
کتاب دختری که خودش را خورد
۳٫۵
(۱۵)
خواندن نظراتمعرفی کتاب دختری که خودش را خورد
«دختری که خودش را خورد» داستان معلم تاریخی است که با همسرش طاووس زندگی میکند. او در یکی از روستاهای اصفهان درس میدهد و هر روز با مینیبوس به خانه بازمیگردد. او یک آدم عادی با دغدغههایی مانند باقی مردم است. ترس از روبرو شدن با شماتت مدیر مدرسه به خاطر دیر سر کار رفتن، جرو بحث با آبدارچی به خاطر کشیدن سیگار در مدرسه، زنی پا به ماه که بسیار هم بهانهگیر است و رابطه عاشقانه آنها باهم زیاد گرم به نظر نمیرسد و آدم احساس میکند علاقه مرد به زن تنها از سر قدردانی است و...
تا این که یک روز این مرد هنگام یک ماهیگریی تفننی، کیفی را پیدا می کند که در ان نامه های ناامیدکننده از یک دختر است. دختری به اسم غزاله که نقاش است و از نامههایش پیدا است که قصد خودکشی دارد، معلم ابتدا با تمسخر نامه ها را می خواند اما بعد از مدتی درگیر این موضوع میشود و تصمصم میگیرد دختر را بیابد و او ار از خودکشی برهاند.
ـ« طاووس، چرا ما اینقدر کم میتونیم باهم حرف بزنیم؟
ـ چون تو چن وقته یهجوری شدی.
ـ چه جوری شدم؟ وقتی میگی یهجوری شدی باید بتونی بگی چه جوری شدم.
ـ نه، نمیخوام عصبی بشی. منظورم این نیست که بد شدی.
ـ پس منظورتش چیه؟
ـ منظورم اینه که یهجوری شدی... یهجوری...
ـ اینو که گفتی. حالا بگو چه جوری شدم؟ اخلاقم بد شده؟ کاری میتونستم برات بکنم که نکردم؟
ـ نه، ولش کن. بذار تو خونه حرف میزنیم.
ـ همیشه همینه. هر وقت خواستم حرف بزنیم، تو سکوت کردی. هر وقت هم باید ساکت باشی یهبند حرف میزنی.»
سعید محسنی در این داستان، به دنبال نشان دادن زندگی آدمهای بیشماری است که تنها هیجانهایی ساده برای درآمدن از روزمرگی دارند، هیجانهایی مانند یافتن یادداشتهای یک نفر و یا چیزهایی شبیه به آن که شاید چند روزی ما را از دنیای بدون جذابیت و کسالتبار زندگی امروزی بیرون بکشد اما دیر یا زود دوباره به آن بازخواهیم گشت.
احتمالا گم شدهام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سارا سالار
چرکفلامک جنیدی
قابهای خالیفهیم عطار
زیر آفتاب خوشخیال عصرجیران گاهان
اندوه مونالیزاشاهرخ گیوا
آدمهای چهارباغعلی خدایی
در راه ویلافریبا وفی
در عمق صحنهفریبا وفی
برسد به دست لیلا حاتمیاشکان عقیلیپور
دو قدم این ور خطاحمد پوری
پیادهبلقیس سلیمانی
تاولاشکان عقیلیپور
بیباد، بیپاروفریبا وفی
ماه غمگین، ماه سرخاشکان عقیلیپور
تهران در بعدازظهرمصطفی مستور
در راه ویلافریبا وفی
آسمان کیپ ابرمحمود حسینیزاد
پاگردمحمدحسن شهسواری
پسری که مرا دوست داشتبلقیس سلیمانی
همه ی افقفریبا وفی

نظرات کاربران
طنز و شیرینی شخصیت راوی برام بسیییار لذت بخش بود.
از این کتابایی که وقتی تموم میشه میگی خب که چی اصلا ؟ نه حس خوبی میده نه چیزی یادت میده نه حتی ماجرای خاصی رو روایت میکنه. با یک مشت کاراکتر تلخ. در کل پول بابتش ندین بهتره
کتاب خوبی بود... وای اونجا که رفت تو نگارخونه با اون مرد وایساد صحبت کردن نمیدونم چرا انقد ترسیدم
وقتی کتاب تموم شد به این فکر کردم که بعضی نویسندها حرف خاصی برای گفتن ندارند فقط میخواند هنر خودشون را از نوشتن نشون بدند یه متن بدون نقص و جذاب که تهش هیچ اتفاقی نمیوفته کلا داستان خاصی هم