
کتاب مرد دودی
معرفی کتاب مرد دودی
کتاب مرد دودی نوشتهی الکس نورث با ترجمهی امید حسینی داستانی جنایی، معمایی و پرتعلیق است که نشر ساعت آن را منتشر کرده است. این کتاب با فضایی تیره، پر از خاطرههای سرکوبشده، قتلهای حلنشده و رازهای خانوادگی، خواننده را به جزیرهای کوچک و ظاهراً آرام میبرد که زیر سطح آرامش آن، خشونت، ترس و احساس گناه جریان دارد. مرد دودی از همان صفحات آغازین با صحنهای تکاندهنده در یک استراحتگاه بینراهی شروع میشود و بعد بهتدریج بین چند خط زمانی و چند شخصیت رفتوآمد میکند: دنیل گاروی، رواندرمانگر زندان که با قاتلان سریالی کار میکند؛ پدرش جان گاروی، پلیس بازنشستهی جزیره؛ و گذشتهای که با کتابی به نام مرد دودی و افسانهی «قاتل فلوتزن» گره خورده است. در این کتاب، هم فضای بستهی جزیره و جنگلهای اطراف آن نقش مهمی در ایجاد تعلیق دارند و هم ذهن آشفتهی شخصیتها که مدام بین حال و گذشته در رفتوآمد است. مرد دودی بیش از آن که فقط دربارهی یک قتل باشد، دربارهی این است که چگونه یک حادثهی کودکی، یک نگاه کوتاه، یک تصمیم لحظهای یا یک ترس قدیمی میتواند تا سالها بعد زندگی آدمها را شکل دهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مرد دودی
کتاب مرد دودی داستانی جنایی و روانشناختی از الکس نورث است که بخش زیادی از آن در یک جزیرهی کوچک ساحلی میگذرد؛ جایی که گذشته و حال مدام روی هم میافتند. روایت با صحنهای در یک استراحتگاه بینراهی شروع میشود؛ مردی ناشناس با ظاهری تهدیدآمیز، جملهی تکرارشوندهی «کسی نمیبینه، کسی اهمیتی نمیده» و پسربچهای که بعدتر معلوم میشود دنیل گاروی نوجوان است. همانجا اشارهای به کتابی درونمتنی به نام مرد دودی از نویسندهای به اسم ترنس اوهیر میآید که دربارهی «قاتل فلوتزن» نوشته شده است؛ قاتلی که بچهها را با خود میبرد. این لایهی درونکتابی، هم به جنایت واقعی در جهان داستان ربط دارد و هم به وسواس ذهنی دنیل نسبت به خشونت و ترس. ساختار کتاب چندصدایی و چندزمانی است: فصلهایی از دید دنیل در زمان حال، فصلهایی از گذشتهی او و سارا در کودکی و نوجوانی، و فصلهایی از دید جان گاروی، پدر دنیل، که حالا پیر شده و با احساس شکست و بیفایدگی دستوپنجه نرم میکند. در میانهی این روایتها، جلسات درمانی دنیل با مجرمی به نام ریچارد باربر هم قرار گرفته که خاطرههای سرکوبشدهاش بهتدریج باز میشود و با وسواس او نسبت به دختری کوچک با موهای سیاه فر گره میخورد. کتاب مرد دودی در ادامهی خود، فضای بستهی جزیره را به صحنهی اصلی تبدیل میکند: دنیل بعداز تماس تلفنی کارآگاه لیام فلمینگ به جزیره برمیگردد تا با خبر ناپدیدشدن پدرش روبهرو شود؛ ماشینی که کنار صخرهی «قله» رها شده، یادداشتی با جملهی «به پسرم خبر بدین» و احتمال خودکشی. در همین حال، جان گاروی در فصلهایی جداگانه بهعنوان پلیسی بازنشسته دیده میشود که هنوز درگیر پروندههای حلنشده است و در یکی از پیادهراههای جنگل، جنازهی سوختهی زنی ناشناس را پیدا میکند؛ جنازهای که معلوم است جای دیگری سوزانده شده و بعد به جنگل منتقل شده است. در بخشهایی دیگر، دنیل در خانهی پدرش میگردد، اتاق زیرشیروانی دوران کودکیاش را میبیند، به عکسهای چاپشده روی میز و پروندههای قدیمی نگاه میکند و سعی میکند بفهمد پدرش در ماههای آخر زندگیاش دنبال چه چیزی بوده است. همزمان، رابطهی قدیمی او با سارا دوباره زنده میشود؛ دوستیای که از کودکی و ماجراجوییهایشان در جزیره شروع شده و حالا زیر سایهی مرگ مادر سارا، رابطهی پیچیدهی او با لیام فلمینگ و بازگشت اجباریاش به جزیره قرار گرفته است. کتاب مرد دودی در فصلهای متعدد، بین این خطها جابهجا میشود و با هر رفتوبرگشت، تکهای تازه از معماهای گذشته و حال را رو میکند، بیآن که زود نتیجهگیری کند یا پاسخها را یکباره رو کند.
خلاصه داستان مرد دودی
در مرد دودی، محور اصلی داستان دنیل گاروی است؛ رواندرمانگری که در بخش بیماران روانی زندان کار میکند و با قاتلان و مجرمان خشن سر و کار دارد. او در جلسات هیپنوتیک و نیمهخلسهای با بیماری به نام ریچارد باربر کار میکند؛ مردی که در کودکی قربانی خشونت و آزار بوده و حالا بهخاطر قتل چند زن با موهای سیاه فر در زندان است. دنیل از او میخواهد ذهنش را مثل یک خانه تصور کند و با هم به اتاقهای مختلف این خانه سر میزنند تا خاطرههای سرکوبشده را پیدا کنند. در یکی از این جلسات، به «زیرزمین» میرسند؛ جایی که ریچارد در آن، خاطرهای از یک گردشگاه ساحلی، ماشین بستنیفروشی و دختری کوچک با موهای سیاه فر را به یاد میآورد که با خانوادهاش خوشحال ایستاده و به او نگاه میکند. این تصویر، سالها در ذهن ریچارد مانده و بهنوعی با الگوی قربانیانش گره خورده است. دنیل در یادداشتهای شخصیاش روی کامپیوتر، دربارهی این که چطور یک مواجههی کوتاه و ظاهراً بیاهمیت میتواند برای یک نفر تا ابد اثرگذار باشد، فکر میکند. در همین زمان، تماس تلفنی کارآگاه لیام فلمینگ همهچیز را برای دنیل عوض میکند: «خبر بدی دربارهی پدرتون دارم.» دنیل با کشتی به جزیرهی محل تولدش برمیگردد؛ جایی که خاطرههای کودکی، دوستیاش با سارا، رابطهی پرتنش با مادرش و سایهی افسانهی «قاتل فلوتزن» هنوز در ذهنش زندهاند. پلیس ماشین پدرش، جان گاروی، را کنار صخرهی خطرناکی به نام «قله» پیدا کرده؛ در داشبورد یادداشتی هست با جملهی «به پسرم خبر بدین» و خود جان ناپدید شده است. گارد ساحلی در دریا دنبال جنازه میگردد و فلمینگ از «احتمال» خودکشی حرف میزند. دنیل در خانهی پدرش میچرخد، اتاق زیرشیروانی دوران کودکیاش را میبیند، به آشپزخانهی مرتب و یخچال نیمهپر نگاه میکند و میفهمد که پدرش تا همین چند روز پیش برای ادامهی زندگی برنامه داشته است. روی میز کار جان، عکس چاپشدهای میبیند که پدرش را در مسیر جنگل نشان میدهد؛ کنار چیزی نامشخص در بوتهها. همزمان، فصلهایی از دید جان روایت میشود؛ پیرمردی تنها که بعداز بازنشستگی، وقتش را با خواندن داستانهای جنایی و بررسی پروندههای حلنشده پر میکند و احساس میکند در نقش پدر، بارها خراب کرده است. او در یکی از پیادهراههای جنگل، بقایای سوختهی جنازهی زنی را پیدا میکند؛ جنازهای کوچک، مچاله و سیاه که معلوم است جای دیگری سوزانده شده و بعد به جنگل آورده شده است. جان با وجود این که دیگر پلیس نیست، هنوز حس وظیفه و نیاز به عدالت در او زنده است و با دیدن این صحنه، با خودش عهد میکند بفهمد چه کسی این بلا را سر زن آورده است. در خط دیگری از داستان، دنیل در کافهای فرسوده در جزیره، دوباره سارا را میبیند؛ دوستی قدیمی که حالا بعداز مرگ مادرش و از دستدادن کارش در یک خیریهی حیوانات، به جزیره برگشته و در همان کافه کار میکند. گفتوگوی آن دو، هم پر از خاطرههای مشترک است و هم پر از ناگفتهها؛ از جمله اشارهی سارا به این که پدر دنیل «چیزی در جنگل پیدا کرده بود» و این موضوع مدتی او را ناراحت کرده بود. بهتدریج روشن میشود که این «چیز» همان جنازهی زن ناشناس است و این کشف، بهنوعی با ناپدیدشدن خود جان، گذشتهی دنیل در استراحتگاه بینراهی و کتاب درونمتنی مرد دودی گره میخورد. کتاب در ادامه، این خطها را به هم نزدیک میکند و نشان میدهد چگونه ترسهای کودکی، احساس گناه، سکوتهای خانوادگی و خشونتهای پنهان میتوانند در طول سالها به هم برسند و دوباره سرباز کنند.
چرا باید کتاب مرد دودی را بخوانیم؟
مرد دودی برای کسانی جذاب است که دنبال داستانی جنایی صرفاً «معما محور» نیستند و دوست دارند جنایت را از زاویهی ذهن و روان شخصیتها ببینند. این کتاب بهجای تمرکز فقط بر این که «قاتل کیست»، روی این سؤال مکث کرده است که خشونت از کجا میآید، یک حادثهی ظاهراً کوچک در کودکی چطور میتواند در ذهن بماند و بعدها شکل رفتار آدم را عوض کند، و گذشتهی حلنشده چهطور در لحظههای بحرانی برمیگردد. حضور دنیل بهعنوان رواندرمانگر زندان، جلساتش با ریچارد باربر و یادداشتهای شخصیاش، لایهای تحلیلی به داستان داده است که خواندن آن را برای کسانی که به روانشناسی علاقه دارند، جذاب میکند. از طرف دیگر، فضای بستهی جزیره، جنگلهای مهآلود، صخرهی «قله» و استراحتگاه بینراهی، همه بهگونهای طراحی شدهاند که حس «فضاهای بینابینی» را بسازند؛ جاهایی که نه کاملاً امناند و نه کاملاً خطرناک، و در آنها گذشته و حال روی هم میلغزند. این فضاها با وضعیت روحی شخصیتها هماهنگ شدهاند: جانِ پیر که بین نقش پلیس و شهروند عادی گیر کرده، دنیل که بین نقش درمانگر و پسربچهی ترسیدهی گذشتهاش معلق است، و سارا که بین ماندن در جزیره و رؤیای فرار از آن سرگردان مانده است. مرد دودی همچنین به رابطهی پدر و پسر، احساس گناه بازمانده، و این پرسش میپردازد که آیا میشود کسی را که دوستش بوده، واقعاً شناخت یا نه. برای کسانی که از داستانهای جنایی با ریتم نسبتاً آرام، تمرکز بر شخصیتپردازی و تعلیق روانی لذت میبرند، این کتاب میتواند تجربهای درگیرکننده باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مرد دودی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای جنایی و معمایی با تمرکز بر روانشناسی شخصیتها علاقه دارند؛ به دانشجویان و علاقهمندان حوزهی روانشناسی، جرمشناسی و مطالعات جنایت؛ به کسانی که از فضاهای بستهی جزیرهای، جنگلهای مهآلود و روایتهای چندزمانی خوششان میآید؛ و به خوانندگانی که دوست دارند در کنار دنبالکردن یک پروندهی قتل، درگیر رابطهی پدر و پسر، خاطرههای کودکی و احساس گناه حلنشده هم بشوند.
حجم
۱٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۰ صفحه
حجم
۱٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۰ صفحه