معرفی و دانلود کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمانsubscriptionAvailable

کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۵ رأی)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان

کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان نوشتهٔ دن گاتمن و ترجمهٔ محبوبه نجف‌خانی در نشر افق چاپ شده است. این کتاب جلد چهاردهم از مجموعهٔ ۲۱جلدی مدرسهٔ عجیب و غریب است که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است.

درباره کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان

خانم فابیان، سرایدار مدرسه همیشه با جارویی که در دست دارد در مدرسه می‌چرخد و همهٔ دانش‌آموزان را زیر نظر دارد. او دارای شخصیتی عجیب است. به نظر او تمیزکردن استفراغ کار جالبی است!

دانش‌آموزان این مدرسهٔ عجیب و غریب معتقدند که او در زیرزمین اتاقی رازآلود و پنهانی دارد که از آن برای زندانی‌کردن بچه‌های بیچاره استفاده می‌کند!

خواندن کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب مناسب گروه سنی کودک و نوجوان است.

درباره دن گاتمن

دن گاتمن در ۱۹ اکتبر ۱۹۵۵ در آمریکا به دنیا آمد. پس از اتمام دورهٔ مدرسه در دبیرستان ویلزبورگ در نیوورک، در سال ۱۹۷۷ از دانشگاه مدرک روان‌شناسی خود را اخذ کرد. سرانجام در سال ۱۹۸۰ در نیویورک حرفهٔ نویسندگی را آغاز کرد و هم‌اکنون از نویسندگان مشهور حوزهٔ کودک است.  

بخشی از کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان

«گاهی‌وقت‌ها، توی مدرسه، حتی با این‌که دست‌شویی ندارم، از معلمم، خانم بریج، اجازه می‌گیرم بروم دست‌شویی. این راز من است.

خیلی خب، باشد، این راز خیلی مهمی نیست.

ولی‌بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که نمی‌توانم سر جام بند شوم و دلم می‌خواهد چند دقیقه از کلاس بزنم بیرون. پس، اجازه می‌گیرم که بروم دست‌شویی.

روزی توی کلاس، دوباره احساس کردم که نمی‌توانم سر جام بند شوم. خانم بریج داشت دربارهٔ آب و هوا حرف می‌زد و عکس‌های آتش‌فشان و گِردباد نشان می‌داد. خیلی باحال بود، ولی من دلم خواست چند دقیقه خستگی در کنم. پس دستم را بالا بردم و از خانم بریج پرسیدم که می‌شود به دست‌شویی بروم. او گفت که می‌شود.

توی دست‌شویی پسرها، کس دیگری نبود. من آن‌جا هیچ کاری نداشتم. توی دست‌شویی، غیر از توالت رفتن کار دیگری نداریم، که من هم توالت نداشتم. یک دقیقه توی آیینه نگاه کردم و برای خودم شکلک درآوردم. دست‌هایم را شستم. نشانه‌گیری کردم و دستمال کاغذی را توی سطل زباله انداختم. بعد پیش خودم گفتم که دیگر بهتر است به کلاس برگردم.

قبل از رفتن، فکر کردم باید سیفون را بکشم تا این‌طور به‌نظر برسد که من واقعاً به توالت رفته‌ام. پس، سیفون را کشیدم. می‌دانید که وقتی سیفون را می‌کشید، آب مثل یک گرداب کوچک توی کاسهٔ توالت می‌چرخد و می‌چرخد و بعد از توی سوراخ پایین می‌رود. خب، این آب اصلاً نچرخید. حتی توی سوراخ هم نرفت. فقط همین‌طور بالا آمد.

بالاتر آمد.

باز هم بالاتر.

آب تا لبهٔ کاسهٔ توالت رسید. کم‌کم ترس برم داشت. بعد، آب از لبهٔ کاسه سرازیر شد و کف دست‌شویی راه افتاد!

آب همین‌طور از توی کاسهٔ توالت بیرون می‌ریخت! درست مثل همان آتش‌فشان‌های در حال فورانی که خانم بریج داشت برای‌مان توضیح می‌داد. احساس می‌کردم الان است که بمیرم.

نمی‌دانستم چی بگویم. نمی‌دانستم چی‌کار کنم. باید فوری فکری می‌کردم. پس، از توی دست‌شویی پسرها بیرون دویدم و داد زدم: «کمک! یک آتش‌فشان توی توالت پسرهاست! اگر جان‌تان را دوست دارید، فرار کنید! دارد آتش‌فشانی می‌کند! الان توالت منفجر می‌شود!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخانم فابیان، سرایدار قهرمان
عنوان در زبان مبدأMrs lazar is bizzare
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهدن گاتمن
مترجممحبوبه نجف خانی
ویراستارشهره احدیت
انتشاراتنشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۸/۲۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۵.۴۹ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۶۹۷۹۳۸
تعداد صفحه‌ها۷۲ صفحه
قیمت کتاب۵۶۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه رمان کودک، مجموعه مدرسه عجیب و غریب

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۲۲۰۹۲۹۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۴

بسیار عالی

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۰

خوبه ولی زیر 12 سال بخونن براشون جذاب تره

۰
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۴۰۴/۰۷/۱۴

کتاب جالبیه و همچنین دوست داشتنی کلا قلم نویسنده یه جوریه که آدمو به خودش جذب می کنه حتی کسایی رو میشناسم که کتاب دوست نداشتن ولی با خوندن این کتاب کتابخون شدن:)) . . . 🎀توصیه می کنم🎀

۲
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۷

عالی بود اینها استیکر هایی هستن که این کتاب معرکه رو توصیف میکنن: 😂 😂 🤣 🤭 👍🏻 👌🏻 🙏🏻 😍

۰

بریده‌هایی از کتاب

👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۲
۳: محشرترین فکر بکر کل تاریخ جهان وقتی جار و جنجال‌ها تمام شد، ما به کلاس برگشتیم و باز هم دربارهٔ شرایط آب و هوا درس خواندیم. خانم بریج گفت که به من افتخار می‌کند که آتش‌فشان و توفان و کاسهٔ توالت را به‌هم ربط دادم. تعریفش خوشحالم کرد. ولی بعد، خبری از بلندگو پخش شد که ناراحتم کرد. ــ دانش‌آموزان، یادآوری می‌کنم که نباید هیچ‌وقت مدادشمعی یا اشیای نامناسب دیگر را توی کاسهٔ توالت بیندازید. متشکرم!
دکتر بازیگوش😝
۰
این دختره که اسمش آنِت است، پرسید: «خانم بریج، من جدول ضرب سه را یاد نمی‌گیرم.» خانم بریج که هیچ‌وقت هیچی نمی‌داند، گفت: «من هم همین‌طور. ولی به آقای ناوال نگویید. اگر او بفهمد که من نمی‌توانم ریاضی حل کنم، اخراجم می‌کند.»
دکتر بازیگوش😝
۰
من این یادداشت را نوشتم و به مایکل رد کردم: بعد از مدرسه، کنار لاک‌پشت بزرگ. می‌توانیم یواشکی برویم سراغ اتاق سرّی خانم فابیان. یادداشت را رد کن به رایان. مایکل یادداشت را خواند و انگشت شستش را به نشانهٔ "قبول" بالا برد. بعد یادداشت را رد کرد به رایان. رایان یادداشت را خواند و شستش را به نشانهٔ "قبول" بالا برد. بعد یادداشت را توی دهانش گذاشت و مشغول جویدن آن شد. رایان هر چیزی گیرش بیاید می‌خورد، حتی چیزهایی که خوردنی نیستند. او پسر عجیبی است.
دکتر بازیگوش😝
۰
من یواش به رایان گفتم: «هِی، چرا تو یادداشت را خوردی؟» رایان گفت: «باید مدرک را نابود می‌کردم تا به دست آدم‌های ناباب نیفتد. من یک‌بار توی فیلمی دیدم کسی این کار را کرد.» گفتم: «فکر خوبی کردی.» هر چند که فکر می‌کردم رایان کاغذ خوردن را دوست دارد.
دکتر بازیگوش😝
۰
روز بعد، توی سالن استفراغات، داشتیم ناهار می‌خوردیم. من ساندویچ تُن ماهی‌ام را به مایکل دادم و رایان هم شیرینی‌اش را به من داد. به رایان گفتم که اگر دلش می‌خواهد می‌تواند برای دِسر چندتا دستمال سفره بخورد، چون او خیلی دوست دارد کاغذ بخورد. او به من گفت که خفه شوم.