معرفی و دانلود کتاب با مادرم همراه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب با مادرم همراه

کتاب با مادرم همراه

نوع کتاب
۴.۳(از ۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیمین بهبهانی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب با مادرم همراه

کتاب با مادرم همراه نوشته سیمین بهبهانی است. این کتاب شرح زندگی این شاعر بزرگ به قلم خودش است. بهبهانی در این کتاب به شکل خاطره‌نویسی زندگی‌اش را نوشته است. کتاب احساسات و تفکرات بی‌پرده شاعر است که در زندگی تجربه‌شان کرده است. زبان نرم و احساسی کتاب با مادرم همراه که رد و نشانی از شعرهای بهبهانی هم دارد خواننده را با خودش همراه می‌کند و او را به دنیای زبان و شعر می‌برد. این کتاب کمک می‌کند هم این بانوی شاعر را بهتر بشناسیم و هم از خواندن یک کتاب زندگینامه لذت یک اثر ادبی را ببریم.

کتاب با مادرم همراه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب با مادرم همراه

فخری با خلیلی ازدواج کرده و پس از سه سال با جنینی در شکم به خانهٔ پدر بازگشته بود. جنینی که من بودم. با لباس سفید عروسی رفته بود و منتظر کفن نمانده، با چادر سیاه باز آمده بود. شش ماه گذشته بود. حالا می‌خواست بار امانت را به زمین بگذارد.

درد آرام آرام آغاز می‌شد. دردی که هنوز بی‌قرار نمی‌کرد، اما نویدبخش وجودی مضاعف بود. نویدبخش ادامهٔ آدمی. مثل تلخی‌ی عصارهٔ خشخاش، هم می‌گزید و هم گرم می‌کرد. دنبال مامای فرنگی فرستاده بودند.

فخری همهٔ اسباب آسایش را بربالین فراهم داشت. گلین آغاخانم کنارش نشسته بود و دست دختر دردانهٔ مکرم‌السّلطان را در دست می‌فشرد. خویشاوندان هریک محبّتی می‌کردند و تایه خانم گه‌گاه شربت به‌لیمو را قاشق قاشق به دهان جگرپارهٔ خود می‌ریخت. اما کمبود حضوری برهمه چیز سایه افکنده بود. کمبود حضور مردی که آن روز پدر می‌شد: خلیلی.

فخری به یاد آورد مرواریدهایی را که یکی یکی میان گیسوانش بافته بودند. نیمتاجی را که روی سرش گذاشته بودند و توری را که نیمی از آن روی صورت بزک شده‌اش نازکهٔ ابر سفیدی از ابهام افکنده بود و لباسی را که ده ذرع اطلس سفید خرج آن شده بود و یک کیسه منجوق و مروارید.

راستی یادته لباس عروسیتُ چکار کردی؟ لباس ساده‌یی بود. خانوم اخترسلطنه برات دوخته بود. یادته چقدر واسهٔ کفش گریه کردی؟ دلت نمی‌خواس کفش پاشنه بلند بخری چون داماد یه وجب از تو کوتاه‌تر بود. می‌ترسیدی وقتی با هم وارد مجلس می‌شین همه بخندن. همینم شد. به حرفت گوش ندادن و گفتن مگه می‌شه عروس پاشنه کوتاه بپوشه؟

سه ماه بعدشم، تو خونهٔ داماد بی‌پول مونده بودی. لباس عروسیتُ بردی تو خیابون ناصرخسرو فروختی. چند؟ یادم نیس. اما دو / سه روزی بساطت جور شد. شایدم عمدآ این کارُ کردی. چون نه از عروسیت دل خوش داشتی نه از لباسش. اما نه، راسش این بود که نمی‌خواسّی کسی بدونه که بی‌پول هسّی.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب با مادرم همراه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:با مادرم همراه
موضوع:خاطرات، زندگی‌نامه
نویسنده:سیمین بهبهانی
انتشارات:انتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۰/۱۰/۱۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۰۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۷۲۵۲۱۱
تعداد صفحه‌ها:۵۲۳ صفحه
قیمت کتاب:۶۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Anahita
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

روایتی زنده و گیرا از زنانی که دهه ها پیش برای پیشرفت زن ایرانی کوشیده اند.

۰
منصوره رضایی
۱۳۹۹/۰۵/۱۲

روایتی صادقانه، صریح و بی‌پرده از زندگی یک چهره‌ی ادبی. سیمین در این کتاب از همه کس و همه چیز سخن گفته و روایتی زنانه از دوره‌ی رضاشاه تا همین چند سال پیش ارائه داده.

۰
ماهی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۸

آخ که چقدر از لحظه لحظه‌اش لذت بردم. کتاب بیشتر به زندگی و کارهای فخر عظمی ارغون مادر سیمین بهبهانی میپردازه که آشنایی با این بانوی بزرگوار بسیار ارزشمنده. همچنین اگر به ادبیات علاقه داشته باشید، اطلاعات جالب زیادی به...بیشتر

۰
Shima Eskafi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۳

برای آشنا شدن با زندگی سیمین بهبهانی و مادرش کتاب خوبی هست اما به نظر من بعضی از قسمت‌ها توضیحاتی میده که داره که خواننده رو خسته می‌کنه

۰

بریده‌هایی از کتاب

adilipour
۹
کاش همهٔ ما آینه بودیم و صادق. افسوس که بیش‌ترمان پرده‌ایم، نهانکار و عافیت‌جو.
azin
۵
اما هنوز در ژرفای چشمانش چیزی مثل فانوسی که برسر مزار می‌سوزد، سوسو می‌زند. انگار شعله‌یی‌ست که به جان کندن، شب را به انتظار صبح سپری می‌کند. انگار حرفی‌ست که برسر زبان است امّا بیرون نمی‌آید. این امید بی‌نوای اوست.
azin
۳
گنجشکی بودم که دهان باز می‌کردم و خوراک در دهانم می‌گذاشت. کبوتری بودم که برشانه‌اش می‌نشستم و گرمی‌ی نفسش را حسّ می‌کردم. برّه‌یی بودم که پشتم از احساس نوازش دستانش کش می‌آمد. آغوشش حصار اَمنَم بود. هرگاه که رعد می‌غرّید به این حصار امن می‌گریختم و او بالهٔ عبای بَرَک را روی دوشم می‌کشید و مرا به سینه می‌فشرد و اشکم را با دستمال نازک سفیدش می‌سترد. به نظر من آغوش مردی که عاشق است، چنین است.
مهرسام
۲
همین قدر که به زبان فرانسوی صحبت می‌کنید غنیمتی‌ست. آخر می‌گویند هرکس دو زبان می‌داند دو فرهنگ متفاوت را می‌شناسد و به عبارت خودمانی دو نفر است.»
مهرسام
۲
این قبولِ ستم، از سوی زنان و زورگویی و ستم‌کاری از جانب مردان، تازگی ندارد. طبقهٔ برتر و فروتر نمی‌شناسد. گویا زنان ما را سالیان دراز و در طول قرن‌ها افسون کرده بودند.
Zeinab Ghahremani
۲
انسان در اندیشهٔ خود زندگی می‌کند.
adilipour
۱
در همان آغاز جنگ، هیتلر به فتوحاتی برق‌آسا دست یافت. شاید نفرتی که در اذهانِ مردم از انگلیس وجود داشت موجب بود که دشمن او را دوست بدارند و عجیب است که هرزمان ملّت ما ناکامی‌ی خود را نتیجهٔ تجاوز یکی از دولِ بزرگ می‌داند. امروز امریکا در مقامِ پیشین انگلیس نشسته است.
Zeinab Ghahremani
۱
من اصلا با او آن دوستی و الفتی را که با اخوان دارم، ندارم. اخوان مثلِ خویشاوندِ ماست. با ما خانه خودی‌ست.
Zeinab Ghahremani
۱
آغاز کرده‌ام و باز ادامه خواهم داد. اکنون خون شیر شده است و می‌خواهم که شیر قُوتِ طفل نوزادِ روح من شود. می‌خواهم روان خود را با آن‌چه می‌نویسم پرورش دهم.
حمیده ش
۰
خدایا! این موسیقی را، این پنجه‌های هنرمند را و این مواهب خود را از ما نگیر! خدایا نگذار نعمت تو کفران شود! روی خوب، صدای خوب و استعداد و ذوق، نعمت توست. نعمت خاصّی که به همه کس نمی‌دهی به آنان می‌دهی که عزیزشان داشته‌ای.