با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب عابر هوایی اثر اوژن یونسکوoff

کتاب عابر هوایی

نویسنده:اوژن یونسکومترجم:سحر داوریانتشارات:نشر بیدگلسال انتشار:۱۳۹۸تعداد صفحه‌ها:۱۱۳ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۳از ۳ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر بیدگل

سال انتشار۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها۱۱۳ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب عابر هوایی

کتاب عابر هوایی نوشته اوژن یونسکو است که با ترجمه سحر داودی منتشر شده است. اوژن یونسکو  متولد ۲۶ نوامبر ۱۹۰۹ – درگذشته ۲۸ مارس ۱۹۹۴ نمایش‌نامه‌نویس و نویسنده فرانسوی با اصلیت رومانیایی بود. او را بارزترین نماینده تئاتر آوانگارد فرانسه می‌نامند. اکثر خوانندان ایرانی این نمایشنامه نویس را با نمایشنامه کرگدن و ترجمه جلال آل‌احمد می‌شناسند.

مجموعه‌نمایشنامه‌های بیدگل، مجموعه‌ای منحصربه‌فرد از نمایشنامه‌هایی است که تابه‌حال به فارسی ترجمه نشده‌اند و یا ترجمهٔ مجددی از نمایشنامه‌هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمهٔ مجدد آنها حس می‌گردد. این مجموعه تاحدامکان می‌کوشد تا تأکید خود را به‌جای ادبیات متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد و بدین‌ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید.

کتاب عابر هوایی یکی از نمایشنامه‌های خواندنی این نویسنده است که با ترجمه‌ای روان منتشر شده است.

خواندن کتاب عابر هوایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب عابر هوایی

روزنامه‌نگار: از اون یکشنبه‌های درست و حسابی برای رفتن به ییلاقه.

انگلیسی‌ها قدم‌زنان و آسوده خارج می‌شوند.

روزنامه‌نگار که تنها مانده به‌سمت خانهٔ چوبی برانژه می‌رود.

در همین لحظه برانژه سر از پنجره بیرون می‌آورد و به آسمان و چمن می‌نگرد و می‌گوید:

برانژه: چه یکشنبهٔ خوبی.

روزنامه‌نگار: آقای برانژه، لطفاً. شما آقای برانژه هستید؟ می‌بخشید، من روزنامه‌نگارم...

برانژه وانمود می‌کند که دارد می‌رود.

تمنا می‌کنم نرید، نرید.

سر برانژه دوباره نمایان می‌شود، درست مثل خیمه‌شب‌بازی.

من فقط می‌خواستم چند تا سؤال ازتون بکنم.

سر برانژه ناپدید می‌شود.

چند تا سؤال خیلی ساده. تمنا می‌کنم، آقای برانژه. فقط یک سؤال.

برانژه دوباره سرش را بیرون می‌آورد.

برانژه: من تصمیم گرفته‌م دیگه به سؤال‌های روزنامه‌نگارها جواب ندم. (دوباره سرش را توُ می‌برد.)

روزنامه‌نگار: فقط یک سؤال. سؤال روزنامه‌نگاری نیست، سؤال روزنامه‌ایه. من رو مخصوصاً فرستاده‌ن این رو از شما بپرسم. خیلی مهم نیست، خیلی مهم نیست، نگران نباشید.

برانژه: (سرش را دوباره بیرون می‌آورد.) من وقت چندانی ندارم. کار دارم. یا بهتره بگم، کار ندارم، شاید هم کار پیدا کنم، کسی چه می‌دونه؟ من از اروپا اومده‌م انگلیس استراحت کنم، برای فرار از کار.

نظرات کاربران

Mohammad
۱۴۰۱/۰۵/۰۱

(۵-۱-[۷۷]) من فکر میکنم این کتاب و کتاب هایی از این دست برای کسانی که میخوان با سبک و عناصر تئاتر آوانگارد آشنا بشن میتونه مفید باشه و برای مخاطبی که صرفا اون رو جهت لذت و سرگرمی میخونه شاید کسل

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۷)
من قادر به هیچ کاری نیستم، چون می‌دونم که می‌میرم.
Mohammad
تمام زندگیم صرف این شد که به خودم بگم می‌خوام زندگیم رو تغییر بدم. شب‌ها که بی‌خوابی به سرم می‌زد، با خودم می‌گفتم: «فردا همه‌چی رو داغون می‌کنم و تغییر می‌دم.»
Mohammad
بیشتر نویسنده‌های امروزی فکر می‌کنن پیشرو هستن، درحالی‌که تاریخ دقیقاً اونها رو پشت‌سر گذاشته. اونها احمق و بی‌جرئتن.
Mohammad
سایهٔ منظره‌هایی رو توُ آینه دیده‌م که مال دنیای ما نیستن.
Mohammad
برانژه: همه‌جا قاره‌هایی دیدم از بهشت شعله‌ور. که رَستگاران در آن می‌سوختن.
javadazadi
شادی‌ها و دردهای بزرگ ممکنه آدم رو بکشه.
javadazadi
برانژه: ناچارم نزد شما اعترافاتی بکنم. من همیشه می‌دونستم که هیچ دلیلی برای نوشتن ندارم. روزنامه‌نگار: این کاملاً قابل درکه. اما دلیل نداشتن که دلیل نمی‌شه. برای هیچ‌چیز دلیلی وجود نداره، این رو همه می‌دونیم. برانژه: البته. منتها، با اینکه هیچ دلیلی وجود نداره، آدم‌ها خیلی کارها می‌کنن. اما کسانی که روحیهٔ ضعیفی دارن دلایلی ظاهری برای کارهاشون پیدا می‌کنن. و تظاهر می‌کنن که به این کارها اعتقاد دارن. می‌گن آدم بالاخره باید یه کاری بکنه. من از این دسته آدم‌ها نیستم.
javadazadi