معرفی و دانلود کتاب باروت خیس + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب باروت خیس
off
٪۵۰

کتاب باروت خیس

نوع کتاب
۴.۵(از ۲۲۹ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب باروت خیس

کتاب باروت خیس نوشتهٔ زهرا اسعد بلنددوست است. انتشارات کتابستان معرفت این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب باروت خیس

کتاب باروت خیس حاوی یک رمان معاصر و ایرانی است که در چند فصل نوشته شده است. عنوان برخی از این فصل‌ها عبارت است از «قراری غیرعاشقانه در میدان شکار»، «دستبند خونی، مچ‌های زخمی»، «به‌صَرف قهوهٔ عربی، گلولهٔ جنگی»، «وقتی ابلیس مرثیه می‌خواند» و «عطر دارچینی و خنک یک اسلحه». زهرا اسعد بلنددوست در این رمان از یک خبرنگار غیرمعمولی که برای رسیدن به هدفی بزرگْ همه‌جا را زیرورو می‌کند، سخن گفته است. این خبرنگار تمام آسیای غربی را جست‌وجو کرده تا در عراق به مقصودش برسد. او دختری است که آموزش‌هایی طاقت‌فرسا در دژهای نامقدس سرزمین مقدس گذرانده تا بدل به اسلحه‌ای شود برای شکار فرمانده. «فادیه» فقط چند بند انگشت تا نشستن مدال افتخار عبری بر سینه‌اش فاصله دارد، اما ناگهان اتفاقی می‌افتد. «دانیال» و «حاج اسماعیل» این‌بار هم در مسیر طغیان ایستاده‌اند. قرار است فادیه چون تاسی سرگردان بچرخد تا تمام آن جفت‌شش‌های مشقی‌اش را بالا بیاورد. در این میان، پای یک غریبه‌ای آشنا هم به رمان باز می‌شود. رمان «باروت خیس» را حاوی یک داستان جذاب و روایتی مهیج و امنیتی دانسته‌اند.

خواندن کتاب باروت خیس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب باروت خیس

«درنگ نکرد. با گام‌هایی بلند و فرز به‌سمت دیوار رفت. لی‌لی‌کنان خود را به جنازهٔ مأموران رساندم و یکی از اسلحه‌ها را درون جیب هودی‌ام جا دادم. فردِ ناشناس لپ‌تاپ و هارد را درون کوله گذاشت. دستانم حس نداشتند. اسلحهٔ دوم را که مجهز به صداخفه‌کن بود، بین انگشتان خونینم گرفتم. ناشناس با کوله به‌سراغم آمد، بازویم را گرفت و کشان‌کشان به‌سمت در برد. لعنتی تند قدم برمی‌داشت و پاهای بی‌جانم به‌اجبار همراهش می‌دویدند. به در ورودی رسیدیم. با احتیاط راهرو را چک کرد. امن بود. دوباره مرا به‌دنبال خود کشید. سمت راه‌پله رفتیم. نگاهم روی آسانسور سُر خورد. درش باز بود و چیزی شبیه آدامس، روی چشمی را پوشانده بود. کار همین ناشناس بود. پایین‌رفتن از پله‌ها برای من یعنی فشار قبر، اما استفاده از آسانسور در این شرایط یعنی حماقت محض. پله‌ها را چندتایکی دنبالش می‌تاختم. گاهی زیر پایم خالی می‌شد و او پیچ پنجه‌هایش را دور بازویم محکم‌تر می‌کرد تا مهارم کند. اولین پاگرد به اتمام رسید. عرقِ ضعف بر جانم نشست. سرش را آن‌طرف نرده‌ها هل داد و نگاهی به انتهای مسیر انداخت. فرصتی برای تازه‌شدن نفس نداد و دوباره مرا در مسیر پله‌ها هدایت کرد. دوست داشتم چون دخترکانِ ساده داد بزنم که جانِ ادامه‌دادن ندارم، که کمی مهلت بده، که مگر نمی‌بینی سرتاپا زخم هستم، اما نمی‌شد، چون من هیام و اریحا و فادیه‌ای بودم غیرمعمولی. فک روی فک می‌فشردم و پابه‌پایش می‌دویدم. دردْ جزئی از من حساب می‌شد، مثل قلب، مثل روح. ناگهان گلوله‌ای به نردهٔ آهنی اصابت کرد. ناشناس مرا همراه خود به‌سمت دیوار هل داد. نگاهش کردم: «فکر کنم اومدن.» انتظارش را داشتم، اما حالش را نه. گره انگشتانش شل شد. دستم را بیرون کشیدم و اسلحه را دردمندانه مسلح کردم: «نمی‌دونم کی هستی، اما فعلاً هم‌سنگریم. پس سعی کن خوب بجنگی و زخمی نشی، چون من اهل نعش‌کشی نیستم.» حرف نزد، فقط به نشانهٔ تأیید سر تکان داد. تابی بین ابروانم انداختم. ورم گونه و چشمم سوخت: «ببینم، تو لالی؟!»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب باروت خیس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:باروت خیس
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:زهرا اسعد بلنددوست
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۱۱/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۳۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۸۰۸۹۵۷
تعداد صفحه‌ها:۲۹۲ صفحه
قیمت کتاب:۸۲۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فانوس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۸

کتاب چنان غافلگیر کننده است که نمیتونم راجع به محتواش توضیح بدم همون که خود تاقچه نوشته کافیه. اما به مراتب قوی تر از دوجلد قبلی بود،سرشار از هیجان و جذابیت.قلم قوی نویسنده و کشش داستان باروت خیس رو به اون دسته...بیشتر

۸
کاربر 5236013
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۰

این کتاب هم مثل دو اثر قبلی خیلی خوب بود . نویسنده فوق العاده قلم خوبی دارند و از عبارات و ترکیب های خوبی استفاده میکنند👍🏼

۸
مسافر سرزمین خیال
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۰۳

قلم نویسنده رو واقعا دوست دارم،توصیفات زیبا و دقیقی از احساسات شخصیت ها و فضا داشتن،روند داستان جذاب و هیجان انگیز بود ،اگرچه در قسمت هایی قابل حدس بود ، احساسات مختلفی رو در جان مخاطب زنده میکرد.به شدت پیشنهاد...بیشتر

۰
ملان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۵

این مرد شبیه هیچ‌کس نبود .آه از چشمانش!اصلا قسم به خستگی چشمانش که ا‌َللهم اِنا لا نَعلمُ مِنه اِلا خیراً

۰
حیران
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۹

کتاب درمورد دختری به نام اریحا بود که بنا به دلایلی به گروه های مقاومت و سرانشون نزدیک میشه غافل از اینکه روزگار براش چه برنامه هایی چیده. قلم خانم بلند دوست رو دوست داشتم و بیصبرانه منتظر رمان جدیدشونم داستان...بیشتر

۰
زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۶

این کتاب هم مثل دو جلد قبل با قلم زیبای خانم اسعد عالی بود:) فقط نقدی داشتم ، اول کتاب تا اواسط خوب پیش می‌رفت ولی یک دفعه روی دور تند افتاد و دلیل اینهمه عجله و ابهام رو متوجه...بیشتر

۲
ms.Gando
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۰

من نسخه چابی این کتاب رو خوندم که واقعا مثل دو جلد قبلی کتاب معرکه بود...انقدر داستان پر از تنش و حوادث مختلف بود که تو یک لحظه هم نمیتونستی کتاب رو کنار بزاری انقدر که داستان جذاب و غافلگیر...بیشتر

۰
محمد صدرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۶

به شدت احساسات درگیر میشود و قدم به قدم‌با شخصیت اصلی داستان همراه میشوی.

۰
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۴

ادبیات20 داستان پردازی 20 جذابیت20 اثرگذاری 20

۰
مجنون³¹⁵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۹

و باز هم خانم اسعد گل کاشتن عالی بود، نه... بی نظیر بود کلا کتاب های بانو اسعد، هر چهار جلدش فوق العاده س

۰
کاربر 7174575
۱۴۰۳/۰۱/۱۳

یکی از نکات قوت نویسنده در سه کتاب این هست که غیر قابل پیشبینی و غافلگیر کنندس

۰
کاربر ۲۶۹۹۷۵۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۰

افتخار میکنم به سربازان گمنام کشورم سربازانی بی نام و نشان وگمنام الحق که مانند مهدی فاطمه گمنامند آرامش خود وکشورم رو مدیون این افراد بزرگوار هستم آن قدر که حتی مزارشان هم گمنام است مثل شهید سید علی حسینی

۰
abidi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۰۹

حتما بخوانید کتاب رو...درودوصلوات خدا بر روح سردارعزیز حاج قاسم سلیمانی و همه سربازان گمنام کشورمان که برای حفظ وامنیت کشورمان سخت تلاش و ازخودگذشتگی داشتندو سلامتی کسانی که تلاش میکنند

۰
ᶠᵃᵗᵉᵐᵉʰ ࣫͝
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۵

اینجا هیچ‌کس شبیه حرف‌هایش نیست، اما تو تفسیر دقیق چشم‌هایت بودی(((: مسافر ۱:۲۰

۰
مهربانو
۱۴۰۴/۰۴/۰۵

اگر این کتاب ها رو به ترتیب بخونین یعنی اول چاییت را شیرین میکنم بعد مثل بیروت بود و بعدشم این کتاب تازه متوجه میشید که یکی از بهترین داستان های عصر حاضر رو خوندید

۰

بریده‌هایی از کتاب

فانوس
۶۱
قوی‌ترین آدم‌ها هم به دوست‌داشته‌شدن نیاز داشتند.
فانوس
۴۷
عشق حقیقتاً آدم را ضعیف می‌کند. بیشتر از قبل سردت می‌شود، بیشتر از قبل مریض می‌شوی، بیشتر از قبل دلت می‌شکند، بیشتر از قبل اشک می‌ریزی، بیشتر از قبل در خودت می‌خزی، بیشتر از قبل سکوت می‌کنی، بیشتر از قبل... . چیست این عشق که آن‌قدر برایش دل‌دل می‌کنند؟!
ناصری
۴۲
قسم به خستگی چشمانش که اللّٰهُمَّ اِنّا لٰا نَعْلَمُ مِنْهُم الّا خَیْرا.
افرا۱۹۱۷
۳۶
اینجا هیچ‌کس شبیه حرف‌هایش نیست، اما تو تفسیر دقیق چشم‌هایت بودی.
زنبورِ پرکار
۲۷
این بازی عمقی خطرناک داشت. عوام موج‌های روی سطحش را می‌دیدند و خواص، کوسه‌های زیرِ آبش را
هستی
۲۵
«آخرش چی می‌شه؟!» لبخندی تلخ زد: «آخرش؟! کی می‌دونه؟ اونایی که آخرش رو دیدن، هیچ‌وقت برنگشتن.»
baraniam
۲۰
گاهی دلم می‌خواست ضعیف باشم، بترسم، اشک بریزم و کسی کنار گوشم زمزمه کند نترس، من هستم. گاهی دلم دل‌دل می‌کرد که به بودنی گرم شود، اما...!
کاربر ۶۹۱۳۰۹۲
۱۸
همیشه همین بود. از یک مطالبه‌گری آرام شروع می‌شد و به جنگ خیابانی می‌کشید. مردم درد اقتصاد داشتند، اما فرصت فریاد نه. یعنی هر بار می‌خواستند آخی بگویند، فرصتشان می‌سوخت در آتش سیاسی‌بازی‌های ازپیش‌تعیین‌شدهٔ دولت‌ها، دولت‌هایی که کشیک می‌کشیدند محض قاپیدن همین فرصت‌ها، فرصت‌هایی که به همت مهره‌های خائن در داخل، برای برپایی جهنم ایجاد می‌شد.
nastooh
۱۷
اصلاً قسم به خستگی چشمانش که اللّٰهُمَّ اِنّا لٰا نَعْلَمُ مِنْهُم الّا خَیْرا.
کاربر ۸۸۱۳۲۲۶
۱۴
ینجا هیچ‌کس شبیه حرف‌هایش نیست، اما تو تفسیر دقیق چشم‌هایت بودی. مسافر ۱:۲۰