با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند

دانلود و خرید کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند

۴٫۵ از ۷۲ نظر
۴٫۵ از ۷۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند  نوشته  کریستین بویه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند

کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند نوشته کریستین بویه است که کتایون سلطانی ترجمه کرده است. این کتاب زندگی دختری به نام شارلوته و خانواده‌اش است. مامان شارلوته، غمگین و افسرده گوشه‌ای دراز می‌کشد و به کارهای خانه رسیدگی نمی‌کند و شروع به پیچیدن به پروپای دخترش می‌کند و سرش فریاد می‌کشد. بابای شارلوت هم از این‌ وضع عصبانی است. بین بابا و شارلوت این‌سوال مطرح می‌شود که برای مامان چه اتفاقی افتاده است؟ شارلوت به این‌نتیجه می‌رسد که باید درباره مشکل خانواده‌اش با کسی حرف بزند اما کسی که با بچه‌ها حرف نمی‌زند. این کتاب روایتی جذاب از یک خانواده است که برای گروه سنی ج نوشته شده است. در این کتاب شارلوت به عنوان یک شخصیت اصلی در مرکز داستان است.

خواندن کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۲)
منصوره مصطفی زاده
۱۳۹۹/۰۴/۱۳

مادر شارلوته عجیب و غریب شده. دیگر خبری از آن مامان قشنگ و خوشحال نیست. چه اتفاقی افتاده؟ بچه‌ها می‌گویند مامانش خل و چل شده... ولی گویا اسمش چیز دیگری‌ست: افسردگی! به نظرم این کتاب برای کودکی که با مساله افسردگی

- بیشتر
Elham jannesari
۱۳۹۹/۰۵/۱۱

در قسمت های مختلف کتاب به ما اهمیت «گفت و گو کردن» یادآوری میشه. دختر بچه ای که مادرش دچار افسردگی میشه ولی سعی نمیکنه با دخترش درباره ی حالش صحبت کنه. پدری که دائماً بیماری همسرش رو انکار میکنه

- بیشتر
مریم کریم زاده
۱۳۹۹/۰۸/۱۹

روی من یکی که خیلی تاثیر گذاشت. اول دلم برای مادربچه سوخت و بعد برای خود بچه............... شاید یک بخش.مهم که این مشکل رو به وجود آورده رو خیلیا بهش توجه نکردند تنهایی مادر,, اینکه از خانوادش دوره,و هیچ انگیزه ای

- بیشتر
Anita
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

کتاب بسیار خوبی هست برای چهارم دبستان به بعد خوب هست اما چون تصویری نداره و نوشته هایش زیاد هست کودکان زیاد خوششان نمی یاید ولی برای نوجوانان کتاب جذاب و خوبی هستش

افسانه ادیتور
۱۳۹۹/۰۲/۲۸

عالللللللیییییی من دوست داشتم

کاربر ۱۴۲۰۸۱۴
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

عالیه

Yasna
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

عالی بود 😍😗😙😘😚

momeni
۱۳۹۹/۰۱/۰۴

با خوندن چند برگ اول کتاب کاملا جذبش میشی...و قصه طوری ادامه داره که دوست داری مدام بخونی تا زودتر به پایان برسی و اینکه دختر کوچولوی قصه آخرش چه اتفاقی قراره براش بیفته..

رمیصاء
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

برای علاقه مندان به کتابهای رامونا، یه انتخاب عالیه😊 شما رو با زاویه دید و دغدغه ها و نوع تفکر کودک/نوجوان آشنا میکنه. به خصوص مفیده برای مادرها.

کاربر ۱۴۸۴۰۰۱
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

عالی بود. همه بخونید.😁💋👏

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۵)
کوچولو که بودم، مامانم قشنگ‌ترین زن دنیا بود؛ این را دیگران هم می‌گویند. زنی که موهای خیلی بلند و طلایی داشت
Helia
در هر صورت، آدم تا ابد در قلب عزیزانش زنده می‌ماند
🔥army girl🔥
فصل ۱ به خانه که برگشتم، اولش کسی در را به رویم باز نکرد. هی زنگ زدم و زنگ زدم، اما بی‌فایده بود و از خانه هیچ صدایی نمی‌آمد. بعدش خانه را دور زدم و تندتند به در تراس مشت کوبیدم، اما همچنان هیچ خبری نشد. یواش‌یواش داشتم از کوره درمی‌رفتم. به نظرم این یک کار را دیگر می‌شد از مامان انتظار داشت؛ این‌که دست‌کم وقتی از مدرسه می‌آیم، خانه باشد و در را به رویم باز کند! خدایی‌اش این یک کار را که می‌توانست بکند، مامان‌خانمی که دیگر دست به هیچ کاری نمی‌زد و این اواخر، مدام آبرویم را پیش مردم می‌برد...
افسانه ادیتور
به خانه که برگشتم، اولش کسی در را به رویم باز نکرد. هی زنگ زدم و زنگ زدم، اما بی‌فایده بود و از خانه هیچ صدایی نمی‌آمد. بعدش خانه را دور زدم و تندتند به در تراس مشت کوبیدم، اما همچنان هیچ خبری نشد. یواش‌یواش داشتم از کوره درمی‌رفتم. به نظرم این یک کار را دیگر می‌شد از مامان انتظار داشت؛ این‌که دست‌کم وقتی از مدرسه می‌آیم، خانه باشد و در را به رویم باز کند! خدایی‌اش این یک کار را که می‌توانست بکند، مامان‌خانمی که دیگر دست به هیچ کاری نمی‌زد و این اواخر، مدام آبرویم را پیش مردم می‌برد...
💕Adrien💕
یک‌بار دیگر مامان را نگاه کردم. همچنان ایستاده بود آن‌جا، طوری که انگار در جایی بی‌نهایت دور باشد، یا همه‌چیز و همه‌کس از او دورِ دور باشد.
Elham jannesari
اگر جای خدا بودم، دنیا را شبیه افسانه‌ها می‌ساختم، دنیایی با افسونگرها و جادوگرها و همچنین با فرشته‌ها و پری‌ها. دنیایی که در آن به پاداش هر کار خوبی، سه آرزوی آدم برآورده می‌شود.
sara.m95
به گمانم مامان‌بزرگ‌ها خیلی زود فهمیدند که اوضاع ما دیگر مثل سال‌های قبل نیست. چون همه‌جا کثیف بود و خیلی چیزها درهم برهم این‌ور و آن‌ور افتاده بود و من دیگر حتی یک پولوور تمیز نداشتم. مطمئناً در این مورد با بابا هم حرف زده بودند و شاید حتی با مامان. البته نمی‌توانم دقیقاً بگویم صد درصد این کار را کرده بودند یا نه. آخر از کجا بدانم؟ با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند.
مریم کریم زاده
بعدازظهر می‌روم پیش لولا. راستش الآن باید خیلی بیش‌تر از وقت‌های دیگر از دیدنم خوشحال شود، اما چون نمی‌داند ممکن بود بمیرم و او مجبور شود بگویی‌نگویی برای خودش دنبال دوستی جدید بگردد، رفتارش مثل همیشه است.
کاربر
اُما میا دیگر به خانهٔ ما آمده. همه‌جا را جمع‌وجور کرده و جارو زده و حالا با سطل زمین‌شویی این‌ور و آن‌ور می‌دود. هرازگاهی زمزمه می‌کند: «همه‌جا رو گند گرفته بود! دیگه واقعاً وقتش بود یکی بیاد و دستی به این‌جا بکشه...»
کاربر
در گامِ مینور می‌شود آهنگ‌های خیلی قشنگی زد. آهنگی که در این گام بنوازی، غم‌انگیز اما دلچسب است. برای همین، خیلی وقت‌ها با استفاده از این گام، ملودی‌هایی از خودم می‌سازم و در آن حال، احساسی به من دست می‌دهد که بگویی‌نگویی گریه‌ام
افسانه ادیتور

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۲/۰۷
شابک۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۰۷۰-۶
تعداد صفحات۷۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۲/۰۷
شابک۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۰۷۰-۶