با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کوچه پس‌کوچه‌های کودکی

دانلود و خرید کتاب کوچه پس‌کوچه‌های کودکی

۳٫۸ از ۱۲ نظر
۳٫۸ از ۱۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کوچه پس‌کوچه‌های کودکی  نوشته  انی  ارنو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کوچه پس‌کوچه‌های کودکی

«کوچه پس‌کوچه‌های کودکی» نوشته انی ارنو(-۱۹۴۰)، نویسنده فرانسوی است. این کتاب برنده جایزه ادبی رنودو شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: پدرو مادرم همیشه با لحنی پرخاشگر و شکایت آمیز با هم صحبت می‌کردند، حتی وقتی نگران حال همدیگر بودند. «داری می‌ری بیرون، شال گردنت را بردار!» یا «خب، دو دقیقه بنشین دیگه!» انگار دارند به همدیگر بدوبیراه می‌گویند. مدام سر این‌که چه کسی فاکتور لیموناد را گم کرده یا چه کسی فراموش کرده چراغ زیرزمین را خاموش کند، جر و بحث می‌کردند. همیشه صدای مادرم بلند بود چون کوچک‌ترین چیزی اعصابش را بهم می‌ریخت، تأخیردر تحویل اجناس، سشوار زیادی داغ آرایشگر، قوانین و مشتری‌ها. بعضی اوقات می‌گفت: «تو اصلاً برای کسب و کار ساخته نشده‌ای» (منظورش این بود: باید همان کارگر می‌ماندی). گاهی که دیگر این توهین‌ها زیادی به پدرم فشار می‌آورد و آرامش همیشگی‌اش را از دست می‌داد: «بدبخت بیچاره! باید می‌گذاشتم همان‌جایی که بودی می‌ماندی.» همان بده بستان هفتگی: - روانی! خل و چل! - بدبخت فلک زده! - زنیکه‌ی خرپیره! وغیره. بدون کوچک‌ترین اهمیتی. انگار بلد نبودیم جوردیگری غیر از این لحن توهین‌آمیز با هم حرف بزنیم. لحن مؤدب و محترمانه صرفاً برای دیگران بود. آن‌قدر به این حالت خو گرفته بودیم که در جمع که باید جلوی دیگران آبروی خودمان را حفظ می‌کردیم، پدرم اگر می‌خواست مرا به‌خاطر بالا رفتن از تل شن و سنگریزه سرزنش کند، ناگهان لحن تند و زننده‌ای به خود می‌گرفت و تمام آن تأثیر خوبی که می‌خواستیم روی دیگران بگذاریم، از بین می‌برد. یاد نگرفته بود چطور با وقار و متانت مرا تنبیه کند و من هم ناخودآگاه اگر با صدای بلند سرم داد نمی‌کشید و توهین نمی‌کرد، تهدیدش را جدی نمی‌گرفتم. احترام بین والدین و فرزندان تا مدت‌ها برای من مثل یک راز بود و سال‌ها طول کشید تا این محبت بی‌حدومرزی را که در یک سلام و احوال‌پرسی ساده‌ی آدم‌های تحصیل‌کرده بود درک کنم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۴/۲۹

کتاب پنجاه و هشتم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی کتاب خوبی بود ، خاطرات یک دختر خانم از پدر و مادر و روابط بین آنها. حذفیات هم خیلی کم داشت و فرهنگ غرب رو خیلی خوب نشون داده بود و در

- بیشتر
elham
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

این کتاب رو یه دهه شصتی که کودکیش تو دوران جنگ و کوپن گذشته به شدت درک می‌کنه و حس هم ذات پنداری با راوی پیدا می‌کنه کتاب کوتاه و قشنگی از جنگیدن آبرومند برای زندگی بهتر بود

❥ⓕⓣⓜⓗ❥
۱۳۹۸/۰۸/۲۶

کتاب درباره ی دختری هست که داستان زندگی پدرش رو بیان میکنه و چگونگی زندگیش و سختهایی که برای داشتن یه زندگی خوب و در آرامش کشیده... ✧✧✧ کتاب خوبی بود من دوسش داشتم ترجمه هم خوب بود👌

faezeh rasulzade
۱۳۹۶/۰۱/۰۸

خیلیییی خوبه واقعا لذت بردم 😍😍😍 صادقانه و دلنشین...

vihan
۱۳۹۶/۰۶/۰۹

خوب و دوست داشتنی بود. البته ساختار یه رمان معمولی رو که داستان پیوسته ای داشته باشه نداشت, تکه هایی از خاطرات یک دختر از پدرش بود. اختلاف فرهنگیشونو نشون میداد

نیتا
۱۳۹۸/۰۸/۲۲

نمی دانم چرا داستان زیبایی که می توانست بازگو کننده خاطرات یک دختر از پدرش باشد، مبدل شده بود به تنفرنامه دختر از پدری که تمام تلاشش تغییر طبقه خانوادگی و ساختن آینده بهتر برای دخترش بود. ترجمه کتاب بسیار خوب

- بیشتر
دایه مکفی
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

کتاب مطالب کاملا گسسته و بی نظم و ربطی داره، با اینکه کتاب کوتاهیه اما مطالعه ش انرژی زیادی میبره... از نظر محتوا هم بشدت تلخ و گزنده ست، یه دختر تمام زندگی پدرش رو زیر ذره بین قرار میده

- بیشتر
Rezvan
۱۴۰۰/۰۲/۰۲

این کتاب شرح زندگی یک زن جوان است که به تازگی معلم شده و با یک بورژوا ازدواج کرده. در طول داستان هر چه بین خود و پدرش که کارگری ساده است تفاوت زیاد حس می‌کند، متوجه میشود که او

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۹)
زن بسیار تمیز و باسلیقه‌ای بود که مهم‌ترین فضیلت یک زن دهاتی محسوب می‌شد.
سیّد جواد
کار تر و تمیزی بود به دور از باد و باران و آب و هوای بد بیرون، با دستشویی و قفسه‌های لباس مجزا برای مرد و زن و ساعت کاری ثابت.
سیّد جواد
یک مرد نباید خود را در وجود یک زن گم کند.
سیّد جواد
روزی دختری در کلاس پنجم، عطسه‌ی بلندی کرد و دفتر مشقش از دستش افتاد. معلم که پای تخته بود، برگشت: «چقدر با شعور، واقعاً که!»
سیّد جواد
از توی ساکم، هدیه‌ای را که برای او خریده بودم، درآوردم. خوشحال کاغذ دورش را پاره کرد. یک شیشه ادوکلن بود. معذب خنده‌ای کرد، به چه دردی می‌خورد؟ بعد گفت: «بوی زن خراب‌ها را خواهم داد!» ولی قول داد ازش استفاده کند.
سیّد جواد
مادرم فقط برای مراسم خاکسپاری مغازه را بست. اگر جز این می‌کرد، مشتریانش را از دست می‌داد و نمی‌توانست اجازه‌ی همچین اتفاقی را به‌خود بدهد. جنازه‌ی پدرم همچنان در طبقه‌ی بالا بود و مادرم پایین از مهمانان پذیرایی می‌کرد. اشک، سکوت و متانت. این رفتاری است که یک شخص بر اساس قوانین و اصول اخلاقی جامعه، باید به هنگام مرگ عزیزانش داشته باشد.
سیّد جواد
ازطریق شوهرخاله‌ام، تمام اقوامی که در ی... زندگی می‌کردند خبر شدند و به منزل ما آمدند.
سیّد جواد
نوبت به دست دادن و تسلیت گفتن‌ها رسید. به‌خاطر اشتباه یکی از خادمین کلیسا در هدایت مردم، تمام آدم‌هایی که یک بار با آن‌ها دست داده بودیم دوباره از جلویمان رد شدند. هر چند این بار سریع‌تر و بدون تسلیت گفتن دستی دادند و گذشتند.
سیّد جواد
پدرم به استخدام شهرداری درآمد و از ده صبح تا شب، گودال‌هایی را که بمب ایجاد کرده بود خاک می‌ریخت و پرمی‌کرد. عصرها مادرم در جمع دیگر زن‌های خانه‌دار می‌نالید که «آخه این چه شغلیه!» پدرم هیچ جوابی نمی‌داد.
سیّد جواد
تنها کتابی که پدرم می‌خواند، کتابی بود به نام دو کودک به دورفرانسه. این کتاب جملات عجیبی داشت، مثلاً: بیاموزیم همیشه با آنچه هستیم، خوشبخت باشیم. (ص ۱۸۶) زیباترین کار در دنیا، کمک به فقرا است. (ص ۱۱) خانواده‌ای که با مهر و محبت به هم پیوند خورده اند، از همه ثروتمندترند. (ص ۲۶۰) تنها چیزی که ثروت را زیبا می‌کند، توانایی آرام کردن درد دیگری است. (ص ۱۳۰)
سیّد جواد

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۱۱/۰۴
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۹۶۵-۸۳-۷
تعداد صفحات۸۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۴,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۱۱/۰۴
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۹۶۵-۸۳-۷