«تا باران بر تو بوسه زند» گزیدهی شعرهای غنایی شاعر سیاهپوست امریکایی، لنگستون هیوز است.
جیمز مرسر لنگستون هیوز در یکم فوریه ۱۹۰۲ زاده شد و در بیست و دوم ماه مه ۱۹۶۷ درگذشت. او که در چاپلین، میسوری پا به جهان نهاد در دهه بیست میلادی در هارلم، نیویورک نخستین بار بهعنوان ادیبی مهم شناخته شد، یعنی هنگامی که آثارش در جریان رنسانس هارلم ـ جنبش ادبی اهل قلم سیاه پوست در هارلم ـ شناخته شد.
لنگستون هیوز علاوه بر سرودن شعر، رماننویس، نویسنده داستان کوتاه، نمایشنامهنویس و مترجم نیز بود، و در دانشگاه آتلانتا نوشتن خلاق تدریس میکرد.
شعرهای لنگستون هیوز به واسطه ترجمه شاعر بزرگ احمد شاملو، برای مخاطب فارسی زبان شناخته شده است:
تورج یاراحمدی در این مجموعه، شعرهایی از لنگستون هیوز را که به انگلیسی معیار سروده شده و حال و هوایی غنایی دارد به فارسی برگردانده است.
«ستم»
اکنون دیگر رویاها نیستند
بَرِ دست خیالبافان
ترانهها نیستند
بَرِ دست ترانه خوانان
در برخی اقلیمها
فرمان میراند
شبی تاریک
فولادی سرد
رویا اما بازمیگردد
ترانه اما برمیشکند
زنداناش را
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب تا باران بر تو بوسه زند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
(۷-۳۲-[۱۷۵])
قبلا چندتا شعرِ خوب از دنیس بروتوس شاعر آفریقایی خونده بودم، شعرهای لنگستن هیوز هم برام همونقد جذاب بود، ولی متاسفانه ترجمه ی این مجموعه زیاد روان نیست.
هراسیدهام، فرسودهام
باد میپراکند رویاهایم را
برف سرمایم میدهد
آفتاب مرا میسوزاند
تو گویی دست به دست دادهاند
مرا به قالب گیرند
میگویند
مخند، مهرنورز، زندگی نکن، ...
من اما نمیگیرمشان به پشیزی
هنوز است که هنوز اینجایم!
negar
۲
رویاهایت را همهْ نزد من آور
تو ای خیالباف
نغمههای قلبت را همهْ نزد من آور
تا بپوشانم در پارهای ابر آبی رنگ
دورشان دارم
از انگشتهای زمخت این جهان
محمد امین چیزانی
۲
Let the rain kiss you
fa bahrami
۱
رویای تحقق نایافته
بر رویایی تحقق نایافته چه خواهد رفت
خشک آیا میشود
همچون کشمش به زیر آفتاب
چرک میکند آیا مانند زخمی ناسور
بعد خون از آن روان میگردد
بوی میدهد آیا همچون گوشت گندیده
یا کبره میبندد و شکرک میزند
همچون تکهای شیرینی شهدناک
یا شاید تنها شکم میدهد
همچون باری سنگین
یا شاید سراپا میترکد
negar
۱
این است رویای من
که آغوش بگشایم به روی خورشید
برقصم، بچرخم و بچرخم
تا تمام شود این روز پرشتاب
آرام گیرم در غروبی پریده رنگ
درختی خوش قامت و بلند
و شب آرام بیاید
negar
۱
شاید مانندت کنم
به شبی بیستاره
چشمان تو اما مجال نمیدهد
شاید مانندت کنم
به خفتنی بیرویا
ترانههای تو اما مجال نمیدهد
Yavar A
۰
It’s such a
Bore
Being always
Poor.
Sahia
۰
بر رویایی تحقق نایافته چه خواهد رفت
خشک آیا میشود
همچون کشمش به زیر آفتاب
چرک میکند آیا مانند زخمی ناسور
بعد خون از آن روان میگردد
بوی میدهد آیا همچون گوشت گندیده
یا کبره میبندد و شکرک میزند
همچون تکهای شیرینی شهدناک
یا شاید تنها شکم میدهد
همچون باری سنگین
یا شاید سراپا میترکد
Sahia
۰
با سپیدهدم، همراه بامداد راه میبُریم
با آفتاب، همراه بامداد راه میبُریم
پس هراس به دل نداریم
از شب
از روزهای اندوه
از تاریکا
با آفتاب، همراه بامداد راه میبُریم
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
(۷-۳۲-[۱۷۵]) قبلا چندتا شعرِ خوب از دنیس بروتوس شاعر آفریقایی خونده بودم، شعرهای لنگستن هیوز هم برام همونقد جذاب بود، ولی متاسفانه ترجمه ی این مجموعه زیاد روان نیست.