با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب نجواگر اثر الکس نورث

کتاب نجواگر

نویسنده:الکس نورثمترجم:میلاد بابانژادالهه مرادیانتشارات:نشر نونسال انتشار:۱۴۰۱تعداد صفحه‌ها:۳۷۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۰از ۷۴ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر نون

سال انتشار۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها۳۷۴ صفحه

دسته‌بندی
رمان۲ مورد دیگر

معرفی کتاب نجواگر

کتاب نجواگر نوشتهٔ الکس نورث و ترجمهٔ میلاد بابانژاد و الهه مرادی است و نشر نون آن را منتشر کرده است. در این رمان تاریک و پرتعلیق، الکس نورث داستان پدر و پسری را تعریف می‌کند که در تیررس تحقیقاتی برای شکار یک قاتل زنجیره‌ای در شهر کوچکی قرار گرفته‌اند.

درباره کتاب نجواگر

نجواگر رمانی پلیسی، مخوف و هیجان‌انگیز از نویسنده‌ای مرموز با نام مستعار الکس نورث است؛ نویسنده‌ای که با اولین کتابش مخاطبان را حسابی شگفت‌زده کرده است. این داستان روایتگر زندگی چند نسل است؛ داستان پدر و پسری که در شهری کوچک در گیرودار تحقیقات برای دستگیری قاتلی زنجیره‌ای گرفتار می‌شوند؛ سرشار از کابوس و دلهره، اما درعین‌حال پر از عشق، غم، فقدان و شروع دوباره.

تام کندی پس از مرگ ناگهانی همسرش بر این باور است که یک شروع جدید به او و پسر جوانش جیک کمک می‌کند تا بهبود پیدا کنند؛ یک شروع جدید، یک خانهٔ جدید، یک شهر جدید و آدم‌های جدید. اما شهرْ گذشتهٔ تاریکی دارد. بیست سال پیش، یک قاتل زنجیره‌ای پنج نفر از ساکنان را ربوده و به قتل رسانده است. گویا فرانک کارتر یا مردِ «نجواگر» شبانه قربانیان خود را با زمزمه‌کردن پشت پنجره‌های آن‌ها بیرون می‌کشیده و به قتل می‌‌رسانده است.

درست زمانی که تام و جیک در خانهٔ جدیدشان مستقر می‌شوند، پسر جوانی ناپدید می‌شود. ناپدیدشدن او شباهت وحشتناکی به جنایات فرانک کارتر دارد و شایعات قدیمی مبنی بر برگشتن او را دوباره سر زبان‌ها می‌اندازد. اکنون، کارآگاهان باید قبل از اینکه خیلی دیر شود، پسر را پیدا کنند، حتی اگر به قیمت رخ‌دادن اتفاقی سخت باشد. در همین حین، جیک شروع به بازی عجیبی می‌کند؛ او زمزمه‌ای را پشت پنجره‌اش می‌شنود و... .

نجواگر با ته‌مایه‌های روان‌شناختی، داستانی جذاب، هیجان‌انگیز و پر از تعلیق را برای شما به ارمغان می‌آورد، جوری که زمین‌گذاشتن کتاب سخت خواهد بود. نورث این رمان را از ماجرایی که برای پسرش رخ داده، الهام گرفته است.

نجواگر کتابِ منتخب سردبیران نیویورک تایمز، نامزد بهترین کتاب جنایی ـ معمایی سایت گودریدز در سال ۲۰۱۹ و جزء جدایی‌ناپذیر فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و ساندی تایمز برای هفته‌های متوالی بوده و به زبان‌های گوناگون ترجمه شده است.

خواندن کتاب نجواگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران رمان‌های پلیسی و جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره الکس نورث

الکس نورث در لیدز انگلستان متولد شد و اکنون با همسر و پسرش در آنجا زندگی می‌کند. الکس نورث یک نویسندهٔ جنایی بریتانیایی است که این نام مستعار را برای خود انتخاب کرده است. او زندگی مخفی‌ای دارد و کسی اطلاع خاصی از او ندارد.

بخشی از کتاب نجواگر

«وحشتناک‌ترین کابوس هر پدر و مادری دزدیده شدن فرزندشان توسط فردی غریبه است. اما از لحاظ آماری، این اتفاقی به‌شدت نادر است. در واقع، بچه‌ها بیشتر از جانب اعضای خانوادهٔ خودشان و پشت درهای بسته مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. دنیای بیرون ممکن است ترسناک و تهدیدآمیز به نظر برسد، اما حقیقت این است که بیشترِ غریبه‌ها آدم‌های معقولی‌اند و خانه می‌تواند از هر جای دیگری خطرناک‌تر باشد.

مردی که داشت نیل اسپنسر۴ شش‌ساله را از آن‌سوی زمین بایر تعقیب می‌کرد این موضوع را به‌خوبی می‌دانست.

به‌آرامی گام برمی‌داشت، هماهنگ با نیل در پشت ردیفی از بوته‌ها، مدام مواظب پسرک بود. نیل به‌آرامی حرکت می‌کرد، اصلاً متوجه خطری نبود که تهدیدش می‌کرد. هر از چند گاهی، لگدی به زمین خاکی می‌زد و گرد و خاک سفیدی بلند می‌کرد که بخشی از آن روی کفش‌های کتانی‌اش جا می‌انداخت. آن مرد، حالا، با احتیاط بیشتری به تعقیبش ادامه می‌داد. هر بار هم صدای کشیده شدن کفش‌های پسرک را به زمین می‌شنید. آن مرد حتی کوچک‌ترین صدایی هم تولید نمی‌کرد.

بعدازظهر گرمی بود. آفتاب بی‌محابا کل روز را تابیده بود، اما ساعت دیگر شش شده بود و آسمان مه‌آلود به نظر می‌رسید. دمای هوا افتاده بود و آسمان هاله‌ای از رنگ طلایی به خودش گرفته بود؛ از آن بعدازظهرهایی که دلت می‌خواهد روی ایوان خانه بنشینی و با یک نوشیدنی سرد و دلچسب غروب آفتاب را تماشا کنی، بدون آنکه حتی فکر رفتن و آوردن کُتی هم به ذهنت خطور کند، تا وقتی که آن‌قدر دیر و تاریک شود که دیگر ارزش زحمت دادن به خودت را هم نداشته باشد.

حتی این زمین بایر هم در پهنای این نور کهربایی زیبا به نظر می‌رسید. در گوشه‌ای از این زمین، درختچه‌ها روییده بودند و از یک طرف، دهکدهٔ فدربنک را جدا کرده بودند. آن‌سو معدن قدیمی و بلااستفاده‌ای قرار داشت. زمین مسطحی که بیشترش لم‌یزرع و مرده بود، هر چند در بخش‌هایی، کمابیش بوته‌هایی روییده و به این زمین چهره‌ای شبیه هزارتو داده بودند. گاهی، بچه‌های دهکده اینجا بازی می‌کردند، هر چند جای زیاد امنی نبود. در طول سال‌ها، خیلی از بچه‌ها وسوسه شده بودند تا به معدن قدیمی بروند، جایی که شیب رسیدن به آن می‌توانست خیلی خطرناک باشد. شورای شهر دور معدن را حصار کشیده و علامت گذاشته بود، اما محلی‌ها احساس می‌کردند که مسئولین باید کار بیشتری بکنند. هر چه باشد، بچه‌ها راه دور زدن حصارها را پیدا می‌کردند.»


نظرات کاربران

faeze80
۱۴۰۱/۰۳/۲۱

لطفا این کتاب رو به بینهایت اضافه کنید

الی
۱۴۰۱/۰۳/۲۴

لطفا به بینهایت اضافه بشه

naghme_rsh
۱۴۰۱/۰۴/۲۳

لطفاً این کتاب رو به بی نهایت اضافه کنید.

Hani
۱۴۰۱/۰۴/۲۶

لطفا این کتاب رو به بینهایت اضافه کنید

میس سین
۱۴۰۱/۰۴/۱۸

تریلر روانشناختی جنایی خوبی بود نویسنده کاملا از پس بعد روانشناسانه داستان برومده و مشخصه که اطلاعات خوبی در زمینه چیزی که به تصویر کشیده داره. البته بعضی قسمتهای داستان کمی غلو داشت و گاهی حالت تخیلی پیدا میکرد ولی

- بیشتر
fatemeh.al
۱۴۰۱/۰۶/۲۲

لطفا به بی نهایت اضافه بشه

n re
۱۴۰۱/۰۳/۱۹

کتاب بدی نبود هیجان انگیز بود اما خب‌با توجه به متن کتاب توقع پایان هیجان انگیزتری داشتم اما بر خلاف متن کتاب پایانش بیشتر روانشناسی بود تا هیجان انگیز

فاطمه زهرا
۱۴۰۱/۰۶/۳۰

4.5★ کتاب جذابی بود که واقعا از خوندنش لذت بردم! اما از اون مدل کتاب هایی نیست که پایان غافلگیر کننده ای داشه باشه و تقریبا روند ثابتی داره. ژانر جنایی قوی داشت اما بنظرم زیاد معمایی نبود. همچنین اولین کتابی بود تونست

- بیشتر
بهنوش
۱۴۰۱/۰۸/۰۱

یه داستان جنایی وهم الود یه تریلر روانشناختی کامل بود خیلی دوسش داشتم و از روند داستان لذت بردم پر از هیجان ک ادرنالین

Yasaman
۱۴۰۱/۰۷/۱۳

پدری که به تازگی همسرش رو از دست داده و برای یک شروع دوباره با پسر کوچیکش به شهر جدیدی اسباب‌کشی میکنه غافل از اینکه اون شهر زیر سایه شوم قتل‌ زنجیره‌ای پسر بچه‌ها قرار داره. کتاب در کنار هیجان

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۲)
اگر بگذاری احساس گناه کنترلت را به دست بگیرد، این احساس لعنتی هرگز رهایت نخواهد کرد.
میس سین
«دوستت دارم، جیک.» «حتی وقتی دعوا می‌کنیم؟» «معلومه... مخصوصاً، وقتی دعوا می‌کنیم. اون موقع، ارزش دوست داشتنمون بیشتره.»
fatiw rad
شیطان برای آدم بیکارْ کار درست می‌کند. فکرهای بد برای ذهن‌های خالی است.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
همیشه، همون جایی تموم می‌شه که شروع شده.
SARA
در جنگ، شما باید از هر سلاحی که دم دستتان هست استفاده کنید تا نبردی را پیروز شوید، و بعد، زمان آن می‌رسد که تجدید قوا کنید وآمادهٔ نبرد بعدی شوید
ghazaal_k77
در واقع، کار هر دانش‌آموزی در مدرسه هم همین بود، کاری را که گفتند انجام دهی و جاهای خالی را پر کنی و با زیادی فکر کردن و زیاد سؤال کردن دردسر درست نکنی.
Reihan:)
بچگی دوران خوشی است یا بهتر است بگوییم باید دوران خوشی باشد
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
قسمت‌هایی از در ورودی خانه با رنگ سفید نقاشی شده بود، اما خیلی جاها پوسته‌پوسته بود و این صحنه، برای پیت، تداعی‌کنندهٔ صورت پیرزنی بود که آرایش صورتش ماسیده بود و داشت ورمی‌آمد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
همین‌طور که از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفتیم، نمی‌توانستم حس تنها نبودنمان را دور کنم... حس اینکه کس دیگری هم اینجاست، مخفی شده و اگر به‌موقع و در لحظهٔ مناسب برگردم، می‌توانم مچش را در ورودی هر اتاق بگیرم.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
احساس گناه حس به‌دردنخور و بیخودی است. اگر بگذاری احساس گناه کنترلت را به دست بگیرد، این احساس لعنتی هرگز رهایت نخواهد کرد.
Hajar