با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
در جستجوی نان

دانلود و خرید کتاب در جستجوی نان

۴٫۶ از ۵ نظر
۴٫۶ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب در جستجوی نان  نوشته  ماکسیم گورکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب در جستجوی نان

«در جستجوی نان» نوشته ماکسیم گورکی(۱۹۳۶-۱۸۶۸)، نویسنده و نمایشنامه‌نویس روس است. این کتاب به عبارتی قسمتی از شرح حال خود نویسنده بزرگ است. از وقتی که پادوی مغازه کفاشی می‌شود، تا زمانی که سرانجام تصمیم می‌گیرد آخرین بار شانس خود را بیازماید و برای تحصیل در یک مدرسه معمولی به کازان می‌رود. البته در این مدرسه هم برای او راه نیست. در مدرسه او را به سبب فقر مادی نمی‌پذیرند. در سراسر این کتاب کودکی را می‌بینید که تنها، در جهانی از پستی و دغل‌کاری و طراری افتاده است و می‌بینید که چگونه او خاکسترهای انبوهی را به دنبال جرقه‌های بی‌نفس انسانیت و بشردوستی هم می‌زند. شما می‌بینید که به‌خاطر مطالعه کتاب چه بلاهایی سرش می‌آورند. شما مشاهده می‌کنید که چگونه تکاپوی او را در تحصیل علم به ریشخند می‌گیرند. شما آدم‌ها و آدمک‌های فراوانی را می‌بینید. با گورکی به کسانی محبت می‌ورزید و از کسانی دیگر حذر می‌کنید و متنفر می‌شوید. با گورکی «ملکه مارگو» را فرشته خواب‌های طلایی خود می‌پندارید. با گورکی فریاد می‌زنید: «من مردم را دوست دارم. خیلی دوست دارم» با گورکی اعتراف می‌کنید: «این‌گونه نمی‌توان زیست. جهان بهتری هم است» . در این کتاب که به علت وسعت خود بسیار متنوع است شما معنای رئالیسم گورکی را درک خواهید کرد. شما هم «مادربزرگ» را که این همه مورد ستایش گورکی است خواهید ستود. اسموری یکی از معلمین بزرگ گورکی در همین کتاب به شما شناسانده می‌شود. خواننده‌ای که این کتاب را به پایان می‌رساند تازه کمی از سجایای اخلاقی و هنری نویسنده بزرگ آن را دریافته است.
نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
در آن زمان روحم از منظومه‌های مادربزرگم، مالامال بود آن‌چنان که کندو از عسل زنبورها آکنده است. شاید هم از حقیقت دور نباشد اگر بگویم که به لباس شعر می‌اندیشیدم.
Sh.moqaddam
من می‌دانستم که اشخاص غایب همیشه گناهکاراند و به سهولت می‌توان هر چیزی را به آن‌ها نسبت داد.
Sh.moqaddam
در جامعه زندگی کن ولی به یاد داشته باش که تنها هستی. به حرف هر کس گوش بده اما هیچ‌یک را باور نکن. سکوت را بیاموز. شهرها و خانه‌ها را نه با حرف بلکه با طلا و افزار می‌سازند.
Sh.moqaddam
با وجود آن کتاب‌ها، من دیگر در جهان نبودم و بنابراین فنا نمی‌شدم.
Sh.moqaddam
شاید نسبت به همه کس مهربان باشم. اما نشان نمی‌دهم. آدم نباید به مهربانی و خوبی خود اعتراف نماید زیرا مردم ازش سوء استفاده خواهند کرد همان‌طور که در باتلاق مشتی گل خشک متلاشی می‌شود، یک آدم مهربان و خوب را نیز خورد می‌کنند و لگدمال می‌سازند.
Sh.moqaddam
جنگل برای من نمایاننده آسایشی بود که تا آن‌وقت به قلبم نمی‌رسید. در عین حال، روشنی تندی در نهادم به‌وجود می‌آورد که همه ناگواری‌های زندگی را برایم به شادی بدل می‌ساخت. چیزی دیگری هم بود، لطافت و دقت اندیشه‌هایم، همچنان‌که در خلسه قرار بگیرد وسعت می‌یافت بینایی و شنوایی حساس می‌گشت، حافظه نیرو می‌گرفت و دامنه تخیلات پهن می‌شد.
Sh.moqaddam
آسمان نیلی، رنگ پریده و سردی داشت، و زیر آن، روی زمین، خلوت و انزوا حکومت می‌کرد. قلبم نیز خالی می‌شد. در مالیخولیای شیرینی می‌آسودم. امیالم فرو می‌ریخت. دیگر اندیشه‌ام از هیچ چیز به زحمت نمی‌افتاد. تنها یک میل در من وجود داشت که چشمانم را بر هم بگذارم. این انزوای موهوم هیچ‌گونه تسلایی برایم نمی‌آورد. زیرا، گنجایش قلبم را با حجم خویش پر می‌داشت.
Sh.moqaddam
صدای موذیانه پرندگان قادر نیست غوغای مالیخولیا و آرام و ملایمی را که وداع آخرین روزهای خوش قبل از پائیز به‌وجود می‌آورد بپوشاند. و این صدا، به گوشم همانند برخورد سخنان پرنده مرتب و موزونی است که همه قافیه‌هایش با هم بخواند. در عین حال، زیر این فشار شیرین، بدون آن‌که بخواهم، تصاویری از زندگی گذشته‌ام زنده می‌شود.
Sh.moqaddam
. آفتاب با بوی ملایم پائیز رودخانه را معطر می‌دارد. شفافیت هوا، صحرا را به یک فضای لایتناهی مبدل ساخته است. به نظر می‌رسد که همه این اشیاء به جانب دوردستی خیره مانده‌اند. آدم می‌خواهد به دیار دیگری برود. به جای دوردستی فرود آید. من این‌جا اغلب برآمدن خورشید را دیده‌ام ولی هر بار زیبائی جهان صبحدم چشمانم را خیره ساخته است.
Sh.moqaddam
من خورشید را با عشق مخصوصی دوست دارم. از حروف موزون و شیرین کلمه آفتاب که آهنگ اسرارانگیزی دارد خوشم می‌آید. چشمانم را بسته‌ام و صورتم را در انوار گرم روشنایی‌اش غوطه می‌دهم هنگامی که از لای پرچین وارفته‌ای می‌گذرد یا از میان برگ‌های درهم شاخه‌ها می‌لغزد می‌کوشم با دست‌های خویش زندانی‌اش کنم هنگامی که سپیده روی چمنزارها برمی‌خیزد همیشه، بدون آنکه بخواهم تبسم شادمانی دلم را مسرور می‌سازد. بالای سرم، جنگل کاج، زمزمه می‌کند. قطرات شبنمی را که بر برگ‌های سبزش نشسته است می‌تکاند. قطرات یخ زده صبح روی برگ‌های دندانه‌دار سرخس همچون نشان سیمین می‌درخشد. باران، علف‌های زرد را به زمین خوابانده است. اما به محض این‌که یک کم آفتاب به رویشان می‌تابد تکان می‌خورند و جان می‌گیرند. شاید این حرکات آخرین جنبش‌های حیات آن‌ها باشد.
Sh.moqaddam

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۵۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۳,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۹/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۵۴۷-۸‬‬
تعداد صفحات۳۵۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۳,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۹/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۵۴۷-۸‬‬