با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
به وقت عقرب

دانلود و خرید کتاب به وقت عقرب

۴٫۰ از ۳ نظر
۴٫۰ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب به وقت عقرب  نوشته  بهاره غفرانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب به وقت عقرب

کتاب به وقت عقرب داستانی نوشته بهاره غفرانی است که در انتشارات آئی سا منتشر شده است. این داستان، درباره زنی است که متوجه می‌شود زندگی‌اش و آنچه تا به حال برای خودش ساخته است، برایش ارزشی ندارد و می‌خواهد از آن رها شود. 

درباره کتاب به وقت عقرب

چه می‌شود اگر متوجه شوید زندگیتان را نمی‌خواهید؟ شادی زنی‌ است با دنیایی در هم‌تنیده که شغل و زندگی‌اش به واسطه‌ سینما به هم پیوند خورده است. خودش بازیگر نقش‌های مکمل است و همسرش افشین فیلم‌نامه می‌نویسد. در طی بحثی با همسرش در یک لحظه همه چیز تغییر می‌کند، نارضایتی از شغل و زندگی پایبست سرنوشت‌شان را متزلزل می‌کند و همه چیز به هم می‌ریزد. چه می‌شود وقتی شادی متوجه می‌شود آن زندگی را که در آن است، نمی‌خواهد؟

کتاب به وقت عقرب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب به وقت عقرب را به تمام علاقه‌مندان و دوست‌داران رمان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب به وقت عقرب

شادی از زندگی با افشین خسته بود و نمی‌خواست از او بچه‌دار شود. خود افشین را هم به زحمت تحمل می‌كرد؛ چه رسد به بچه‌ی او! پشتش را به شوهرش كرد و خودش را به خواب زد تا مجبور به منت‌كشی نشود. چند دقیقه

بعد، دست افشین روی كمرش نشست و آن را ماساژ داد.

- میدونم خواب نیستی. ولی بگیر بخواب؛ امروز حسابی خسته شدی به خاطر مهمون‌ها.

درد كمرش آرام شد و به خواب رفت. صبح با سر و صدای همسرش بیدار شد:

- پاشو دیگه دیرت شد. الان اون خیری زنگ میزنه و شروع میكنه به غر زدن. 

شادی تکانی به خود داد و چشمانش وصل ساعت روی دیوار شد؛ حسابی داشت دیرش میشد. سریع برپا زد و صبحانه‌ای را كه افشین برایش حاضر كرده بود، خورد. آماده شد و بدون آرایش به سمت در رفت كه افشین پرسید:

- كی كارت تموم میشه؟ امشب مهمون داریوشیم.

سوئیچ ماشین را در دستش بالا و پایین كرد و در را گشود.

- صدقه سر تو نقش اصلی نیستم و زود كارم تموم میشه؛ ساعت پنج خونه‌ام.

در كه بسته شد، افشین موهایش را چنگ زد و به سمت آشپزخانه رفت. او هیچ وقت شادی را مجبور نکرده بود بازی در نقش اصلی فیلمی را كه محمودی كارگردانش بود، رد كند. خود شادی به خاطر علاقه‌ای كه به افشین داشت، آن نقش را نپذیرفت و حالا منتش را سر او می‌گذاشت. اگر شادی در آن فیلم هم بازی می‌كرد، باز افشین از او دلگیر نمی‌شد. اصلا آن موقع ازدواج نکرده بودند كه شادی آن كار را كرد. اوایل آشنایی‌شان بود و افشین هیچگاه او را مجبور به كاری نمی‌كرد.

لیوان‌ها را شست و میز را جمع كرد و به اتاق مطالعه رفت. تهیه كننده از او خواسته بود تا رمانی را به صورت فیلمنامه در آورد و او زیاد از رمان خوشش نیامده بود. به هر حال شغلش بود و نمی‌توانست از درآمد وسوسه كننده‌ی آن فیلمنامه دست بکشد. می‌خواست برای شادی هدیه‌ای شایسته بخرد و پول كلانی لازم داشت.

شادی به محل فیلمبرداری كه یک خانه‌ی قدیمی و كلنگی بود، رسید و بی‌توجه به غرولندهای جناب خیری، به اتاق گریم رفت. گریمور كارش را شروع كرد و گفت:

- خدا خیرت بده! خوب شد اومدی وگرنه این خیری خیرندیده سر ما رو می‌برد.

نفسش را بیرون فرستاد و با گوشی‌اش ور رفت. وارد پیجش شد و جز قربان صدقه‌های بیخود و بی‌جهت به خاطر ظاهر زیبا و جذابش، كامنت دیگری نبود. یک نفر نبود كه توجهش به بازی او جلب شده باشد. یک نفر از نقش‌های چالش برانگیزی كه بازی می‌كرد، حرف نمی‌زند.

وارد پیج آرزو بنیادی شد. آرزو از نظر ظاهری به گرد پای او هم نمی‌رسید، اما لوند بود و همه‌ی نقش‌هایش را به خاطر عشوه و لوندی برای كارگردان و تهیه كننده به دست می‌آورد. 

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲۸۶-۰
تعداد صفحات۲۴۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲۸۶-۰