با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
اکو؛ جلد اول

دانلود و خرید کتاب اکو؛ جلد اول

داستان فردریش

۴٫۹ از ۱۵ نظر
۴٫۹ از ۱۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اکو؛ جلد اول  نوشته  پم مونیوس رایان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب اکو؛ جلد اول

داستان فردریش جلد اول از مجموعه کتاب‌های پرفروش و تحسین‌شده اکو، نوشته پم مونیوس رایان است که در انتشارات پرتقال با ترجمه فروغ منصور قناعتی به چاپ رسیده است.

 درباره مجموعه داستان‌های اکو 

مجموعه داستان‌ اکو درباره یک سازدهنی و سفرش در زمان است داستان از زمانی دورتر از جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود. پسرکی به اسم اتو یک کتاب و یک سازدهنی از یک کولی می‌خرد و در حال خواندن داستان که درباره سه خواهر افسانه‌ای و سرنوشت غم‌انگیز آنها است، سه خواهر بر او ظاهر می‌شوند و داستان زندگی خود و طلسم شدنشان را می‌گویند. آنها تنها زمانی آزاد می شوند که روحشان در یک فلوت چوبی دمیده شود و جان کسی را از مرگ نجات دهند. اما اتو با خود فقط یک سازدهنی دارد. او قبول می‌کند که با سازدهنی خود به این سه خواهر کمک کند و به آنها قول می‌دهد سازدهنی را در زمان مناسب به نفر بعدی منتقل کند که خواهرها بتوانند ماموریت خود را برای نجات جان انسانی که جادوگر از آنها خواسته بود به انجام برسانند. 

 سازدهنی سفر خود را در این کتاب اغاز می‌کند و دست به دست می‌چرخد تا به مقصد نهایی خود برسد.

در جلد اول داستان اکو، سازدهنی به سراغ فردریش می‌رود. در سال ۱۹۳۳. فردریش پسری است که با پدر و خواهرش در آلمان زندگی می‌کند اما به دلیل داشتن یک ماه گرفتگی روی پیشانی‌اش دولت تصمیم گرفته او را مقطوع النسل کند تا این ایراد چهره‌اش به نسل بعد منتقل نشود. فردریش پس از فهمیدن این موضوع پا به فرار می‌گذارد. نقطه روشن زندگی او پیدا کردن سازدهنی است، سازی که به او قدرت می‌دهد....

 خواندن مجموعه اکو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 نوجوانانی که به داستان‌های خیالی و رازآلود با مفاهیم انسانی علاقه دارند از خواندن داستان اکو لذت خواهند برد

 بخشی از کتاب اکو،جلد اول : داستان فردریش

در شهری بین جنگل سیاه و کوه‌های سوابیا، «فردریش اشمیت» جلوی خانهٔ چوبی نصفه‌نیمه‌اش ایستاده بود و سعی می‌کرد ادای آدم‌های شجاع را دربیاورد.

با نگاهش سقف خانه‌های شهر تروسینگِن را تا کارخانهٔ قلعه‌مانندی در بالای شهر دنبال کرد. از بین دیوارهای کارخانه، دودکشی که از همهٔ شیروانی‌ها بلندتر بود، ابر سفیدی مثل یک چراغ، توی تاریکی آسمان درست کرده بود.

پدر پشت سرش توی راهرو ایستاده بود؛ «پسرم، تو راه رو خوب بلدی. هزاربار تا اونجا باهم رفتیم. یادت باشه تو هم به‌اندازهٔ همهٔ آدمای دیگه حق داری توی این شهر زندگی کنی. عمو گونتِر جلوی در ورودی منتظرت می‌مونه.»

فردریش سرش را تکان داد و گفت: «نگران نباشین پدر، از پسش برمیام.» خیلی دوست داشت حرف‌های خودش را باور کند؛ باور کند کاری مثل پیاده رفتن تا محل کار، آن‌قدر آسان است که خودش می‌تواند به‌تنهایی انجامش دهد و بدون حضور پدر، توانایی غلبه بر ترس‌هایش را دارد.

موهای پدرش به‌هم‌ریخته بود، سفیدی موها باعث شده بود قیافه‌اش خیلی جدی به نظر بیاید و این کاملاً برازنده‌اش بود. دستش را دراز کرد و به فردریش لبخند زد، اما لبخندش مثل همیشه پُر از شادی نبود، بلکه این‌بار مملو از نگرانی و اضطراب بود. آیا چشمان پدر خیس بود؟

فردریش برگشت، پدرش را در آغوش گرفت و تمام سعی‌اش را کرد که به او اطمینان خاطر بدهد؛ «هیچ بلایی سرم نمیاد، پدر. امروز اولین روز بازنشستگیه، باید ازش لذت ببرین. می‌خواین برین به کبوترا غذا بدین؟»

پدر خندید و دستش را روی شانهٔ فردریش گذاشت؛ «نه بابا. قیافه‌م به کسایی می‌خوره که روی نیمکت پارک می‌شینن؟»

فردریش سرش را تکان داد؛ خوش‌حال بود که توانسته کمی فضا را شاد کند. «چطوری می‌خواین وقتتون رو بگذرونین؟ امیدوارم دوباره به نوازندگی فکر کنین.» سال‌ها قبل، پدر برای اُرکسترسمفونی برلین ویولن‌سل می‌نواخت؛ اما بعد از ازدواج و بچه‌دار شدن آن را کنار گذاشته و سراغ یک کار جدی‌تر رفته بود. کمی بعد از تولد فردریش، مادرش از دنیا رفته بود و پدر هم از آن زمان به بعد، او و خواهرش، الیزابت را به‌تنهایی بزرگ کرده بود.

پدر جواب داد: «فکر نکنم دیگه با اُرکستر کار کنم، ولی تو نگران نباش. خیلی کارها دارم که سرم رو گرم کنه: کتابام، شاگردای ویولن‌سل و کنسرت‌ها. تو این فکرم که یه گروه موسیقی راه بندازم.»

«پدر، شما اندازهٔ سه‌تا مرد انرژی دارین.»

«خیلی خوبه. الیزابت امشب با انواع و اقسام دستورا از راه می‌رسه؛ برای انجام دستوراش انرژی زیادی لازم دارم. حتماً باید قانعش کنم دوباره تمرین پیانو رو شروع کنه تا بتونیم دوباره گروه‌نوازی‌های جمعه‌هامون رو برقرار کنیم. خیلی دلم تنگ شده.»


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
♡☆ 나자닌 자라☆♡
۱۳۹۹/۱۱/۱۰

عالیه یک مجموعه ی بی نظیره👌🏻🤗😍😍

Faezeh
۱۳۹۹/۱۱/۰۴

این کتاب خیلی خوبی هست به همه ی شما پیشنهاد می کنم امیدوار هستم از خوندنش لذت ببرید 🌹

sky
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

ماجرای جذاب و کوتاهی داره و وقتی به زندگی فردریش می رسه دیگه نمی شه ازش دست کشید... فقط، آخر داستان چی شد؟! تصحیح: آخر داستان در جلد های بعد تکمیل خواهد شد.

ممّد یونس
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

خیلی زیباست پیشنهاد می کنم

🌹فرنیا بانو🌹
۱۳۹۹/۱۲/۰۵

به جرئت می تونم بگم یکی از بهترین کتاب هایی هست که از انتشارات پرتقال خوندم و به هر کی هم معرفی کردم که خونده اون هم دوست داشته با این که داستان در مورد موسیقی هست با اینکه من در

- بیشتر
☀️J.S.Kinglee🍂
۱۳۹۹/۱۰/۱۶

زیبایی توی این کتاب موج می زنه... این کتاب فراز و فرودهای زیادی داره... نمی تونین بزارینش کنار... در واقع غیر ممکنه که بتونین ولش کنین.‌.. جایی از کتاب میگه: «سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاه ترین شب ها هم ستاره ای

- بیشتر
دختر کتابخون📖
۱۳۹۹/۱۲/۲۷

یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم📚😻 غم انگیز و جذاب☕❤️

پری ناز
۱۳۹۹/۱۲/۰۹

خوب بود ولی عالی نبود

hųsh
۱۴۰۰/۰۱/۰۲

جلد اول مجوعه‌ی دوست‌داشتنی اکو.. :)🌠 شاید اولش براتون چندان جالب جلوه نکنه.. ولی صبوری کنید و ادامش بدید؛ از یه جایی به بعد، داستان کتاب اونقدر پرکشش و جالب میشه که کنار گذاشتنش براتون سخت میشه.. ;)

=)دختر کتابخون(=
۱۴۰۰/۰۱/۲۷

کتاب خیلییییی قشنگی بود 👌🏻👌🏻👌🏻

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
حتی در سیاه‌ترین شب‌ها هم ستاره‌ای می‌درخشد، زنگی به صدا درمی‌آید و راهی برایت آشکار می‌شود.
hųsh
«فقط نگاه کنین که دانش‌آموزاتون چه بلایی سر پسرم آورده‌ن. لبش اون‌قدر وَرَم کرده که نمی‌تونه حرف بزنه. پیشونیش زخمی شده و بخیه می‌خواد. مچ دستش هم شکسته و حتماً باید چندهفته‌ای تو گچ بمونه.» مدیر مدرسه به صندلی تکیه داد، دست‌هایش را روی شکمش گذاشت و گفت: «ببینین آقای اشمیت، اتفاقی که افتاد، به‌خاطر شیطنتای پسرونه بوده؛ یه‌کم شلوغ‌کاری تو حیاط مدرسه.
sky
«سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاه‌ترین شب‌ها هم ستاره‌ای می‌درخشد، زنگی به صدا درمی‌آید و راهی برایت آشکار می‌شود.»
Mahya
من که واسه این جماعتی که هیتلر رو خدا می‌دونن، تره هم خُرد نمی‌کنم.
sky
اونجا پُر از مخالفای هیتلره. اسمش رو گذاشته‌ن اردوگاه کار و بازپروری؛ ولی یه زندانه با کار اجباری. روی دروازه‌ش نوشته‌ن: کار، شما رو آزاد می‌کنه؛ ولی بهتر بود بنویسن: کار، شما رو می‌بره زیر خاک.
sky
سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاه‌ترین شب‌ها هم ستاره‌ای می‌درخشد، زنگی به صدا درمی‌آید و راهی برایت آشکار می‌شود
هویج لیمویی:)
جادوگر به آن‌ها گفته بود بچهٔ سرِراهی هستند و هرروز به آن‌ها گوشزد می‌کرد که باید از لطف او ممنون باشند. اما قدرشناسی از او کار راحتی نبود. کلبه، خرابه و نمور بود. جادوگر هیچ‌وقت سقف را تعمیر نمی‌کرد؛ سه خواهر را مجبور می‌کرد لباس‌های کهنه بپوشند و به‌هیچ‌وجه دوستشان نداشت. همان‌قدر نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا بود که نسبت به یک سنگ توی چشمه؛ اما این را می‌دانست که دخترها خیلی به دردش می‌خورند، چون از صبح تا شب جارو می‌زدند و مرتب می‌کردند و می‌شستند و می‌پختند. تصور کنید جادوگر چقدر پُرتوقع شده بود! خواهرها در زندگی‌شان که پُر از بدبختی بود، فقط دو قوّتِ‌قلب داشتند: اولی آوازخواندن بود. آن‌ها سه صدای متفاوت داشتند: اولی، صدای آواز پرنده؛ دومی، صدای آبی که آرام از بین سنگ‌ها عبور می‌کند؛ و سومی، صدایی مثل آوای وزش باد بین چوب‌های توخالی. وقتی شروع به خواندن می‌کردند، صدایشان آن‌قدر جادویی بود که همهٔ موجودات جنگل از هیولاها تا پری‌ها از کارشان دست می‌کشیدند و گوش می‌دادند و از آن‌همه زیبایی تعجب می‌کردند.
Shahrzad//😇
تاحالا به این فکر کردی که آدم می‌تونه با ساز زدن، نیرو و دیدگاه و دانشش رو منتقل کنه؟
vania
قوّتِ‌قلبِ دیگر خواهرها این بود که همدیگر را داشتند. هرشب که روی تشک‌های حصیری‌شان دراز می‌کشیدند و از سوراخ‌های سقف به آسمان شب نگاه می‌کردند، پیشگویی خدمتکار را مثل یک دعا تکرار می‌کردند: «سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاه‌ترین شب‌ها هم ستاره‌ای می‌درخشد، زنگی به صدا درمی‌آید و راهی برایت آشکار می‌شود.» بعد هم به‌ترتیب دربارهٔ پرندهٔ کوچکی که می‌توانست خیلی راحت پرواز کند و از جنگل خارج شود، آواز می‌خواندند. یک و دو و سه هنوز امید داشتند که روزی بتوانند از جنگل بیرون بروند. آن‌ها رؤیای یک خانهٔ امن و آرام را می‌دیدند؛ رؤیای خانواده‌ای که دوستشان داشته باشند و آن‌ها را به اسم صدا کنند.
Shahrzad//😇
پنجاه سال قبل از وقوع جنگ بزرگ که قرار بود پایان همهٔ جنگ‌ها باشد
آسو:)))

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۵۲-۸
تعداد صفحات۱۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۵۲-۸