معرفی و دانلود کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتیsubscriptionAvailable

کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی

نوع کتاب
۴.۴(از ۷ امتیاز)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی

کتاب الکترونیکی «خانم ماساتی، معلم احساساتی» نوشتهٔ دن گاتمن با ترجمهٔ محبوبه نجف خانی و ویراستاری مژگان کلهر در نشر افق چاپ شده است.

درباره کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی

خانم ماساتی خیلی احساساتی است و سریع به گریه می‌افتد. او به شعر و شاعری علاقه‌ٔ زیادی دارد و مدام با قافیه حرف می‌زند.

مجموعهٔ مدرسهٔ عجیب و غریب دربارهٔ مدرسه‌ای است که هم معلم‌هایش عجیب و غریب هستند هم دانش‌آموزانش! ای.جی شخصیت اول داستان خیلی از مدرسه بدش می‌آید و آموزش همهٔ درس‌ها را غیرضروری می‌داند. از طرفی دختری به نام آندره در مدرسه وجود دارد که کاملاً مخالف او فکر می‌کند و از درس‌خواندن هم خسته نمی‌شود.

خانم ماساتی، معلم احساساتی جلد هجدهم از مجموعهٔ مدرسهٔ عجیب و غریب است.

کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب مناسب گروه سنی ب و ج است.

درباره دن گاتمن

دن گاتمن، نویسندهٔ امریکایی در مجموعه کتاب‌های مدرسه پرماجرا به زبانی ساده و طنزآمیز، ماجراهایی که در مدرسه برای ای جی اتفاق افتاده را بیان می‌کند. این مجموعه به زبانی ساده و شیرین نوشته شده و منتخب شورای کتاب کودک با رتبه چهار ستاره شده است.

دن گاتمن، نویسندهٔ امریکایی، متولد ۱۹۵۵ با نام کامل Daniel Edward Gutman سابقه نوشتن برای نشریات کودکان و حتی آموزش در دبستان‌ها را نیز دارد.

زبان داستان‌های گاتمن شادی‌آفرین و طنز است و با شوخی‌های کلامی بسیاری همراه است. به دلیل بیان شیوه‌های تدریس خلاق، خواندن آن برای آموزگاران بسیار جذاب و مفید است.

بخشی از کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی

«اسم من اِی. جِی است و از مدرسه خیلی بدم می‌آید.

تنها قسمت باحال مدرسهٔ اِلا مِنتری، فروشگاه مدرسه است، اتاق کوچکی نزدیک دفتر که تویش چیز میز می‌فروشند. فروشگاه بیشتر مداد و خودکار و از این‌جور چیزها دارد. هیچ‌وقت چیز به‌دردبخوری مثل اسکیت‌بُرد یا بازی‌های ویدیوئی ندارد. اما وقتی توی مدرسه‌ایم، باز هم باحال است که از آنجا چیز میز بخریم.

فروشگاه مدرسه صبح‌ها تا قبل از اینکه زنگ بخورد، باز است. فقط مشکل این است که من آخر هفته، با تمام پول توجیبی‌ام یک توپ فوتبال آمریکایی خریدم، چون یکی از بچه‌ها مال من را کِش رفته بود. برای همین حتی یک ده سنتی هم نداشتم تا از فروشگاه مدرسه چیزی بخرم.

چه حال‌گیری‌ای!

این دختره که موهای قهوه‌ای فرفری دارد و اسمش آندریا یانگ است دم گوش دوست بچه‌ننه‌اش، امیلی، گفت: «حدس بزن با پولم چی خریدم؟» این‌طور که من آندریا را شناخته‌ام، احتمالاً یک فرهنگ‌نامه خریده.

امیلی پرسید: «چی خریدی؟»

ــــ فرهنگ‌نامهٔ کودکان.

عُق. آندریا کلاً عاشق کتاب خواندن و درس و مدرسه و همهٔ چیزهای حوصله سر بَر است.

او روی میزش یک فرهنگ لغت می‌گذارد تا بتواند معنی کلمه‌ها را تویش پیدا کند و به همه پُز بدهد که چقدر چیز بلد است.

آندریا از امیلی پرسید: «می‌دانی می‌خواهم با فرهنگ‌نامه‌ام چه کار کنم؟»

این‌طور که من آندریا را شناخته‌ام، احتمالاً می‌خواهد همهٔ فرهنگ‌نامه را به ترتیب حروف الفبا، از اول تا آخر بخواند تا همه‌چیز را توی دنیا بداند.

آندریا لاف زد: «می‌خواهم فرهنگ‌نامه‌ام را به ترتیب حروف الفبا از اول تا آخر بخوانم. اگر بتوانم روزی یک حرف را تمام کنم، تا آخر ماه همه چیز را می‌دانم! به نظرت باحال نیست؟»

آره، جان خودت، خیلی باحال است! کاش یک بسته فرهنگ‌نامه بیفتد روی کلهٔ آندریا.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خانم ماساتی، معلم احساساتی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:خانم ماساتی، معلم احساساتی
عنوان انگلیسی:Ms. Coco Is Loco!
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:دن گاتمن
مترجم:محبوبه نجف خانی
ویراستار:مژگان کلهر
انتشارات:نشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۸/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۲.۹۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۵۳۴۸۱۰
تعداد صفحه‌ها:۸۸ صفحه
قیمت کتاب:۶۸۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه رمان کودک، مجموعه مدرسه عجیب و غریب

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

دکتر بازیگوش😝
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۴

بی نهایت باحال 🌸🌸🌸🌸

۰
n.hasanzade
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

این جلد خیلی عالی بود 😂😍

۰
saharnaz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۱

خانوم ماساتی یک معلم برای دانش آموز های نمونه بود که ای می و اندریا عضو اون کلاس بودند و ماه شعر خوانی بود و ای چی قافیه های جالبی برای اون ماه درست خواهد کرد... بنظرم کتاب خنده داری...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

n.hasanzade
۱
«احساسات، هیچ‌چیز بالاتر از احساسات نیست...»
دکتر بازیگوش😝
۱
(هر وقت کسی می‌پرسد "می‌دانی چیه؟" باید همیشه جواب بدهید: "پیچ پیچیه." این اولین قانون بچه بودن است.)
دکتر بازیگوش😝
۰
خانم ماساتی گفت: «ای.جی، اَزَت می‌خواهم که احساساتت را کشف کنی. آن‌وقت شاعر بهتری می‌شوی.» آندریا گفت: «پسرها احساسات ندارند. آن‌ها فقط دوست دارند ورزش کنند و به همدیگر مشت بزنند.» خانم ماساتی گفت: «البته که پسرها احساسات دارند. فقط گاهی احساساتشان را پنهان می‌کنند، مگر نه، ای.جی؟» گفتم: «البته که احساسات دارم. چند روز پیش، یکی از بچه‌ها توپ فوتبالم را دزدید و من هم احساس کردم که دلم می‌خواهد با مشت بکوبم توی صورتش.»
دکتر بازیگوش😝
۰
می‌دانید که فلش‌کارت چیست، درسته؟ روی هر کارت یک کلمه نوشته شده. این کارت‌ها به ما کمک می‌کنند تا دیکتهٔ کلمه‌ها را یاد بگیریم. ولی من به جای این کار، با کارت‌ها برج می‌ساختم. خیلی باحال بود. اما بعد از مدتی، گذاشتمشان ته کمدم و دیگر سراغشان نرفتم.
دکتر بازیگوش😝
۰
خانم ماساتی گفت: «یک فکر عالی دارم. می‌خواهم شما دو تا را به کلاس پیش‌دبستانی‌ها بفرستم تا شعرتان را برایشان بخوانید! این کار به بچه‌ها نشان می‌دهد که فقط تا چند سال دیگر درست مثل شما دو تا می‌توانند بخوانند و بنویسند.» آندریا گفت: «فکر خیلی خوبی است!» او از هر فرصتی استفاده می‌کند تا خودش را توی دل معلم‌ها جا کند. به نظر من که فکر چرندی بود. آن وروجک‌ها (پیش‌دبستانی‌ها) عجیب و غریب‌اند. مایکل برادری توی پیش‌دبستانی دارد که دست می‌کند توی دماغش و دماغش را می‌مالد روی دیوار.
دکتر بازیگوش😝
۰
شعر خواندن آندریا که تمام شد، بچه‌ها برایش دست زدند. اما آن‌ها فقط برای این دست زدند که می‌دانستند وقتی کسی خواندن چیزی را تمام می‌کند، باید برایش دست بزنند.
دکتر بازیگوش😝
۰
گفتم: «آهای بچه‌ها، می‌دانید دو به اضافهٔ دو چند می‌شود؟» پسری که اسمش رابی بود دستش را بلند کرد و من بهش اشاره کردم که بگوید. گفت: «من پنیر دوست دارم.» دو دستی زدم توی سرم. این وروجک‌ها راستی‌راستی خنگ بودند. پرسیدم: «کی می‌داند دو به اضافهٔ دو چند می‌شود؟» یک دختری به اسم مَدیسِن دستش را بلند کرد و من بهش اشاره کردم. او گفت: «دیروز آب‌دماغم آویزان شد.» باورم نمی‌شد این وروجک‌ها این‌قدر خنگ باشند. امکان ندارد وقتی من پیش‌دبستانی بودم این قدر خنگ بوده باشم.
دکتر بازیگوش😝
۰
آندریا فریاد زد: «می‌دانستم! آرلو به پسرها شعر می‌فروخته و پول‌های ناهارشان را می‌گرفته!» خانم بریج پرسید: «این حرف درست است، ای.جی؟» نمی‌دانستم چی بگویم. نمی‌دانستم چه کار کنم. باید سریع فکر می‌کردم. پس فقط کاری را که می‌توانستم، کردم. پا به فرار گذاشتم. و دیگر خیال ندارم برگردم آنجا. هیچ‌وقت. خیال دارم بروم قطب جنوب و با پنگوئن‌ها زندگی کنم.
دکتر بازیگوش😝
۰
خانم ماساتی گفت: «تو می‌توانی یک موتورسوار مسابقات جاده‌های خاکی بشوی که شعر هم می‌گوید! تو یک گل نوشکفته هستی. باید بهت آب و نور خورشید بدهم و کمکت کنم تا رشد کنی و شکوفا بشوی.» بعد، دوباره بغلم کرد و به گریه افتاد.
دکتر بازیگوش😝
۰
من و آندریا تنها بچه‌های کلاس خانم بریج هستیم که توی برنامهٔ ب ب ب شرکت می‌کنیم. از من نپرسید چطوری وارد این برنامه شدم. تنها استعدادی که دارم این است که حروف الفبا را با سوت زدن بخوانم و بازویم را محکم تکان بدهم و از زیربغلم صدا دربیاورم. اما همه‌مان مجبور شدیم یک امتحان چرند بدهیم و بعدش خانم ماساتی به این نتیجه رسید که من باهوش و بااستعدادم.