با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دیوید کاپرفیلد

دانلود و خرید کتاب دیوید کاپرفیلد

۴٫۲ از ۱۰۴ نظر
۴٫۲ از ۱۰۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دیوید کاپرفیلد  نوشته  لیلا سبحانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دیوید کاپرفیلد

کتاب دیوید کاپرفیلد نوشته چارلز دیکنز نویسنده کلاسیک انگلیسی است. دیکنز دیوید کاپرفیلد را در سال ۱۸۵۰ و در دوران اوج پختگی آثار هنری‌اش نوشته و درباره‌اش گفته است: «بین کتاب‌هایم، بهترینشان است.»


درباره‌ی کتاب دیوید کاپرفیلد

چارلز دیکنز در کتاب محبوبش، دیوید کاپرفیلد ماجرای زندگی کسی را نوشته است که شخصیت محبوب او میان همه‌ی کتاب‌هایش است. بسیاری از وقایع کتاب را از زندگی خودش الهام گرفته است و کتاب از جهات بسیاری به یک اتوبیوگرافی شباهت دارد. دیوید کاپرفیلد شش ماه بعد از مرگ پدرش به دنیا میاید. با این حال تا هفت سالگی زندگی آرام و خوشی را در کنار مادر و خدمتکارشان به سر می‌برد. وقتی به هفت‌سالگی میرسد مادرش با ادروارد موردستون ازدواج می‌کند. این ازدواج نحسی را به زندگی او میاورد و ماجراهای کتاب را رقم می‌زند. چون موردستون برای آنکه از شر دیوید خلاص شود او را نزد خانواده خدمتکارشان می‌فرستد. داستان‌های دیوید و درگیری‌های او با پدرخوانده‌اش افت و خیزهای بسیاری را با خود به همراه دارد...

کتاب دیوید کاپرفیلد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر به داستان‌های کلاسیک و مشهور دنیا علاقه‌مند هستید، از خواندن کتاب دیوید کاپرفیلد لذت می‌برید.

درباره‌ی چارلز دیکنز

چارلز دیکنز با نام کامل چارلز جان هوفام دیکنز ۷ فوریه ۱۸۱۲ متولد شد. در کودکی در کارخانه کار می‌کرد. پدرش که قادر نبود بدهی‌هایش را پرداخت کند زندانی شده بود. وقتی دوران حبس پدر تمام شد، دیکنز به تحصیلاتش ادامه داد. سپس کارمند دفتر یک وکیل و بعد گزارشگر روزنامه شد. کتاب‌های مشهور او نیکلاس نیکلبی، سرود کریسمس، دیوید کاپرفیلد، آرزوهای بزرگ، الیور تویست و داستان دو شهر است. جیمز جویس نویسنده مشهور معاصر، چارلز دیکنز را بعد از شکسپیر تاثیرگذارترین نویسنده‌ی انگلیسی‌زبان می‌داند. دیکنز در ۹ ژوئن۱۸۷۰ به طور ناگهانی و بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. 

جملاتی از کتاب دیوید کاپرفیلد

اسمم دیوید کاپرفیلد است. آن‌طور که گفته‌اند، ساعتدوازدهِ شب جمعه، در بلاندراستون در سافلک به دنیا آمده‌ام و مثل ساعتی که شروع به زنگ‌زدن کند، گریه کرده‌ام. پدرم شش ماه قبل از تولدم درگذشته بود. حتی حالا، تصور این‌که هرگز مرا ندیده، عجیب است، و عجیب‌تر این‌که هنوز از یادآوری اولین خاطراتم از سنگ قبر سفیدش در گورستان متأسف می‌شوم؛ خانه ما گرم و روشن بود و او در سرما و تاریکی می‌خوابید. یک روز قبل از تولدم، مادرم که غمگین کنار شومینه نشسته بود، متوجه شد زنی میانسال از پله‌های باغ بالا می‌آید. آن خانم نزدیک پنجره آمد، صورتش را به شیشه چسباند و با اشاره به مادرم دستور داد در را باز کند. مادر در را باز کرد.

زن گفت: «گمان کنم در باره خانم بتسی تراتوود شنیده باشی.»

عمه تراتوود پدرم را دوست داشت، اما با ازدواج پدر و مادرم، احساس کرده بود به او توهین شده است. خودشگفته بود مثل «عروسک مومی» بازی‌اش داده‌اند. بعد از آن، هرگز نخواسته بود پدرم را ببیند. مادر به او خوشامد گفت. خانم تراتوود گفت اگر بچه دختر باشد در بزرگ كردنش كمكش می‌كند. وقتی شنيد پسر متولد شده است، رفت و هرگز برنگشت.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷۱)
Aysan
۱۳۹۷/۰۴/۲۳

اسمم دیوید کاپرفیلد است.(اولین جمله) . من در همه ی زندگیم تو را دوست داشتم.(آخرین جمله) . از داستانی که میانِ این دو جمله بود خوشم آمد.

بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۹/۰۱/۱۰

داستان دیوید کاپرفیلد یکی از محشرترین کتابای دیکنز هست ولی خب حود کتاب حدود ۲۰۰ صفحه است که این خلاصه در حد شاید ۲۰ صفحه ی کاغذی(۸۰ صفحه موبایل) قصه رو خلاصه کرده برای من که حدود پنجم دبستان بودم اینو از کتابای

- بیشتر
sara
۱۳۹۸/۱۲/۲۶

یه جوری نظر بدید ما تکلیف خودمونو بدونیم یکی گفته بی نظیره یکی گفته افتضاحه 😒

"Shfar"
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

کتاب خوبی بود.. مثل همه ی کتاب های چارلز دیکنز که هر کدوم یه شاهکارن، اینم فوق العاده بود:-) _____ خوب خلاصه شده بود، تصور نمی کردم اینقدر خوب خلاصه بشه و ترجمه شم خوب بود.. البته من به شخصه ترجیح میدم خلاصه رو

- بیشتر
Fatemeh.Idealistic
۱۳۹۶/۰۵/۲۵

به نظر که عالی میاد. و ممنون به خاطر ورژن جدید طاقچه.

😁pary😁
۱۳۹۹/۰۵/۱۷

من 11 سالمه و این کتاب رو با ترجمه ی آقای محسن سلیمانی خوندم کتابش بی‌نظیره و من گذاشتمش روی طبقه ی اول کتابخونم 🙃

fereshte74
۱۳۹۹/۰۳/۱۳

اصل این کتاب ١٠٠٠ صفحه ای است و بسیار دلنشین و جذاب به نظرم خلاصه کتاب رو نخونید که هیچی نمیفهمید

maryam
۱۳۹۶/۱۰/۰۴

خاطره انگیز ترین رمانی هستش که در زندگیم خوندم! و البته اولین رمان !!

A.Mtq
۱۳۹۶/۰۵/۰۶

واقعا کتاب قشنگیه و خواننده رو همراه خودش میکشه تو داستان😍پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش

Marjan
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

نظرتون در مورد مترجمش چیه ؟ من با ترجمه زینب مهدوی پور خوندم که دوسش داشتم این مترجم هم خوبه؟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۱)
: «بايد با سختی‌ها شجاعانه روبرو شويم و اجازه ندهيم ما را بترسانند.»
بلاتریکس لسترنج
«بايد با سختی‌ها شجاعانه روبرو شويم و اجازه ندهيم ما را بترسانند.»
"Shfar"
فكر كردم چه خوب است كه جوان هستم
"Shfar"
صبح زود را دوست دارم. فكر می‌كنم زيباترين قسمت روز است.
"Shfar"
دوست دارد جذاب باشد و از زيبايی‌اش احساس غرور می‌كند.
"Shfar"
گرچه به احمق بودن تظاهر كرد، احساس می‌كردم زرنگ و حيله‌گر است.
"Shfar"
تعجب كردم، صورتش را در دست‌هايش پنهان كرد و گريه كرد. «نمی‌توانم بگويم. نمی‌توانم. راز است.» «من هم رازی دارم، اگنس و به تو می‌گويم. اگنس، اگنس عزيز، وقتی می‌رفتم عاشقت بودم، عاشقت ماندم، و حالا كه برگشتم هنوز عاشقت هستم.» اگنس هنوز گريه می‌كرد، اما حالا اشك‌هايش اشك شوق بود. «تو رازت را گفتی، حالا نوبت من است. من در همه زندگی‌ام تو را دوست داشت.»
❌ArWtIn❌
«تو رازت را گفتی، حالا نوبت من است. من در همه زندگی‌ام تو را دوست داشت.»
zahra
او در باره دريا برايم گفت، كه چطور می‌تواند بی‌رحم باشد
"Shfar"
اسمم ديويد كاپرفيلد است. آن‌طور كه گفته‌اند، ساعتدوازدهِ شب جمعه، در بلاندراستون در سافلك به دنيا آمده‌ام و مثل ساعتی كه شروع به زنگ‌زدن كند، گريه كرده‌ام. پدرم شش ماه قبل از تولدم درگذشته بود. حتی حالا، تصور اين‌كه هرگز مرا نديده، عجيب است، و عجيب‌تر اين‌كه هنوز از يادآوری اولين خاطراتم از سنگ قبر سفيدش در گورستان متأسف می‌شوم؛ خانه ما گرم و روشن بود و او در سرما و تاريكی می‌خوابيد. يك روز قبل از تولدم، مادرم كه غمگين كنار شومينه نشسته بود، متوجه شد زنی ميانسال از پله‌های باغ بالا می‌آيد. آن خانم نزديك پنجره آمد، صورتش را به شيشه چسباند و با اشاره به مادرم دستور داد در را باز كند. مادر در را باز كرد. زن گفت: «گمان كنم در باره خانم بتسی تراتوود شنيده باشی.» عمه تراتوود پدرم را دوست داشت، اما با ازدواج پدر و مادرم، احساس كرده بود به او توهين شده است. خودشگفته بود مثل «عروسك مومی» بازی‌اش داده‌اند. بعد از آن، هرگز نخواسته بود پدرم را ببيند. مادر به او خوشامد گفت. خانم تراتوود گفت اگر بچه دختر باشد در بزرگ كردنش كمكش می‌كند. وقتی شنيد پسر متولد شده است، رفت و هرگز برنگشت
Mehdi V

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۴/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۸۶۰-۰‬‬‬
تعداد صفحات۲۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۴/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۸۶۰-۰‬‬‬