معرفی و دانلود کتاب دل باز + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دل باز

کتاب دل باز

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۱۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نغمه نائینی، افسانه نظری
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دل باز

کتاب الکترونیکی «دل باز» نوشتهٔ نغمه نائینی و ویراستهٔ افسانه نظری است و انتشارات سخن آن را منتشر کرده است. آثار دیگر نغمه نائینی که در نشر سخن چاپ شده‌اند عبارت‌اند از: دلکوچ، کافه ژپتو، آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم، همسفر گریز و زمین به شکل احمقانه‌ای گرد است.

درباره کتاب دل باز

فرهاد، پسر بزرگ خانوادهٔ فیروز و والا با دختری غریبه ملاقات می‌کند. این دختر با خسرو، پسر کوچکتر خانواده نیز ارتباطی نامشخص و مرموز دارد. ملاقات فرهاد با این دختر آرامش درونی فرهاد و همچنین آرامش بیرونی خانوادهٔ او را به‌هم می‌ریزد.

کتاب دل باز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به دوستداران رمانهای عاشقانه از نویسندگان ایرانی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب دل باز

«به طرف خروجی سالن رفت. نسیم خنک شبانه که به صورتش خورد، نفسی تازه کرد و به سمتی رفت که اتومبیل را پارک کرده بود. صدای خنده‌های مردانه و صحبت‌های پرهیجان زنی را از پشت سرش می‌شنید.

قدم تند کرد تا زودتر سکه‌ای بردارد و بتواند با منزل تماس بگیرد. خم‌شده در دریچه‌ی داشبورد، پاکت سیگار و کبریت و کاغذهای بی‌مصرف‌مانده را جابه‌جا کرد. دستش که به سکه خورد، صدای زنی گوش‌هایش را تیز کرد:

ــ نه قربون، اشتباه گرفتی. برو رد کارت...

مردی با لحن کشیده جواب داد:

ــ پای رکابت باشیم مادمازل! تاکسی کجا بود این وقت‌ شبی؟!

صدای زنانه که بلندتر شد، سکه را میان مشتش فشرد و قد راست کرد:

ــ پای رکاب آبجیت باش! ملتفت نشدی چی گفتم؟!

در ماشین را محکم بست و چرخید. زن جوانی بود که از کناره‌ی خیابان می‌رفت و اتومبیل مرد مزاحم قدم‌به‌قدمش آهسته در حرکت بود. دست مرد کنار راننده از ماشین بیرون آمد و به پشت بدن زن کشیده شد. زن جیغ کشید و ناسزایی حواله‌اش کرد.

پر اخم و تشر چند قدم تا معرکه‌شان پیش رفت. دست انداخت دور بازوی بی‌آستین زن و او را عقب کشید:

ــ بیا سوار شو. مگه نگفتم بمون تا اتومبیل رو بیارم جلوی در؟

زن جوان با چشم‌های گرد و دهان باز، مات او شد و اتومبیل مزاحم سرعت گرفت. راننده سرش را از پنجره بیرون کرد و داد زد:

ــ خوش‌غیرت!

خیره به دور شدن مزاحم‌ها، نفسش را محکم بیرون داد.

ــ دستمو شکستی‌‌ ها!

زن تقلا کرد بازویش را آزاد کند. قدمی عقب رفت و دستی به پیراهنش کشید.

ــ خلاصم کردینا! مرسی!

نفس بلندی کشید، اما اخم‌هایش باز نشد:

ــ این‌ وقت‌ شب تنها این‌جا چی‌کار می‌کنین؟!

صورت زن دوباره متعجب شد، اما حرفی نزد.

ــ اجازه بدین براتون تاکسی بگیرم.

ابروهای خوش‌فرم زن بالا رفت:

ــ خیالات برت داشته کس‌وکارمی قربون؟! مردونگی کردی، تشکرتم شنیدی. گمون کردی از پس خودم برنمی‌آم؟ خواب دیدی عمو!

چرخید و بی‌معطلی پشت به او راهش را کشید و رفت. صدای تق‌تق پاشنه‌های زن دور و دورتر شد. نفس محکمش را بیرون داد و با تأسف سر جنباند. دوباره سراغ اتومبیل رفت و از داشبورد سیگار و کبریت را برداشت. تکیه داد به بدنه‌ی تمیز و براق اتومبیل و سیگاری گیراند. صدای غرش طیاره‌ای که اوج می‌گرفت، نگاهش را بالا برد. سکه هنوز در مشتش بود. با منزل تماس نگرفته بود و می‌دانست همه منتظر هستند. سیگار به دلش نچسبید. نیمه‌سوخته زیر پا لهش کرد و به طرف سالن فرودگاه برگشت.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دل باز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دل باز
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:نغمه نائینی
ویراستار:افسانه نظری
انتشارات:انتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۰۹/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۲۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۲۶۰۰۸۹۱
تعداد صفحه‌ها:۵۱۴ صفحه
قیمت کتاب:۲۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

روژینا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۰۳

این رمان در واقع جلد دوم دلکوچه و داستان زندگی فرهاده و خیلی قشنگه واقعا به نظرم من نسخه چاپیش رو خوندم.این رمان هیجان و کشش داستانی به شدت دلکوچ رو نداره ولی اخر و عاقبت شخصیت ها رو میگه...بیشتر

۶
Aylin
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۲

دلکوچ خیلی زیباتر بود عشق پاک فیروزه، یه دختر خانزاده در عین حال ساده و روستایی به یه مرد روشن فکر و تحصیل کرده که در عین دلشکستگی و خیانت دیدن از زنش هنوز باور هاش سر جایش بودن از...بیشتر

۰
soroor
۱۴۰۲/۰۶/۰۸

قشنگ بود ولی دل کوچ بهتر بود .بنظرم تو روابط خصوصیشون نویسنده یادش میرفت که داستان برای پنجاه سال قبله

۳
س.ب
۱۴۰۲/۰۶/۰۵

نسبت به دلکوچ ضعیفتر بود،ولی درکل خوب بود

۰
NilGooN
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۳

قابل مقایسه با دلکوچ نیست.خیلی ضعیف بود

۰
nafis.s.m
۱۴۰۲/۰۶/۱۲

قشنگ بود ...اما چه قدر دلم گرفت برای بزرگ .... اسم هرکسی تو این کتاب بر حسب شخصیتش بود ...بزرگ واقعا بزرگ‌بود و والا والا بود و ....

۱
Negar Shojaei
۱۴۰۲/۰۷/۱۹

این کتاب ادامه دلکوچ هست...خوبه که سرنوشت ادمای قصه رو میفهمی..اما جذابیت و کشش دلکوچ رو نداره.دلکوچ ی چیز دیگس

۰
شب آفتابی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۹

قشنگه ولی نه به اندازه دلکوچ نخونید چیزی از دست ندادین

۰
کاربر ۳۵۶۸۱۲۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۸

بسیار عالی، ادامه رمان دلکوچ می‌باشد.

۰
صنم
۱۴۰۲/۰۸/۲۵

قدرت قلم نویسنده انقدر جذابه که حرفی باقی نمیذاره

۰
yeganeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۱

ادامه ی کتاب دلکوچ. زیبا بود.

۰
ladan.ht
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۳

دلکوچ واقعا جذاب بود، ولی این کتاب، خیلی خسته کننده بود، من بیشتر قسمتهاش رو فاکتور گرفتم و نخونده بیرون اومدم. البته ۱۵۰ صفحه آخر باز بنوعی دلنشین شده بود.درواقع این بخش آخر ارتباط بیشتری با دلکوچ داشت.

۰
کاربر 1153248
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

نسبت به داستان دلکوچ‌،خیلی ضعیف تر بود شخصیت مه سیما و عشقشون با فرهاد ؛برام جالب نبود مصنوعی و غیرقابل باور بود .از یه جایی به بعد دیگه داستان رو نخوندم .

۰
اندیشه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۴

دل باز ادامه داستان دلکوچ هستش اما نه به جذابیت اون ..داستان کمی خسته کننده و سطحی نوشته شده و پختگی دلکوچ رو نداره

۰
کاربر 6729274
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

زیبا بود مخصوصا نیمه ی دوم رمان که بزرگ حضورداشت خواننده دلش برای بزرگ میسوزه فدای خودسری های فیروزه و نخواستن های همایون شدند فیروزه با رعیت عاشقی داشت و هوشنگ با زن متعهد به همسر رابطه برقرار کرد و فرار...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

ریحانه
۲
ــ با فرار کردن آدم یادش می‌ره؟! ‫ــ نه... زمان کارش رو بلده. ‫ــ کاش زمان کارش رو از قبلش بلد بود که نذاره آدم کسی رو ببینه که هوایی بشه
ARASTEH
۱
«باید ببینی قلم‌زن چی قلم زده... وقتی خدا نخواد، هرچی بکنی بخیه به آب‌دوغ زدی... نمی‌شه که نمی‌شه!»
nd
۱
نورسادات می‌گفت: «باید ببینی قلم‌زن چی قلم زده... وقتی خدا نخواد، هرچی بکنی بخیه به آب‌دوغ زدی... نمی‌شه که نمی‌شه!»