جملات زیبای کتاب من او | طاقچه
تصویر جلد کتاب من او

کتاب من او

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۴۲۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
رضا امیرخانی
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مسلم عباسپور
۲۹۹
تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد.
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۱۶۵
- اهلِ سیاست، خیال می‌کنند که دور را می‌بینند؛ البت می‌بینند، اما نه خیلی دور را. حکماً اگر خیلی دور را می‌دیدند، کارشان توفیر می‌کرد. امیرالمؤمنین، روحی فداه، اهلِ سیاست بود، اما دورِ دور را می‌دید، جایی به قاعدهٔ قیامت دور و دیر... یا علی مددی!
روژینا
۱۰۲
بچه را باید جوری تربیت کرد که وقتی بالغ شد، بالغ شده باشد! یعنی وقتی کبوتر را یله‌اش دادی، جلد باشد. بپرد، اما برگردد، نه این بالش را ببری... خودش باید بتواند انتخاب کند... اگر بالغ باشد، ولش کن میانِ یک لشکرِ عزب، سالم برمی‌گردد... اما اگر نباشد، توفیری نمی‌کند؛ این‌جا باشد یا کنارِ حرمِ شاه‌عبدالعظیم یا وسطِ پاریس...
hiba
۸۸
- تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است!
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۷۸
- هیچ سری به خودش، به تنِ خودش نگاه نمی‌کنه. همیشه به رفیقش، به تنِ رفیقش، نگاه می‌کنه. این اولِ لوطی‌گریه.
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۷۷
«تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیره‌اش در بیاید... حکماً شیره‌اش هم مطبوعه... عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه، حکماً عاشقه، نفسش هم تبرکه...»
روژینا
۶۰
رحم کنید تا به شما رحم کنند. پیام‌برِ اکرم (ص)
روژینا
۵۲
«حکماً کور به‌تر می‌بیند. چرا؟ چون چشمش به کارِ دیگران نیست، چشمش به کارِ خودش است، چشمش به معرفتِ خودش است... یا علی مددی!»
محمد
۴۹
همان که وقتی می‌خندید، از غنچهٔ لب‌های سرخش بوی گلِ یاس بیرون می‌زد. سال‌های من شمسی نشد؛ مه‌تابی شد. مثلِ شب‌ها... دنیایی داشتیم، آفتاب مه‌تابی بود!
sama
۳۴
- اهلِ سیاست، خیال می‌کنند که دور را می‌بینند؛ البت می‌بینند، اما نه خیلی دور را. حکماً اگر خیلی دور را می‌دیدند، کارشان توفیر می‌کرد. امیرالمؤمنین، روحی فداه، اهلِ سیاست بود، اما دورِ دور را می‌دید، جایی به قاعدهٔ قیامت دور و دیر... یا علی مددی!
مسلم عباسپور
۲۵
الیوم، مملکتِ ما از دیارِ کفر پلیدتر است! دستِ‌کم در کفرستان به قاعده‌ای آزادی هست که هر کسی آن‌طور که خواست، زنده‌گی کند، اما این‌جا اجبار است که آن‌طور که دیگران می‌خواهند، زنده‌گی کنیم!
hiba
۲۳
خدا هم مثلِ رفیقِ آدمه. یک رفیق به آدم یک چیزی بگوید، لوطی‌گری می‌گوید بایستی انجام داد.
hiba
۲۳
اگر سفرهٔ خدا ماهِ روزه باشد و سفرهٔ امام حسین ماهِ محرم، سرِ سفرهٔ امام حسین کسانی را راه می‌دهند که سرِ سفرهٔ خدا هم راه‌شان نمی‌دهند.
hiba
۲۰
عاشق‌ها حرفِ هم را خوب می‌فهمند
اشک انار
۱۷
اگر یک آدمِ خوب، خیلی خوب، میانِ یک جمع نباشد، آن جمع، بشمار سه از بین می‌رود. گرگ‌ها هم را پاره می‌کنند... پس نخِ تسبیح همان آدمِ خوب است، همان کارِ خوب است، همان... می‌فهمی؟
🎸🍃تبسم🍃🎸
۱۶
علی جان! رفاقت هم حدی داره... آرام سرم را تکان دادم: - تنها چیزی که حد نداره، رفاقته!
F.s
۱۶
مگر یک دل چه‌قدر جا دارد؟
shariaty
۱۵
کنارِ بازارچه، درویش مصطفا را هم دیدیم؛ با آن قبا و ردای سفید و کشکول و تبرزین. به من گفت: - یا من اسمه دوا و ذکره شفا! کذب است که می‌گویند دوا از ما، شفا از او... دوا از علی، شفا هم از علی. اسمش دوا، ذکرش شفا... یا علی مددی!
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۱۴
اصلش بدان! سایه‌ها هستند که راه می‌روند. ما مجبوریم، مثلِ آن‌ها و دنبالِ آن‌ها راه برویم...
روژینا
۱۴
تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیره‌اش در بیاید... حکماً شیره‌اش هم مطبوعه؟
روژینا
۱۴
آقای... درویش... مصطفا!... دلِ... آدم... مثلِ... اناره... درست... باید... چلاندش... درست... حکماً... شیره‌اش... مطبوعه... درست... (بغضش گرفت؛ به خونابه‌های روی دیوار نگاه کرد) اما... اما دلِ آدم را که می‌ترکانند، دیگر شیره نیست، خونابه است... باز هم مطبوعه؟...
روژینا
۱۴
آدم توی خانهٔ خودش بیش‌تر چیز یاد می‌گیرد... آدم توی خانهٔ خودش چیزهایی را یاد می‌گیرد که به دردِ خانهٔ خودش می‌خورد، اما توی خانهٔ دیگران چیزهایی را یاد می‌گیرد که به دردِ خانهٔ دیگران می‌خورد...
روژینا
۱۴
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دلِ ما را فدای مقدمش سازم سر و دست و تن و پا را من آن چیزی که خود دارم، نصیبِ دوست گردانم نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را!
hiba
۱۴
حکماً کور به‌تر می‌بیند. چرا؟ چون چشمش به کارِ دیگران نیست، چشمش به کارِ خودش است، چشمش به معرفتِ خودش است...
pegah
۱۲
مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شَهیدا...
shariaty
۱۱
- عشق کردی، قاجار را چه‌طور «خَفَن» کردم... - «خفن» یعنی چی؟ - یک چیزی تو مایه‌های خفه کردن و کفن کردن است...
Morteza Amirrezai
۱۱
- الیوم، مملکتِ ما از دیارِ کفر پلیدتر است! دستِ‌کم در کفرستان به قاعده‌ای آزادی هست که هر کسی آن‌طور که خواست، زنده‌گی کند، اما این‌جا اجبار است که آن‌طور که دیگران می‌خواهند، زنده‌گی کنیم! آدم باید آن‌طور زنده‌گی کند که خدا می‌خواهد، اما اگر نشد، آن‌طور که خودش می‌خواهد، به‌زِ آن‌طور است که دیگران می‌خواهند...
alireza atighehchi
۱۰
- اینها درست! اما اگر این مه‌تاب را این‌گونه دوست بداری، یک‌بار که تنگ در آغوشش بگیری، می‌فهمی که همهٔ زن‌ها مه‌تاب هستند... یا این که حکماً خواهی فهمید که هیچ زنی مه‌تاب نیست. از ازدواجِ با مه‌تاب همان‌قدر پشیمان خواهی شد که از ازدواج نکردنِ با او.
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۹
آینه اگر نقش داشته باشد، می‌شود نقاشی، کأنه همان پرت و پلاهایی که هم‌شیره‌ات می‌کشید و می‌کشد. آینه هر وقت هیچ نداشت، آن وقت نقشِ خورشید را درست و بی‌نقص برمی‌گرداند...
روژینا
۹
تنبونِ بعدِ عید به دردِ گلِ منار هم نمی‌خوره!