
بریدههایی از کتاب خانم فابیان، سرایدار قهرمان
۳٫۴
(۱۴)
۳: محشرترین فکر بکر کل تاریخ جهان
وقتی جار و جنجالها تمام شد، ما به کلاس برگشتیم و باز هم دربارهٔ شرایط آب و هوا درس خواندیم. خانم بریج گفت که به من افتخار میکند که آتشفشان و توفان و کاسهٔ توالت را بههم ربط دادم. تعریفش خوشحالم کرد. ولی بعد، خبری از بلندگو پخش شد که ناراحتم کرد.
ــ دانشآموزان، یادآوری میکنم که نباید هیچوقت مدادشمعی یا اشیای نامناسب دیگر را توی کاسهٔ توالت بیندازید. متشکرم!
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
این دختره که اسمش آنِت است، پرسید: «خانم بریج، من جدول ضرب سه را یاد نمیگیرم.»
خانم بریج که هیچوقت هیچی نمیداند، گفت: «من هم همینطور. ولی به آقای ناوال نگویید. اگر او بفهمد که من نمیتوانم ریاضی حل کنم، اخراجم میکند.»
دکتر بازیگوش😝
من این یادداشت را نوشتم و به مایکل رد کردم:
بعد از مدرسه، کنار لاکپشت بزرگ. میتوانیم یواشکی برویم سراغ اتاق سرّی خانم فابیان. یادداشت را رد کن به رایان.
مایکل یادداشت را خواند و انگشت شستش را به نشانهٔ "قبول" بالا برد. بعد یادداشت را رد کرد به رایان. رایان یادداشت را خواند و شستش را به نشانهٔ "قبول" بالا برد. بعد یادداشت را توی دهانش گذاشت و مشغول جویدن آن شد. رایان هر چیزی گیرش بیاید میخورد، حتی چیزهایی که خوردنی نیستند. او پسر عجیبی است.
دکتر بازیگوش😝
من یواش به رایان گفتم: «هِی، چرا تو یادداشت را خوردی؟»
رایان گفت: «باید مدرک را نابود میکردم تا به دست آدمهای ناباب نیفتد. من یکبار توی فیلمی دیدم کسی این کار را کرد.»
گفتم: «فکر خوبی کردی.» هر چند که فکر میکردم رایان کاغذ خوردن را دوست دارد.
دکتر بازیگوش😝
روز بعد، توی سالن استفراغات، داشتیم ناهار میخوردیم. من ساندویچ تُن ماهیام را به مایکل دادم و رایان هم شیرینیاش را به من داد. به رایان گفتم که اگر دلش میخواهد میتواند برای دِسر چندتا دستمال سفره بخورد، چون او خیلی دوست دارد کاغذ بخورد. او به من گفت که خفه شوم.
دکتر بازیگوش😝
