با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
فصل پرنیان

دانلود و خرید کتاب فصل پرنیان

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب فصل پرنیان  نوشته  ستاره شجاعی‌مهر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب فصل پرنیان

 رمان فصل پرنیان نوشته ستاره شجاعی‌مهر است که به زندگی دختر جوانی به اسم پرنیان می‌پردازد و از حقایقی که تا بخال در زندگی او مخفی مانده حرف می‌زند.

 درباره کتاب فصل پرنیان

پرنیان دختر جوانی است که در کودکی پدر و مادرش را از دست داده است و با تنها خاله‌اش روژان زندگی می‌کند. پرنیان از طریق دفتر خاطرات خاله‌اش به حقایق تلخ و وحشتناکی دست پیدا می‌کند که هضمش برای او سخت است. به همین دلیل پا به مسیر خطرناکی می‌گذارد تا بتواند دست عاملان گذشته را رو کند. اما...

 خواندن کتاب فصل پرنیان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست داران رمان‌های فارسی مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب فصل پرنیان

نگاهش قاب چشمانم مي‌شود. چه قدر پير شده. آن لحظه كه مقابلم مي‌نشيند و لبخند مي‌زند. چروک‌هاي زير چشمش به يادم مي‌آورد سال‌هاي رفته‌ي عمرش را. نگاهم تا پايين و روي دستانش سر مي‌خورد . انگشتر ياقوت سبز دور انگشتش را به بازي مي‌گيرد و انگار مي‌خواهد حرفي بزند اما رويش نمي‌شود. اما من كارش را آسان مي‌كنم.

- نگران نباش خاله... قول مي‌دم پشيمونت نکنم.

اين بار ته نگاهش آن نگراني مادرانه مي‌درخشد. لب زيرينش را به دندان

مي‌گيرد و مي‌گويد:

- بيا فراموشش كنيم پرنيان.

اخم مي‌كنم و مي‌گويم:

- حالا ديگه؟ حاال كه وسايلمو جمع كردم و عازم رفتنم؟

مي‌دانم  خودش بي‌قرارتر است و آرام ندارد. چشمانش را باز در نگاهم

مي‌چرخاند و مي‌گويد:

- پرنيان، اونا آدماي خطرناكين. اگه بفهمن... اگه حتي بو بکشن تو از طرف من فرستاده شدي، اون وقت يک دقيقه هم معطل نميكنن و...

باز لبش را به دندان مي‌گيرد و زير لب چيزهاي نامفهومي مي‌گويد. كنارش جاي مي‌گيرم و دستم را روي شانه‌اش مي‌گذارم. نگاه محزونش را با مخلوطي از لبخند كم‌جاني مهمان صورتم مي‌كند.

- بلایی سرت بياد من مي‌ميرم پرنيان.

اخم كوچکي بين ابروهايم جا مي‌دهم.

- يعني نرم خاله... يعني نرم پي دلبستگي كه تو گذشته‌ت رها كردي و اين همه سال تو حسرتش سوختي و دم نزدي.

او هم اخم ميكند.

- رهاش نکردم پرنيان... ازم گرفتنش.

از جايم مي‌پرم و دوباره سمت چمدانم مي‌روم.

- پس ختم كلوم من ميرم.

دستم نرسيده به دسته‌ي چمدان ميان دست گرم خاله روژان مي‌نشيند.

- به من قول بده.

منظورش را مي‌فهمم. با اطميناني كه خودم ازش مطمئن نيستم مي‌گويم.

- چشم قول مي‌دم هر وقت احساس خطر كردم برگردم.

اشک در چشمان عسلي رنگ درشتش حلقه مي‌زند.

- قول داديا... چيزيت بشه نمي‌تونم اون دنيا جواب پدر و مادرتو بدما.

بوسه‌اي به گونه‌اش مي‌نشانم و سرم را روي سينه‌اش مي‌گذارم . دستي ميان خرمن موهاي قهوه اي‌ام مي‌كشد و من عطر مادرانه‌اش را استشمام مي‌كنم. از حالا دلم براي نبودنش تنگ است. دلتنگ خاله‌اي كه از هشت سالگي برايم كم از مادر نبوده.

با دستانش صورتم را قاب مي‌گيرد و لبخندي جانانه تحويلم مي‌دهد.

- رسيدي خبر بده.

چشم.

- پرنيان...

کلافه شده‌ام. اما باز لبخند را از روي لبم پنهان نميكنم.

- خيالت راحت خاله.

كمي ديگر نگاه‌هاي مادر و دختريمان را به هم مي‌دوزيم كه يادم مي‌آيد بايد عجله كنم. ممکن است تو ترافيک گير كنم و به موقع به فرودگاه نرسم.


نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۶۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۱۱-۲
تعداد صفحات۵۶۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۱۱-۲