۵۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۷/۱۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۸۷۶-۴۵-۷
تعداد صفحات۵۵۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۷/۱۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۸۷۶-۴۵-۷