معرفی و دانلود کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تاریک‌ترین ذهن‌هاsubscriptionAvailable

کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها

نوع کتاب
۳.۳(از ۱۵ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها

کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها نوشته الکساندرا برکن داستانی است تخیلی که دختر بچه‌ای ۱۶ ساله به اسم روبی را روایت می‌کند. او زمانی که ۱۰ ساله بود به یک مرکز سپرده شد زیرا بیماری‌ای همه‌گیر بین کودکان ده ساله شایع شده بود که هرکس نجات پیدا می‌کرد توانایی‌های خطرناک پیدا می‌کرد. حالا روبی خطرناک‌ترین نوجوان بین آن‌ها است.

وقتی حقیقت آشکار میشود ، روبی به سختی از تورماند فرار می‌کند. اکنون او در حال فرار است، ناامید شده است تا پناهگاه امن بچه‌هایی مانند او را پیدا کند. او به گروهی از بچه‌ها می‌پیوندد که از اردوگاه خود فرار کرده اند. لیام، رهبر شجاع آن‌ها است.

وقتی آنها به شرق رودخانه می‌رسند، هیچ‌چیز به نظر نمی رسد، حداقل از رهبر اسرارآمیز آن. اما نیروهای دیگری نیز در محل کار هستند، کسانی که می‌خواهند از روبی علیه دولت استفاده کنند.

خواندن کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات علمی‌ تخیلی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها

روزی که ما را به تورموند آوردند باران می‌بارید، تمام آن هفته و هفتهٔ بعدش هم بارانی بود. باران منجمد از آسمان می‌بارید؛ از آن باران‌هایی که اگر هوا پنج درجه سردتر بود، تبدیل به برف می‌شد. یادم است که به ریزش کج‌ومعوج قطرات باران روی شیشهٔ پنجرهٔ اتوبوس مدرسه نگاه می‌کردم. اگر کنار خانوادهٔ خودم و در ماشین پدر و مادرم بودم، رد پیچ‌درپیچ قطرات را روی شیشهٔ سرد با نوک انگشت‌هایم لمس می‌کردم، اما دست‌هایم پشت سرم بسته شده بود و مردانی با یونیفرم مشکی،‌ چهار نفرمان را در یک صندلی چپانده بودند؛ آن‌قدر تنگ بود که به‌سختی می‌شد نفس کشید. حرارت نفس‌های صدوچند نفر باعث شده بود روی شیشهٔ اتوبوس بخار بنشیند و شیشه، مانند پرده‌ای ما را از دنیای بیرون جدا کند. بعدها، پنجره‌های اتوبوس‌های زرد کم‌رنگی که بچه‌ها را با آن‌ها به اردوگاه می‌آوردند با رنگ سیاه پوشانده شد. اولش هنوز به این مسئله فکر نکرده بودند.

در این سفر پنج ساعته، من از همه به پنجره نزدیک‌تر بودم و به همین خاطر وقت‌هایی که باران کند می‌شد، می‌توانستم چند لحظه‌ای خطوط مبهمی از منظرهٔ در حال گذر را ببینم. همه‌چیز از دید من تقریباً یک شکل بود؛ مزارع سبز و گسترهٔ انبوه درختان. تا جایی که می‌دانستم، ممکن بود هنوز در ویرجینیا باشیم. فکر کنم دختری که کنارم نشسته بود، همان که بعداً در گروه آبی‌ها قرار گرفت، یک بار تابلویی را شناخت، چون به سمت من خم شد تا بهتر ببیند. چهره‌اش برایم کمی آشنا بود، انگار صورتش را در گوشه‌کنار شهر دیده بودم یا شاید هم اهل شهر کناری بود. فکر می‌کنم تمام بچه‌های توی آن اتوبوس اهل ویرجینیا بودند، اما راهی برای مطمئن شدن وجود نداشت، چون توی آن اتوبوس، فقط یک قانون بزرگ وجود داشت و آن هم سکوت بود. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تاریک‌ترین ذهن‌ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:تاریک‌ترین ذهن‌ها
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:آلکساندرا برکن
مترجم:سمانه افشارحاتم
انتشارات:انتشارات خوب
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۹۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۵۱۳-۴۹-۴
تعداد صفحه‌ها:۴۴۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فاطمه.م
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۳

این کتاب جلد اول یک مجموعه دارک فانتزی و ژانر آخرالزمانی است که چهار کتاب اصلی، سه کتاب فرعی و یک مجموعه داستان کوتاه دارد (که به جز کتاب اصلی اول هیچ کدام ترجمه نشده)، تم داستان ترکیبی از مجموعه...بیشتر

۳
کرم کتاب
۱۴۰۴/۰۹/۱۴

کتاب عالی و فوق‌العاده جالب و جذابی بود. شخصیت پردازی قوی و خط داستانی خوبی داشت. موضوع داستان هم برای من به شخصه خیلی جالب بود فقط اینکه بقیه جلدهای این مجموعه ترجمه نشده یا در طاقچه موجود نیست خیلی...بیشتر

۰
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۷

حتی با وجود اینکه فیلمش رو دیده بودم، هنوزم داستانش پر کشش و جذاب بود. 🫠💘 لطفا جلد های بعدیش رو هم بذارید

۱
Zohreh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۸

جلد دوم داره ،؟؟؟؟ خیلی دوسش داشتم کشش خوبی داشت و هر صفحه واقعا نفس گیر بو‌د

۰
roza
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۸

خیلی عالی بود ولی لطفا بقیه جلداشم بزارین.

۰
Fateme Malekshahi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۵

اگر ژانر تخیلی دوست دارید موضوع تازه ای برای گفتن داره. دو قسمت مشابه هری پاتر داشت؛ گروه‌بندی و قدرت نارنجی ها. حتی اون قسمت که کلامنسی داشت به روبی یاد میداد چطور نتونه به ذهنش نفوذ کنه کاملا مشابه اون...بیشتر

۰
شیوا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۵

داستان می تونست خوب باشه اگر مترجم اینقـــــــــــــــــدر دخل و تصرف شخصی نکرده بود! نمی فهمم مثلا کلمه سوتین یا حتی لباس زیر زنانه مگه گناهه؟ مگه جرمه؟ مگه وسیله ممنوعه اس و قباحت داره که به جاش می نویسه؛...بیشتر

۰
کاربر ۲۸
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۷

کتاب خوب پیش رفت ولی خوب تموم نشد

۱

بریده‌هایی از کتاب

🌱 آونـב
۷
رویاپردازی باعث ناامیدی می‌شد و ناامیدی هم به افسردگی و ملالی ختم می‌شد که به‌راحتی از بین نمی‌رفت. ماندن در دنیای خاکستری، بهتر از بلعیده شدن در تاریکی بود.
Fateme Malekshahi
۳
ترجیح می‌دادم مستقیم به سینه‌ام شلیک کند، حس می‌کردم تمام خونم از قلبم بیرون ریخت.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۳
شاید بقیه فکر کنند تنها بودن و نبودن کسی کنارم برایم عادی باشد و تنهایی، مرا از خطر همیشگی لغزیدن در ذهن دیگران نجات دهد و مایهٔ آرامشم باشد، اما دلم نمی‌خواست. نمی‌خواستم تنها زیر آسمان خاکستری‌ای که بالای سرمان سایه افکنده بود بروم و خزیدن سرمایش را زیر پوستم حس کنم.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۲
حس آزادی با چنان سرعتی در وجودم اوج گرفت که مجبور شدم در اعماق تنم تعقیبش کنم تا همراه قلب غم‌زده‌ام زیر تپش بی‌رحمانه له شود و از بین برود. خیلی خطرناک بود.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۱
چه فایده‌ای داشت کنار آدمی حبس شوم که بهم باور نداشت، وقتی آن بیرون کسانی بودند که باورم داشتند؟
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
مامان هم اجازه نمی‌داد بابا یکی از آن «گرداب‌های روح‌خور پر از آشغال و سرگرمی‌های احمقانه» را، که بهش تلویزیون می‌گویند، در خانه وصل کند.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
«معادلش توی زبون خودمون وجود نداره. پرتقالیه. Saudade. معنی‌ش رو می‌دونی؟» سرم را تکان دادم. نصف کلمات زبان خودم را هم بلد نبودم. کیت گفت: «یه جورهایی می‌شه... معنی دقیق نداره. بیان یه جور احساسه... یه غم وحشتناک. یه جور حسه. وقتی تجربه‌ش می‌کنی که می‌فهمی چیزی که یه بار از دست دادی برای همیشه از دست رفته و دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونی برگردونی‌ش.» نفس عمیقی کشید. «توی تورموند مدام به این کلمه فکر می‌کردم، چون زندگی‌ای که شما قبلاً داشتین ـ زندگی‌ای که همه‌مون قبلاً داشتیم ـ دیگه نمی‌تونیم پس بگیریمش، اما تموم شدن هر چیزی هم یک شروعی داره، می‌دونی؟ درسته که نمی‌تونی چیزی رو که قبلاً داشتی به دست بیاری، اما می‌تونی پشت سرت رهاش کنی. از نو شروع کن.»
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
هزار راه برای فهمیدن دروغ بودن حرف دیگران وجود دارد. اصلاً نیازی نیست ذهنشان را ببینی تا متوجه نشانه‌های کوچک ناامنی و آزردگی بشوی. بیشتر اوقات فقط باید بهشان نگاه کنی. اگر موقع حرف زدن به سمت چپشان نگاه کنند، اگر جزئیات بیش‌ازاندازه به داستانشان اضافه کنند و اگر سؤالی را با سؤال دیگر جواب بدهند، دارند دروغ می‌گویند.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
فکر می‌کردم از دست هیولاها فرار کرده‌ام و آن‌ها را پشت حصاری الکتریکی رها کرده‌ام، اما سایه‌ها زنده بودند و تا این‌جا دنبالم آمده بودند.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
کیت گفته بود باید زندگی‌ام را به سه پرده تقسیم کنم و دو پردهٔ اول را پشت سرم ببندم... اما آدم چطور می‌توانست چنین کاری بکند؟ آدم چطور می‌توانست فراموش کند؟