«در جستجوی نان» نوشته ماکسیم گورکی(۱۹۳۶-۱۸۶۸)، نویسنده و نمایشنامهنویس روس است.
این کتاب به عبارتی قسمتی از شرح حال خود نویسنده بزرگ است. از وقتی که پادوی مغازه کفاشی میشود، تا زمانی که سرانجام تصمیم میگیرد آخرین بار شانس خود را بیازماید و برای تحصیل در یک مدرسه معمولی به کازان میرود. البته در این مدرسه هم برای او راه نیست. در مدرسه او را به سبب فقر مادی نمیپذیرند.
در سراسر این کتاب کودکی را میبینید که تنها، در جهانی از پستی و دغلکاری و طراری افتاده است و میبینید که چگونه او خاکسترهای انبوهی را به دنبال جرقههای بینفس انسانیت و بشردوستی هم میزند.
شما میبینید که بهخاطر مطالعه کتاب چه بلاهایی سرش میآورند. شما مشاهده میکنید که چگونه تکاپوی او را در تحصیل علم به ریشخند میگیرند. شما آدمها و آدمکهای فراوانی را میبینید. با گورکی به کسانی محبت میورزید و از کسانی دیگر حذر میکنید و متنفر میشوید.
با گورکی «ملکه مارگو» را فرشته خوابهای طلایی خود میپندارید. با گورکی فریاد میزنید: «من مردم را دوست دارم. خیلی دوست دارم» با گورکی اعتراف میکنید: «اینگونه نمیتوان زیست. جهان بهتری هم است» .
در این کتاب که به علت وسعت خود بسیار متنوع است شما معنای رئالیسم گورکی را درک خواهید کرد. شما هم «مادربزرگ» را که این همه مورد ستایش گورکی است خواهید ستود. اسموری یکی از معلمین بزرگ گورکی در همین کتاب به شما شناسانده میشود.
خوانندهای که این کتاب را به پایان میرساند تازه کمی از سجایای اخلاقی و هنری نویسنده بزرگ آن را دریافته است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب در جستجوی نان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
۹)اولش اعصاب خوردکن بود ولی کلا دوسش داشتم.
خوب سرگذشت یه کودک که تنها توی جهانی پر از پستی و دغل کاری افتاده و بخاطر مطالعه ی کتاب کلی بلا سرش میارن غم انگیز و اعصاب خورد کنه دیگه اگه روحیه...بیشتر
۰
AS4438
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۴/۱۶
بسیارعالی، داستان زندگی نویسنده درزمان کودکی که با فقرومحنت همراه بود، دلخوشی اش همراهی ودیدارمادربزرگش بود،سخت کارکرد تحقیرشد،کتک خورد بدلیل علاقه به خواندن کتاب، اگریکباردیگراین کتاب توسط مترجمی آزموده ترجمه وویرایش شودوازبعضی گنگی ها درآید بنظرم شاهکاراست.
شاید نسبت به همه کس مهربان باشم. اما نشان نمیدهم. آدم نباید به مهربانی و خوبی خود اعتراف نماید زیرا مردم ازش سوء استفاده خواهند کرد همانطور که در باتلاق مشتی گل خشک متلاشی میشود، یک آدم مهربان و خوب را نیز خورد میکنند و لگدمال میسازند.
Sh.moqaddam
۵
من میدانستم که اشخاص غایب همیشه گناهکاراند و به سهولت میتوان هر چیزی را به آنها نسبت داد.
Sh.moqaddam
۴
در آن زمان روحم از منظومههای مادربزرگم، مالامال بود آنچنان که کندو از عسل زنبورها آکنده است. شاید هم از حقیقت دور نباشد اگر بگویم که به لباس شعر میاندیشیدم.
Sh.moqaddam
۳
من خورشید را با عشق مخصوصی دوست دارم. از حروف موزون و شیرین کلمه آفتاب که آهنگ اسرارانگیزی دارد خوشم میآید. چشمانم را بستهام و صورتم را در انوار گرم روشناییاش غوطه میدهم هنگامی که از لای پرچین وارفتهای میگذرد یا از میان برگهای درهم شاخهها میلغزد میکوشم با دستهای خویش زندانیاش کنم هنگامی که سپیده روی چمنزارها برمیخیزد همیشه، بدون آنکه بخواهم تبسم شادمانی دلم را مسرور میسازد.
بالای سرم، جنگل کاج، زمزمه میکند. قطرات شبنمی را که بر برگهای سبزش نشسته است میتکاند. قطرات یخ زده صبح روی برگهای دندانهدار سرخس همچون نشان سیمین میدرخشد. باران، علفهای زرد را به زمین خوابانده است. اما به محض اینکه یک کم آفتاب به رویشان میتابد تکان میخورند و جان میگیرند. شاید این حرکات آخرین جنبشهای حیات آنها باشد.
Sh.moqaddam
۲
با وجود آن کتابها، من دیگر در جهان نبودم و بنابراین فنا نمیشدم.
Sh.moqaddam
۱
جنگل برای من نمایاننده آسایشی بود که تا آنوقت به قلبم نمیرسید. در عین حال، روشنی تندی در نهادم بهوجود میآورد که همه ناگواریهای زندگی را برایم به شادی بدل میساخت. چیزی دیگری هم بود، لطافت و دقت اندیشههایم، همچنانکه در خلسه قرار بگیرد وسعت مییافت بینایی و شنوایی حساس میگشت، حافظه نیرو میگرفت و دامنه تخیلات پهن میشد.
AS4438
۱
غنی به خدا نمیاندیشد.
روز حساب و عدالت را از یاد میبرد.
Dot
۱
اشخاص غایب همیشه گناهکاراند و به سهولت میتوان هر چیزی را به آنها نسبت داد.
Dot
۱
باید هر چیزی را شخصآ آزمود.
Sh.moqaddam
۰
خویشاوندان آدم به نقاط ضعف و نیروی انسان آشنا هستند و برای حمله به او مواقع مناسبی را انتخاب میکنند. برای تهمتهای خود کم و بیش مدرک دارند و به آسانی با هم دست به گریبان میشوند.
از ارباب خوشم میآمد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
۹)اولش اعصاب خوردکن بود ولی کلا دوسش داشتم. خوب سرگذشت یه کودک که تنها توی جهانی پر از پستی و دغل کاری افتاده و بخاطر مطالعه ی کتاب کلی بلا سرش میارن غم انگیز و اعصاب خورد کنه دیگه اگه روحیه...بیشتر
بسیارعالی، داستان زندگی نویسنده درزمان کودکی که با فقرومحنت همراه بود، دلخوشی اش همراهی ودیدارمادربزرگش بود،سخت کارکرد تحقیرشد،کتک خورد بدلیل علاقه به خواندن کتاب، اگریکباردیگراین کتاب توسط مترجمی آزموده ترجمه وویرایش شودوازبعضی گنگی ها درآید بنظرم شاهکاراست.