معرفی و دانلود کتاب نوای اسرارآمیز + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نوای اسرارآمیز
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب نوای اسرارآمیز

نوع کتاب
۴.۵(از ۵۳ امتیاز)
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نوای اسرارآمیز

کتاب نوای اسرارآمیز نوشتهٔ اریک امانوئل اشمیت و ترجمهٔ شهلا حائری است و نشر قطره آن را منتشر کرده است. این نویسندۀ فرانسوی تاکنون جوایز بسیاری چه از داخل و یا خارج از کشور به دست آورده است. نوشته‌های او به گونه‌ای است که به‌راحتی می‌توان با آن ارتباط برقرار کرد.

درباره کتاب نوای اسرارآمیز

نویسنده‌ای نامدار به نام زنورکو که جایزه‌ٔ نوبل ادبی را گرفته است، تنها در جزیره‌ای در دریای نروژ زندگی می‌کند. او مردم‌گریز است و به‌تنهایی به زندگی خود ادامه می‌دهد و به هیچ وجه راضی با دیدار با هیچ فرد و روزنامه‌نگاری نمی‌شود. اما فردی به نام لارسن که خود را روزنامه‌نگار معرفی می‌کند بالاخره موفق می‌شود با او دیدار کند تا در مورد آخرین کتاب او که به موضوعی کاملا متفاوت پرداخته، صحبت کند. بیست کتاب قبلی زنورکو در مورد مسائل فلسفی بودند ولی او به یک‌باره در کتاب بیست‌و‌یکم از عشق حرف می‌زند و سروصدایی عظیم بر پا می‌کند. نوای اسرارآمیز نمایشنامه‌ای در یک پرده است که به بازی بی‌رحمانه‌ٔ موش و گربه‌‌ای تبدیل می‌شود و رابطه‌ٔ مرموز بین این دو فرد را با فراز و فرودهایی بجا و غافل‌گیرکننده به تصویر می‌کشد.

هرکدام از شخصیت‌ها با ترفندی اعجازآمیز می‌کوشند به حقیقت ماجرا پی ببرند. یک‌بار دیگر اریک امانوئل ‌اشمیت با سبک شگفت‌انگیز خاص خود هر لحظه خواننده را غافلگیر می‌کند تا از ورای این ماجرای ساده و در عین‌حال حیرت‌انگیز زیر و بم‌های احساسات بشری و رموز دلباختگی را بر ما آشکار کند.

 تقابل عشق و ازدواج و همینطور حقیقت و دروغ در این کتاب به بالاترین حد خود رسیده است.

خواندن کتاب نوای اسرارآمیز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران نمایشنامه‌های مدرن پیشنهاد می‌کنیم.

درباره اریک امانوئل اشمیت

اریک امانوئل اشمیت، نمایش‌نامه‌نویس، داستان‌نویس، رمان‌نویس و کارگردان فرانسوی - بلژیکی، طی حدود ۱۰ سال به‌صورت یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان فرانسوی‌زبان دنیا درآمد، آثارش به ۴۰ زبان برگردانده شد و نمایش‌نامه‌هایش در بیش از ۵۰ کشور به‌طور منظم به صحنه رفت. او تحسین‌شدۀ منتقدان است و برگزیدۀ خوانندگان و چند اثرش نیز به فیلم درآمده است. اشمیت در ۲۸ مارس ۱۹۶۰ در حومه‌ای از شهر لیون در جنوب فرانسه متولد شد. در کودکی به موسیقی علاقۀ بسیار داشت و در ۹سالگی به آموختن پیانو پرداخت. ابتدا مایل بود آهنگساز شود، اما معلمانش او را از این کار منصرف کردند تا از همان نوجوانی استعداد آشکارش در نگارش را پرورش دهد.

پس از گذراندن دورۀ ادبیات، در آزمون ورود به دانشسرای عالی موفق می‌شود و از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵ به تحصیل در فلسفه می‌پردازد و پایان‌نامۀ دکترایش را با عنوان «دیدرو و مابعدالطبیعه» می‌نویسد که در ۱۹۹۷ با عنوان «دیدرو و فلسفۀ اغوا» منتشر می‌شود. اشمیت چندین‌سال به تدریس فلسفه در دبیرستان و سپس در دانشگاه اشتغال داشته است. او خود معتقد است که فلسفه موجب نجاتش شده و به او آموخته است تا خودش باشد و احساس رهایی کند. فیلسوف به نویسنده تبدیل می‌شود؛ نویسنده‌ای که مدام اسطوره‌ها و حکایات بنیان‌گذار را جذب می‌کند تا با خلاقیت خستگی‌ناپذیر خود آن‌ها را از نو بتند. در سال‌های دهۀ ۱۹۹۰، نمایش‌نامه‌هایش در چندین کشور با اقبال بسیار روبه‌رو می‌شود. «شب والونی» که نسخۀ مدرنی است از اسطورۀ دون ژوان، در ۱۹۹۱ موجب شهرت او در فرانسه می‌شود؛ سپس «مهمان ناخوانده» در ۱۹۹۳، ۳ جایزه از جوایز مولیر را نصیب او می‌کند. از آن پس، تدریس فلسفه در دانشگاه را رها می‌کند و تمام‌وکمال به کار نگارش می‌پردازد. در ۱۹۹۵، «گلدن جو» و در ۱۹۹۶، «دگرگونه‌های معمایی» را می‌آفریند. چند ماه بعد، یک تک‌گویی دربارۀ آیین بودا انتشار می‌یابد با عنوان «میلارِپا» که در ۱۹۹۷ در جشنوارۀ آوینیون و در ۱۹۹۹ در پاریس به نمایش در می‌آید. همین متن است که اشمیت را به فکر می‌اندازد تا دورۀ حکایت‌هایش را دربارۀ ادیان آغاز کند که بعداً به دورۀ «نادیدنی‌ها» شهرت می‌یابد.

فردریک یا بولوار جنایت در ۱۹۹۸ تقریباً هم‌زمان در فرانسه و آلمان به نمایش درمی‌آید. «مهمانسرای دو دنیا» در ۱۹۹۹ ـ ۲۰۰۰، مدتی طولانی به‌روی صحنه می‌ماند. «آقاابراهیم و گل‌های قرآن» که در دسامبر ۱۹۹۹ برای نخستین‌بار اجرا می‌شود، در ژوییۀ ۲۰۰۱ در جشنوارۀ آوینیون به اجرا درمی‌آید. در ۲۰۰۴ فیلمی بر اساس آن ساخته می‌شود با شرکت «عمر شریف» که تندیس سزار بهترین بازی را برایش به ارمغان می‌آورد. پس از این جزوۀ دوم از دورۀ نادیدنی‌ها، نوبت به سومی می‌رسد با عنوان «اسکار و بانوی گلی‌پوش» که در فوریۀ ۲۰۰۳ با اقبالی گسترده روبه‌رو می‌شود. در سپتامبر ۲۰۰۳، نخستین‌بار نمایشنامهٔ «خرده‌جنایت‌های زناشویی» اجرا می‌شود و چندین‌ماه پیاپی با گیشۀ پر در صحنه می‌ماند.

اشمیت در همان ایام به نگارش رمان می‌پردازد و در ۱۹۹۵ «فرقۀ خودبینان» را منتشر می‌کند که استقبال بسیار گرم منتقدان را در پی دارد. در سال ۲۰۰۰، «انجیل به‌روایت پیلاطس»، جایگاه او را به‌عنوان رمان‌نویس تثبیت می‌کند. از آن پس، هر رمانی که منتشر می‌کند، هفته‌ها و ماه‌ها در فهرست پرفروش‌ترین رمان‌ها قرار می‌گیرد. در ۲۰۰۱، «سهم آن دیگری» را منتشر می‌کند که به هیتلر اختصاص دارد و در ۲۰۰۲، نسخه‌ای خیال‌پردازانه و هجایی دربارۀ اسطورۀ فاوستوس می‌نویسد با عنوان «آن‌گاه که یک اثر هنری بودم». حکایت‌های دورۀ نادیدنی‌ها، در کشورهای فرانسوی‌زبان و کشورهای دیگر با اقبال فراوان روبه‌رو شد؛ چه در کتاب‌فروشی‌ها و چه در صحنۀ نمایش. کتاب‌های «میلارِپا» در زمینۀ عرفان، «آقاابراهیم و گل‌های قرآن» دربارۀ اسلام، «اسکار و بانوی گلی‌پوش» دربارۀ مسیحیت، «فرزند نوح» (۲۰۰۴) دربارۀ کلیمیت، «سومویی که نمی‌توانست گنده شود» (۲۰۰۹) دربارۀ ذنِ بودایی هستند.

از سال ۲۰۰۰، اریک امانوئل اشمیت که خود را از دنیای ادب و سیاست دور می‌دارد، با سیل جوایز روبه‌رو می‌شود؛ در همان سال فرهنگستان فرانسه جایزۀ بزرگ تئاتر را برای مجموعۀ نمایش‌هایش به او اهدا می‌کند؛ در ۲۰۰۴ جایزۀ بزرگ خوانندگان لایپزیگ،‌ دویچِر بوخِرپرایس را برای حکایت «آقاابراهیم و گل‌های قرآن» و در برلین، جایزۀ معتبر دی کادریگا را برای «انسانیتش و خردمندی‌ای که شوخ‌طبعی‌اش در وجود انسان‌ها پرورش می‌دهد» دریافت می‌کند. در همان پاییز ۲۰۰۴ مجلۀ ادبی لیر در پی نظرسنجی از فرانسویای مبنی بر اینکه از «کتاب‌هایی که زندگی‌شان را تغییر داده‌اند» نام ببرند، «اسکار و بانوی گلی‌پوش» در کنار کتاب مقدس و کتاب‌های سه‌تفنگ‌دار و شازده‌کوچولو قرار می‌گیرد و این درمورد نویسنده‌ای در قید حیات جرو استثناهاست.

بخشی از کتاب نوای اسرارآمیز

«لارسن: زود باشید، یک کاری بکنید! یک کسی به طرف من شلیک کرد. در این جزیره یک آدم دیوونه زندگی می‌کنه. تو راه که می‌آمدم دو گلوله از بغل گوشم رد شد و خورد به دروازه.

زنورکو: می‌دونم.

لارسن: باید از خودمون محافظت کنیم.

زنورکو: اینجا درامانید.

لارسن: آخه چه خبره؟

زنورکو: خبر وحشتناکی نیست. تیرم خطا رفت، همین.

لارسن گیج و هاج و واج عقب عقب می‌رود. باور نمی‌کند که گوشش درست شنیده باشد.

لارسن: چی گفتید؟

زنورکو: از اینکه به اشتباهم اعتراف کنم ابایی ندارم، قبول دارم که توی این سن دیگه به خوبی اون وقت‌ها نشونه نمی‌گیرم. فکر می‌کنید هیچ آدم عاقلی دروازهٔ چوبی خودشو می‌زنه داغون کنه؟

لارسن به طرف پنجرهٔ قدی می‌دود که برگردد. زنورکو جلویش را می‌گیرد.

زنورکو: واهمه‌ای نداشته باشید. فقط روی کسایی شلیک می‌کنم که به خونه‌م نزدیک می‌شن ولی وقتی پاشونو تو خونه گذاشتن دیگه مهمون من هستن. وقتی به یک ولگرد شلیک می‌کنید سوءظن مشروعه، اما نشانه گرفتن یک مهمان قتل عمد محسوب می‌شه، ت ت ت، ت ت ت... (با مهمان‌نوازی بارانی لارسن را می‌گیرد. با لبخند عجیبی اضافه می‌کند.) مهمان یا جسد، انتخاب با شماست.

لارسن: (خشکش زده است.) آدم نمی‌دونه کدوم رو انتخاب کنه...

زنورکو طوری می‌خندد که انگار جملهٔ تعارف متداولی را شنیده است. لارسن سعی می‌کند مکالمه را عادی کند.

لارسن: آقای زنورکو انگار قرار ملاقاتمونو فراموش کرده بودید.

زنورکو: قرار ملاقاتمونو؟

لارسن: قرار گذاشته بودیم اینجا همدیگه رو ملاقات کنیم در رُزوَنُوی، حدود ساعت چهار. سیصد کیلومتر راه اومدم. یک ساعت هم سوار کشتی بودم تا خودمو به جزیره‌تون رسوندم.

زنورکو: شما کی هستید؟

لارسن: اریک لارسن. (زنورکو نگاهش می‌کند و هنوز منتظر جواب است. برای همین لارسن که گمان می‌کند نشنیده است، با صدای بلندتر تکرار می‌کند.) اریک لارسن.

زنورکو: و این برای شما شد جواب؟

لارسن: ولی...

زنورکو: (با شیطنت و طعنه‌آمیز) وقتی که از خودتون سؤال می‌کنید کی هستید، وقتی زیر آسمانی با ستاره‌های بی‌شمار و بی‌صدا از خودتون می‌پرسید کی هستید، این هیکل لرزان و پت و پهن وسط این کائنات متخاصم یا حداقل بی‌تفاوت کیه؟ جواب می‌دید که «من اریک لاردِن هستم» و با این چند هجای احمقانه راضی می‌شید؟ «من اریک لاردِن هستم»...

لارسن: (بی‌اختیار) لارسن...

زنورکو: (تمسخرآمیز) اِ، ببخشید، لارسن... می‌فهمم... چکیدهٔ وجودتون خلاصه می‌شه در این س ... لارسن... (با تمسخر) حتماً... مسلماً... چه ابهتی... لارسن... اریک لارسن... این مشکلِ راز هستی رو حل می‌کنه، خلأ کائنات رو پر می‌کنه... آره، آره، آثار کانت و افلاطون در برابر انسجام این س ... به‌نظرم حباب صابونی در ماوراءالطبیعه جلوه می‌کنن... لارسن... مسلماً، واضحه، چطور قبلاً به این فکر نیفتاده بودم؟

لارسن: آقای زنورکو، من خبرنگار نشریهٔ نُبروْزنیک هستم و شما هم قبول کردید که با من گفتگو کنید.

زنورکو: خواب دیدین خیر باشه! از روزنامه‌نگارها متنفرم و فقط با خودم گفتگو می‌کنم. (مکث) نمی‌دونم چطور شد زیر بار رفتم.

لارسن: من هم نمی‌دونم.

مکث. به هم نگاه می‌کنند یا درواقع همدیگر را سبک‌سنگین می‌کنند. لارسن شمرده و آرام صحبت می‌کند.

لارسن: شما کتباً این قرار ملاقاتو تأیید کردید.

لارسن صفحهٔ کاغذی را به طرف زنورکو می‌گیرد. اصرارش زنورکو را مجبور می‌کند کاغذ را بگیرد و نظر تندی به آن بیندازد. از اینکه ملاقات‌کننده‌اش را غافل‌گیر کند، لذت می‌برد.

زنورکو: جالبه. (مکث) هیچ به ذهنتون خطور نمی‌کنه چطور شد این گفتگو رو قبول کردم؟

لارسن: یک حدس‌هایی می‌زنم.

زنورکو: اِ؟

به هم نگاه می‌کنند. مکث.

لارسن: (تأکید می‌کند.) یک حدس.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نوای اسرارآمیز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:نوای اسرارآمیز
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:اریک امانوئل اشمیت
مترجم:شهلا حائری
انتشارات:نشر قطره
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۵/۰۲/۳۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۶۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۴۱۵۶۹۳
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۷۵۰۰ تومان
برچسب:مجموعه تئاتر و ادبیات نمایشی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

katy
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۳

با اینکه اهل دیدن یا خواندن نمایشنامه نیستم ،از شروع تا انتها نتونستم کتابو رها کنم ، بسیار حرفه ای خواننده رو به خودش جذب میکنه.

۰
زهرا هژبری
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۳

اولین باره که داخل طاقچه میخوام نظری بنویسم اون هم در مورد این نمایش‌نامه و در مورد نویسنده عزیز اریک امانوئل اشمیت.. کتاب با این شروع میشه که یه روزنامه نگار می خواد با یه نویسنده برنده جایزه نوبل مصاحبه...بیشتر

۰
SOM_j_z
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۴

این جزو بهترین کتاب های خارجی که خوندم.از فلسفی بودن مکالمات این نمایشنامه خیلی خوشم‌میاد منو به وجد میاره.اخرش واسه من پیش بینی شده نبود و کاملا برام جذابیت داره و باز دوسدارم بخونمش.من کلا به ژانر فلسفی علاقمند هستم...بیشتر

۰
Anel
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۸

من این کتاب اشمیت رو از بقیه کتاب هاش بیشتر دوست دارم، قشنگ بود.

۰
کاربر 6217703
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

پر از پیچش های ظریف داستانی که باعث میشه نتونید کتابو زمین بگذارید‌. حتما بخونیدش ۱۰۰ پیشنهاد میکنم.

۰
Niloofar
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

واقعا عالی بود از خواندنش بسیار لذت بردم.

۰
sanasaeid
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

عالی بود عالی بود عالی بود این کتاب رو بخونید و لذت ببرید. عجب داستانی، چه ترجمه ای.

۰
zahrabook
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۶

این نمایشنامه خیلی متفاوت بود برای من واینکه از اول تا اخر منو جذب کرد جوری که یک روزه خوندمش وپایانش جالب بود برای من

۰
امید اسماعیلی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۷

اثری کم نظیر از امانوئل اشمیت 👌

۰
دختر برفی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۰

این کتاب واقعا مثل اسمش میمونه و جوری شمارو غافلگیر میکنه که دوست ندارید اصلا تمومش کنید.

۰
کاربر ۲۰۱۶۰۳۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۲

داستان جالبی بود حکایت تنهایی ذاتی انسانها و تلاششون برای رهایی نسبی از آن اگر اشکالات ویرایشی متن برطرف شوند، لذت خواندنش بیشتر خواهد شد

۰
وقار
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۲

ریتم نمایشنامه در ابتدا آروم بود؛ اما چند صفحه آخر تلاش مذبوحانه‌ای بود برای بالا بردن تمپو و ایجاد پیچش های متعدد در داستان. انتظار چیز عمیق تری داشتم.

۰
shinebook
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۴

داستان درباره نویسنده‌ای مشهور و منزوی به نام «ابل زنورکو» است که برنده جایزه نوبل شده و در جزیره‌ای دورافتاده در نروژ زندگی می‌کند. او روزی میزبان خبرنگاری به نام «اریک لارسن» می‌شود که از راه دوری آمده تا با...بیشتر

۰
لیلا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۶

طولانی و خسته‌کننده بود دیالوگ‌های بین دو نویسنده نکته به اصطلاح مخفی هم در نظر من کاملا از همان اول تابلو بود و تونستم حدس بزنم که چه اتفاقی افتاده

۰
ocEanBlue
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۳

جالب بود ولی نه به اندازه ی بقیه کاراش همیشه تو کاراش یه معما میذاره که مثل عروسکای معروف چوبی روسی از بزرگ به کوچیک و کوچیک تر میرن و شاید برعکس و همینشو دوس دارم.

۰

بریده‌هایی از کتاب

MIEL
۱۱
آدم وقتی تعالی را دوست نداره تو لجن زندگی فرو می‌ره.
eln_pr
۱۰
ریشهٔ نفرت هیچ‌وقت خود نفرت نیست، چیز دیگه‌ای رو بیان می‌کنه... رنج، ناکامی، حسادت، اضطراب...
Yas
۸
چیز زیبایی که در یک راز وجود داره سِرّیه که در درونشه، نه حقیقتی که پنهان می‌کنه.
MIEL
۶
لارسن: از کجا بدونم راست می‌گید؟ ‫زنورکو: از بی‌قوارگیش. دروغ ظرافت‌داره، هنرمندانه است، اون چیزی رو بیان می‌کنه که باید می‌بود، درحالی‌که حقیقت محدود می‌شه به چیزی که هست.
Zahra
۵
و اون انقدر منو دوست داشت که باعث می‌شد من هم خودمو دوست داشته باشم.
کِــــلارآ
۴
در پس هر نوازشی دردی هست، دردِ اینکه نمی‌شه واقعاً به هم رسید.
Zarrin.V
۴
لارسن: پس این شهرت مردم‌گریز بودن شما افسانه نیست. چند وقته که تو این جزیره زندگی می‌کنید؟ زنورکو: ده سالی می‌شه. لارسن: حوصله‌تون سر نمی‌ره؟ زنورکو: (به‌سادگی) در محضر خودم؟ هرگز. لارسن: (با کمی ریشخند) خسته‌کننده نیست آدم با یک نابغه زندگی کنه؟ زنورکو: نه به اندازهٔ زندگی با یک احمق.
مجهول
۴
چیز زیبایی که در یک راز وجود داره سِرّیه که در درونشه، نه حقیقتی که پنهان می‌کنه.
ocEanBlue
۴
لارسن: آدم چند سال می‌تونه هیچ‌وقت مردم رو نبینه؟ زنورکو: آدم چند سال می‌تونه هر روز مردم رو ببینه؟
MIEL
۳
در دنیای حیوانات دو نژاد مخصوصاً یکنواخت وجود داره: آدم و سگ. خیلی زود ازشون سر درمی‌آرید. ‫لارسن: و چه کسانی در نظر شما از این قاعده مستثنان؟ ‫زنورکو: ابرها... گربه‌ها...