معرفی و دانلود کتاب چشم انداز شنبه ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب چشم انداز شنبه هاsubscriptionAvailable

کتاب چشم انداز شنبه ها

نوع کتاب
۴.۰(از ۱۷ امتیاز)
انتشارات: 
نشر پیدایش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چشم انداز شنبه ها

کتاب چشم انداز شنبه ها نوشتهٔ ای. ال کونیگسبرگ و ترجمهٔ شهلا انتظاریان است. انتشارات پیدایش این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این رمان برای نوجوانان نوشته شده است.

درباره کتاب چشم انداز شنبه ها

کتاب چشم انداز شنبه ها که حاوی رمانی برای نوجوانان است، ۱۲ فصل دارد. این رمان حاوی سفری پرماجرا و چالش‌برانگیز است. شخصیتی به نام «خانم بولینسکی» چگونه تیم بولینگ پایهٔ ششم را انتخاب کرده است؟ او برای این سؤال، چندین جواب دارد، اما آیا این جواب‌ها واقعیت دارد؟ او واقعاً چگونه «نواه»، «نادیا»، «اتان» و «جولیان» را انتخاب کرده است؟ خانم اولینسکی که پس از مصدومیت در حادثهٔ رانندگی، دوباره تدریس را آغاز کرده، درمی‌یابد که تیم بولینگ مدرسه، راه‌حل یافتن اعتمادبه‌نفس و موفقیت برای او است. چیزی که حداقل در ابتدا نمی‌دانست، این بود که اعضای تیمش بهتر از خودش می‌دانند که چرا برای این تیم انتخاب شده‌اند. رمان «چشم‌انداز شنبه‌ها» ماجرای یک تیم، کلاس، مدرسه و مجموعه‌ای از مسابقات است که در بخش‌های کوتاهی روایت می‌شود. هر بخش از این رمان، به یکی از اعضای تیم می‌پردازد. این بخش‌های داستانی، سؤالات مهمی را مطرح و جواب‌های شگفت‌آوری نیز ارائه می‌کند.

خواندن کتاب چشم انداز شنبه ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به همهٔ نوجوانان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب چشم انداز شنبه ها

«داوران امتیاز مربوط به پرسش سرواژه را اصلاح کردند و در نتیجه اپیفانی جلو افتاد. بعد گروه ماکسول به این سؤال پاسخ داد: اولین رئیس جمهوری که در کاخ سفید زندگی کرد که بود؟ و امتیازش را گرفت. بعد اپیفانی به پرسش خود پاسخ داد: در عمل فتوسنتز چه چیزی آزاد می‌شود؟ ماکسول سه گروه اصلی مواد غذایی را نام برد و اپیفانی به این پرسش پاسخ داد: کاشف اسپانیایی که به فلوریدا رسید که بود؟ گروه‌ها همین‌طور به نوبت به سؤال‌های خود پاسخ درست دادند و مقام اول مثل توپ پینگ پنگ بین آنها در رفت و آمد بود.

***

آقای ساین گفت: «راننده‌ی خیلی خوبی هستید خانم اولینسکی.» لحن حرف زدنش مثل آواز پرندگان آرام‌بخش بود: «من خیلی در رانندگی مهارت ندارم. سال‌ها توی کشتی زندگی می‌کردم و وقتی امتحان رانندگی دادم که میانسال شده بودم. برای راندن ماشین معلولان خیلی آموزش لازم است؟»

اولینسکی جواب داد: «بله، کمی لازم است.»

آنها مدتی در سکوت در مسیر شاهراه بین ایالتی رفتند و فقط به صدای غژغژ و تاپ تاپ خفه‌ی لاستیک‌ها گوش کردند تا اینکه خانم اولینسکی گفت: «بعد از تصادفم جرأت نداشتم کنار هر راننده‌ای بنشینم. اگر خودم رانندگی می‌کردم، برایم راحت‌تر بود.»

آقای ساین جواب داد: «درک می‌کنم. همیشه بغل دست راننده نشستن سخت‌تر است تا راننده بودن. البته منظورم این دفعه نیست.»

جولی‌ین تنها عقب ماشین نشسته بود و درخت‌ها، خانه‌ها و تابلوها را می‌شمرد. او حرف نمی‌زد ولی خانم اولینسکی که حواسش به او بود، بالاخره گفت: «جولی‌ین حساب تمام کیلومترهای مسیر را دارد.»

آقای ساین جواب داد: «از موقع زندگی در کشتی این عادت را پیدا کرده خانم اولینسکی! یاد گرفته مسافر باشد. یاد گرفته اقیانوس را پیمانه کند. این را هم یاد گرفته که توقف در هر بندر بخشی از سفرش است، نه مقصدش. سفر برای او از وقتی شروع می‌شود که تصمیمش را می‌گیریم.»

خانم اولینسکی گفت: «از همان وقتی که قلم را پر می‌کنیم.»

آقای ساین با لبخند گفت: «بله، نوآ هم این را گفته بود.»

دلهره‌ها کم‌کم زیاد می‌شد و نماینده‌ی عالی‌رتبه نهایت تلاشش را می‌کرد تا فضا آرام باشد. او بین سؤال‌ها فاصله می‌انداخت. به داورها نگاه می‌کرد، سر تکان می‌داد، دستش را توی کاسه فرو می‌برد و آهسته، آهسته ورقه‌ها را باز می‌کرد: «این سؤال ماکسول است.» چیزی که همه می‌دانستند. ماکسول باید جواب درست می‌داد تا قال قضیه کنده شود. نماینده‌ی عالی‌رتبه سرآستین‌های فرانسوی‌اش را آرام و با وقار کامل مرتب و عینکش را تنظیم کرد. بعد گلویش را صاف کرد و از روی برگه خواند: «در کدام اثر داستانی برای اولین بار با هامپی دامپتی آشنا می‌شویم و نام نویسنده‌ی آن چیست؟»

جواب داده شد: «آلیس در سرزمین عجایب نوشته‌ی... .»

هنوز ماکسول بخش دوم سؤال را جواب نداده بود که نماینده‌ی عالی‌رتبه گفت: «نه!» و داورها وحشت کردند که نکند ماکسول فقط نیمی از امتیاز را بگیرد و در نتیجه در حساب امتیازها با مشکل مواجه شوند.

صدای نفس کشیدن حاضران شنیده شد. همه می‌دانستند و کسانی که کتاب آلیس در سرزمین عجایب را خوانده بودند، مطمئن بودند که هامپتی دامپتی در سرزمین عجایب آمده است. صدای پدربزرگ نیت گرشوم از پشت سر خانم اولینسکی به گوش رسید که آهسته به مادربزرگ سادی می‌گفت: «فکر کنم جریان مرغ است، همان فلسفه‌ی اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ.»

نماینده‌ی عالی‌رتبه‌ی آموزش ضربه‌ای روی میکروفون زد و تقاضای سکوت کرد. حاضران منتظر ماندند و او قلم مارک‌دارش را از جیب داخل کتش بیرون آورد و پشت برگه‌ی سؤال نوشت: توجه شود. در امتیاز نهایی نباید سؤال دو قسمتی مطرح شود! بعد دوباره قلمش را توی همان جیبش گذاشت و به سمت راستش برگشت و پرسید: «اپیفانی، شما می‌توانید جواب بدهید؟»

نادیا، نوآ و ایتان به جولی‌ین نگاه کردند و به این ترتیب، خواستند او به سؤال پاسخ بدهد: «از میان آینه، اثر لوئیس کارول.»

این امتیاز نهایی بود. پس از این پاسخ، اپیفانی باید برنده اعلام می‌شد. نماینده‌ی عالی‌رتبه دوباره به برگه‌ی توی دستش نگاه کرد. چند خط پایین‌تر، پرسش دیگری هم بود: نام واقعی نویسنده چه بود و چه شغلی داشت؟ جولی‌ین پاسخ را می‌دانست: «عالیجناب چارلز لاتویج داجسن، معلم ریاضی، دانشگاه آکسفورد.»»«چ

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چشم انداز شنبه ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:چشم انداز شنبه ها
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:ای. ال کونیگسبرگ
مترجم:شهلا انتظاریان
انتشارات:نشر پیدایش
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۴/۰۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۹۶۱۸۸۴‬‬
تعداد صفحه‌ها:۲۷۴ صفحه
قیمت کتاب:۲۶۳۴۰۰ تومان
برچسب:کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۸، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ف.ن
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۲

فراز و نشیب قصه خیلی دیر بود و صادقانه ۵۰ صفحه‌ی آخر جذاب بود. از نظر مفهوم داستان قشنگی بود ولی باتوجه به نداشتن فراز و نشیب مشخصی، می‌شد یک داستان کوتاه بشه حتی.

۰
ز.م
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۳

عالی نبود ولی خوب بود. به نظرم داستان و ماجرای خیلی خاص یا نقطه قوت آنچنانی نداشت. ولی زیبا بود

۰
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۷/۰۶/۰۲

عالیه پر از حس خوب بخوانید و بخوانید

۰
اعظم🎈
۱۳۹۹/۱۲/۰۱

از اون دست کتابهاییه که دلت میخواد تو هم تجربشون کنی... فقط میتونم بگم با خوندنش انگار تو قلبت یه چیزی جوونه میزنه💚

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۳

خانم بولینسکی چگونه تیم بولینگ پایه ی ششم را انتخاب کرد؟ او برای این سوال، چندین جواب دارد. اما آیا این جواب ها واقعیت دارند؟ او واقعا چگونه نواه، نادیا، اتان و جولیان را انتخاب کرد؟ خانم اولینسکی که پس...بیشتر

۰
JENNIE
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۱۷

عالی بود. لذت بردم.

۰
رابرت
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۰۹

داستان جالبی بود برای شروع و اول راه بودن مناسبه ولی اگر کتاب های سنگین تر خوانده باشند با این زیاد حال نمی کنید

۰
park violet
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

خیلی خیلی قشنگ از اون کتاب هایی که هر کسی خوشش میاد👌👌👌👌👌👌👌👌👌👍👍👍👍👍👍👍

۰
SafaSalari
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۷

کتاب قشنگیه حس‌های خوب داره ولی فقط قشنگه ارزش بیشتر از یک بار خوندن را نداره مفاهیم عمیقیم نداره یک کتاب معمولی زیبا...

۰
lily
۱۳۹۷/۰۷/۲۰

خیلی عالی بود واقعا از خوندنش لذت بردم

۰
ヅ𝕊𝕦𝕟𝕤𝕙𝕚𝕟𝕖
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۲

کتاب خوبیه پر حس های قشنگ قسمتی ک در مورد پیاده روی لاکپشتی و انتقال لونه لاکپشتا بود دوس داشتم 🐢

۰

بریده‌هایی از کتاب

vania
۱۲
اگر فقط بدی دیده باشد، نمی‌تواند خوبی را بشناسد.
ar
۹
می‌دانید، هیچی جواب معنی‌داری است که گاهی هیچ تأثیری ندارد ولی گاهی هم چیز دیگری غیر از آن جواب نمی‌دهد.
yara.
۶
مادربزرگ سادی گفت: «ناتان، چطور می‌توانی یک قطعه را بارها و بارها بزنی؟» و پدربزرگ نیت جواب داد: «چرا نمی‌پرسی چطور می‌توانی یک زن و فقط یک زن را بارها و بارها و تا آخر عمر دوست داشته باشی.» و مادربزرگ با وجود سن و سالی که از او گذشته، سرخ شد و گفت: «Sha! A shancda for die kinder» گفته‌ای که آن را بارها قبل از آمدن پدربزرگ و مادربزرگ به دهکده‌ی سنچری شنیده بودم و ترجمه‌اش این است: هیس، ساکت شو، جلو بچه‌ها خجالت بکش! ولی معنی واقعی‌اش این بود که مادربزرگ دوست داشت پدربزرگ بغلش کند.
SafaSalari
۴
وقتی چیزی برای کسی مهم نیست، متوجه گم شدن آن هم نمی‌شود. چطور بدانیم چیزی وجود دارد وقتی نبودنش را حس نمی‌کنیم؟
SafaSalari
۴
وقتی کسی اصلاً چیز برتر و بهتری ندیده باشد، آن را درک نمی‌کند. اگر فقط بدی دیده باشد، نمی‌تواند خوبی را بشناسد.
#999
۴
هیچ حسی توی دنیا بدتر از این نیست که بفهمی کسی درباره‌ات چیزهایی می‌داند و در تمام طول تابستان هم می‌دانسته ولی از تو پنهان کرده است. حتی اگر چیزهایی را که در مورد تو می‌داند به دیگران هم بگوید، باز به این بدی نیست که به خودت نگوید.
روناک
۳
خانم اولینسکی تسلیم شد. همه می‌دانستند که این کلمه‌ی "معلول" او را می‌رنجاند. اما خانم اولینسکی هیچ‌وقت نمی‌توانست برای دکتر رومر توضیح بدهد و به خودش هم این زحمت را نمی‌داد که بگوید خود این کلمه آزاردهنده نیست بلکه طرز بیان آن آزاردهنده است.
Neda^^
۲
لاک‌پشت مادر حدود نصف تخم‌هایش را در جاهای خطرناک می‌گذارد، جاهایی که احتمال دارد تخم‌ها با امواج بلند شسته شوند و بروند یا زیر پای مردم یا چرخ ماشین‌ها له شوند. تخم لاک‌پشت غذای شاهانه‌ای برای پرندگان، ماهی‌های بزرگ و به خصوص راکون‌هاست. مردم با تأیید سازمان حفاظت محیط زیست اجازه دارند لانه‌ها را به جاهای امن‌تری منتقل کنند. آنها بالای هر لانه‌ای که پیدا می‌کنند، چه آن را منتقل کنند و چه نه، تابلویی می‌گذارند و غیرقانونی بودن دست زدن به لانه‌ی لاک‌پشت را تذکر می‌دهند. اگر کسی بدون داشتن مجوز به لانه‌ی لاک‌پشت‌ها دست بزند، تا ۰۰۰,۵۰ دلار جریمه یا به یک سال زندان محکوم می‌شود. رنگ این تابلوها زرد است، رنگی که هرکسی می‌داند برای اخطارهای جدی است.
Neda^^
۲
وقتی چیزی برای کسی مهم نیست، متوجه گم شدن آن هم نمی‌شود. چطور بدانیم چیزی وجود دارد وقتی نبودنش را حس نمی‌کنیم؟
LiLion
۲
وقتی چیزی برای کسی مهم نیست، متوجه گم شدن آن هم نمی‌شود. چطور بدانیم چیزی وجود دارد وقتی نبودنش را حس نمی‌کنیم؟