معرفی و دانلود کتاب خانه + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خانهsubscriptionAvailable

کتاب خانه

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
تونی موریسون، میچکا سرمدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خانه

 کتاب خانه نوشته تونی موریسون نویسنده سیاه‌پوست زن آمریکایی و برنده جایزه ادبی نوبل است که با ترجمه میچکا سرمدی منتشر شده است. خانه که دهمین رمان منتشر شده از این نویسنده به شمار است. این نویسنده برنده جوایز پولیتزر و نوبل بوده است.

درباره کتاب خانه

فرانک از جنگ کره به خانه‌اش باز می‌گردد اما حوادثی پیش روی او قرار می‌گیرد که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. خانه روایتی است از روابط انسان‌ها با چاشنی مرور خاطراتشان در ذهن و خیال. این کتاب روایت انسانی است که جنگ را به چشم دیده است و حالا سعی می‌کند عادی زندگی کند.

خواندن کتاب خانه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه مندان به ادبیات داستانی جهان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب خانه

فرانک بین یک پتوی پشمی و روکش پلاستیکی کاناپه به خواب رفت و رویایی دید که با تکه‌های بدن مُرده‌ها سایه‌روشن شده بود. زیر نور خورشید که مبارزه‌طلبانه می‌تابید با بوی نان تست بیدار شد. مدتی، بیش از آن‌چه باید، طول کشید تا بفهمد کجاست. باقی‌ماندهٔ دو روز مسمومیت دارویی در بیمارستان داشت از بین می‌رفت، اما به‌کُندی، هر کجا که بود، شکرگزار بود که نور تیز خورشید به سرش آسیبی نمی‌رساند. بلند شد و جوراب‌ها را دید که پاکیزه و منظم به شکل کف پایی شکسته لوله شده بودند. بعد زمزمه‌هایی از اتاق مجاور به گوشش خورد. همان‌طور که به جوراب‌ها خیره شده بود، ذهنش بر گذشتهٔ نزدیک متمرکز شد: فرار از بیمارستان، دویدن و یخ زدن و بالاخره پدر روحانی لاک و همسرش. پس وقتی لاک به او نزدیک شد و پرسید سه ساعت خواب چه‌طور بود، او به دنیای واقعی برگشته بود.

فرانک گفت: «خیلی خوب بود، احساس می‌کنم بهترم.»

لاک دست‌شویی را به او نشان داد و وسایل ریش‌تراشی و برس مو را روی لبهٔ سینک گذاشت. تمیز و کفش‌پوشیده، به‌دقت جیب‌های شلوارش را گشت تا ببیند شاید کارکنان بیمارستان چیزی را از یاد برده باشند. یک بیست و پنج‌سنتی یا ده‌سنتی، اما مدال سی‌آی‌بی۱۴ تنها چیزی بود که برایش باقی گذاشته بودند. مطمئناً پولی را هم که لی‌لی داده بود برداشته بودند. فرانک سر میزی با روکش لعابی نشست و صبحانه‌ای شامل حریرهٔ جوِ دوسر و نان تست با کرهٔ فراوان خورد. وسط میز هشت اسکناس یک‌دلاری و تعدادی سکه قرار داشت. انگار پولی که برده بود از کارت‌بازی بود اما مشخص بود این‌ها با تلاش بیشتری به دست آمده بود. سکه‌های ده‌سنتی از توی کیسه‌های کوچکِ پول خُرد به صندوق انداخته شده بودند. سکه‌های پنج‌سنتی را بچه‌ها که حتماً خیالات شیرین‌تری برای آن‌ها داشتند از سر بی‌میلی انداخته بودند و اسکناس‌های یک‌دلاری نشان‌دهندهٔ سخاوت همهٔ افراد یک خانواده بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خانه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخانه
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهتونی موریسون
مترجممیچکا سرمدی
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۲/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۱۵ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۵۷۱-۶۱-۸
تعداد صفحه‌ها۱۳۹ صفحه
قیمت کتاب۹۳۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی خانه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

صدف
۱۴۰۲/۰۲/۲۶

امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم... که وقتی روزی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد... ماریا... ماریا... و بعد جلو چشمان من مرد. به گردنش اویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از...بیشتر

۳
Rahele Kia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۲

هیچ معجزه‌ای اتفاق نمی‌افته، اما ما به رنج‌ها عادت می‌کنیم، از رنجی به رنج دیگری می‌رسیم و زندگی چیزی جز این نیست.

۰
M.M
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۲/۳۱

من نتونستم خیلی با متن کتاب ارتباط بگیرم و متاسفانه یکم منو گیج میکرد وقتی که راجع به شخصیت دیگه ای حرف میزد یا شاید تو خاطراتش فرو میرفت خیلی سخت بود متوجه بشم داستان از چه قراره در کل...بیشتر

۰
Mr.Cooper
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۴

تونی موریسن بسیار نویسنده ی با ارزشیه

۰

بریده‌هایی از کتاب

Ghazal Gohari
۱۱
می‌دانی، دکترها باید روی جنازهٔ فقرا کار کنند تا جان ثروتمندان را نجات دهند.
مهرفر
۷
جایی درون تو انسان آزادی هست که دارم درباره‌اش حرف می‌زنم. او را بشناس و بگذار کار درستی در این جهان انجام دهد
صدف
۶
سُنَت هم به اندازهٔ قانون واقعی است و می‌تواند به همان اندازه خطرناک باشد.
صدف
۳
‫«توی جنگ بودی؟» ‫«بودم.» ‫«کسی را کشته‌ای؟» ‫«مجبور بودم.» ‫«چه احساسی دارد؟» ‫«بد، واقعاً بد.» ‫«خوب است که احساس بدی دربارهٔ آن داری. خوشحالم.» ‫«یعنی چه؟» ‫«این یعنی این‌که تو دروغ‌گو نیستی.» ‫فرانک لبخندی زد و گفت: «تو خیلی عمیقی توماس، وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» ‫توماس دستگیره را با دست چپش چرخاند و در را باز کرد: «یک مرد. می‌خواهم یک مرد باشم.» ‫این را گفت و رفت.
صدف
۳
حالا می‌بایست به همنشینی با کسی که بیشتر از هر کس برایش اهمیت داشت قانع باشد: خودش.
ریرا
۱
فرانک گفت: «به یک بچه که نمی‌شود تیراندازی کرد.» «پلیس به هر چیزی دلش بخواهد تیراندازی می‌کند.
Ghazal Gohari
۱
چه قانون جالبی، ولگردی، یعنی ایستادن در خیابان یا راه رفتن بدون هدف مشخص.
Ghazal Gohari
۱
به خودت نگاه کن. تو آزادی. هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند تو را نجات دهد مگر خودت. مزرعهٔ خودت را بکار. تو جوانی، و یک زن هستی و برای این هر دو حالت حد و حدودی جدی وجود دارد، اما تو یک انسان هم هستی. نگذار لنور یا یک دوست‌پسر بی‌ارزش و هیچ دکتر شیطان‌صفتی تعیین کند تو که هستی.
Ghazal Gohari
۰
سُنَت هم به اندازهٔ قانون واقعی است و می‌تواند به همان اندازه خطرناک باشد.
Ghazal Gohari
۰
او به زن‌های دیگری فکر نمی‌کرد، حتا اگر آشکارا برایش عشوه‌گری می‌کردند. آن‌ها را با لی‌لی مقایسه نمی‌کرد، به‌سادگی، باقی زن‌ها را به چشم مرد دیگری می‌دید.